راه سنت

فتوای امام نووی در مورد زیارت قبر حضرت رسول(ص)

فتوای امام نووی رحمته الله علیه در مورد زیارت قبر پیامبر صلوات الله علیه

 

امام نووی  از بزرگترین فقها و محدثان تاریخ اسلام  هستند و شافعی ثانی  لقب گرفته اند بزرگترین عالم فقه شافعی اند که کتاب های  ایشان در بین علمای اهل سنت از اعتبار بسیار  بالایی برخوردار است و این فقیه سرشناس اهل سنت در مورد زیارت قبر حضرت رسول صلوات الله علیه می گوید:

«فَإنّ زیارَتَهُ صلّی الله علیهِ وَ سلّم اَهَمَّ القربات و أربح المساعی و أفضل من الطلبات».

ترجمه:«زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و سلم یکی از مهمترین راههای خدا پرستی و از پر منفعت ترین کوشش ها و بهترین طلب ها است».

 

الأذکار امام نووی رحمته الله علیه صفحه ی 183 

المجموع بشرح المذب صفحه ی 214 جلد 8

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نشانه ی گمراهی وهابیان کدورت با اهل بیت است

کینه ی بزرگ وهابیان نسبت به حضرت علی کرم الله وجهه

 

همان گونه که همه می دانند در قرآن و احادیث در مورد اکرام و گرامیداشت صحابه و اهلبیت حضرت رسول صلوات الله علیه مطالب بسیار زیادی آمده است که اکثر دوستان نیز کم و بیش به آنها واقف اند این قدر این آیات و روایات زیاد هستند که دوستان می دانند و برای این که بحث کلیشه ای نشود تحقیق در این زمینه را به عهده ی دوستان می گذاریم. اگر به کتاب های حدیث اهل سنت نگاه کنید می بینید که در آنها بابیست به عنوان فضائل اهل بیت یا عنوانی به همین مفهوم.

سوال اینجاست که اگر کسی به صحابه و یا اهل بیت توهین کند حکمش چیست؟

طبق قرآن و حدیث روشن است که فرد توهین کننده گمراه است و عمل او موجب ناخشنودی خداوند عزوجّل و خلاف تعالیمی است که حضرت رسول صلوات الله علیه برای ما آورده حالا برای یک مسلمان منصف کسی که به حضرت علی کرم الله وجهه که هم صحابه بود و جزء برترین صحابه نیز بود و به شهادت حضرت رسول عالم ترین صحابه نیز بود و هم از اهل بیت بود و در اهل بیت نیز جایگاهش والاست ، توهین کند آیا می شود به چنین فردی وقتی می گوید توسل شرک است و زیارت قبر شرک است و غیره ، اعتماد کرد؟ آیا می شود طبق فتوی فردی که این همه از قرآن و حدیث که در مورد صحابه و اهل بیت توصیه شده ولی باز هم به این ها دقت نمی کند گوش فرا داد؟ آیا می شود فتوای این چنین انسان تفرقه انگیزی که به حضرت علی توهین می کند را دلیل مشرک دانستن صدها میلیون نفر انسان که توسل می کنند و زیارت قبر می روند دانست؟ کسانی که امامان آنها به صحابه و اهل بیت توهین می کنند بدانند که در مخالفت با قرآن و سنت هستند.

به نظر شما کسی که می گوید : حضرت علی رضی الله عنه برای امارت و سلطه بر جان ها و اموال مردم می جنگد... ، آیا می شود به فتواهای دیگر چنین شخص بی ادب و جسوری اعتماد کرد تا بر پایه ی فتواهایش مردم مسلمان را مشرک نامید؟؟؟ آیا همه ی علمای اهل سنت اشتاه کردند و فقط همین شیخ وهابیان بود که حقیقت را از کتاب و سنت فهمید؟!

اگر افرادی که وهابیان آنها را مشرک می دانند مشرک نباشند که یقینا نیستند و دلایلی محکم از قرآن و سنت دارند آیا وهابیان فکر نمی کنند طبق حدیث نبوی این تهمت شرک به خودشان باز می گردد؟ آیا این تهمت بزرگ ارزش این را ندارد که وهابیان یک بار دیگر در عقاید خود تجدید نظر کنند؟ آیا می شود به فتوای این چنین شخصی که کاملا مشخص است در دلش نسبت به اهل بیت کینه دارد اعتماد کرد؟ آیا اگر کسانی که بد هستند خود را منتسب به حضرت علی کنند آن وقت حضرت علی بد می شود؟ آیا این ضعف یک عالم نیست که نمی تواند خود را کنترل کند و عقده ی منتسبان گمراه حضرت علی را با دادن نظریه ای ناشیانه و بسیار زشت به حضرت علی خالی کند؟ در نظریات و فتواهای وهابیان نوعی کینه و کدورت نسبت به اهل بیت مشاهده می شود که مخالف نص قرآن و حدیث است.مگر خدا و رسولش نگفتند که به صحابه و اهل بیت احترام بگذارید پس چرا این عالم بزرگ وهابیان به حضرت علی توهین کرده است؟ وهابیت ادعا دارد که از طرفداران سرسخت صحابه است حال مگر حضرت علی بن ابی طالب کرم الله وجهه جزء این صحابه نیست؟ یقینا هست و جزء بهترین صحابه نیز هست و جانشین چهارم رسول الله صلی الله علیه و سلم است و هر کس که در دلش کوچکترین کینه ای نسبت به صحابه و اهل بیت(آن هم حضرت علی!) داشته باشد یقینا شدیدا فریب شیطان را خورده است و طبق قرآن و حدیث، این شخص  گمراه است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

فتوای حافظ قسطلانی رحمته الله علیه در تایید توسل

امام حافظ قسطلانی رحمته الله علیه از بزرگترین محدثان اهل سنت در کتاب معتبر المواهب الدنیه در مورد توسل می گوید:

«بر زائر  حضرت رسول صلوات الله علیه  سزاوار است که زیاد دعا و تضرع و استغاثه  طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خدا صلوات الله علیه نماید.

 

المواهب الدنیه ج۴ ص ۵۹۳

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

مخالفت دعای حضرت رسول(ص) با عقیده ی وهابیان

سوالی از وهابیان

در آیه ی 64 سوره ی نساء خداوند به حضرت رسول صلوات الله علیه بشارت داده که دعای ایشان مورد پذیرش قرار می گیرد و در احادیث زیادی به این امر یعنی پذیرش حتمی دعای پیامبر تاکید شده است و حتی در امت و در طول تاریخ و به شهادت همه ی محققین منصف کسانی را می شناسیم که مستجب الدعوه بودند حال چه برسد به دعای برترین مخلوقات و محبوب باری تعالی حضرت رسول صلوات الله علیه ، از طرفی حضرت رسول صلوات الله علیه در حدیثی دعا فرمودند که قبر ایشان مورد پرستش قرار نگیرد و دلیل این فرمایش این بود که  در ادیان دیگر قبرهای انبیاء را پرستش می کردند. مسلما هرگز قبر حضرت رسول صلوات الله علیه  مورد پرستش قرار نگرفته است و تا قبل از پیدا شدن عقاید وهابیان در قرن هفت هجری ،  مردم برای زیارت قبر سفر می کردند و هم قبر مبارک نبوی را زیارت می کردند و هیچ فقیهی نه ایراد گرفت و نه شرکی انجام شد و از آنجاییکه حجاج زیادی آنجا می رفتند و زوار تعدادشان خیلی زیاد بود حتی اگر وهابیان بگویند که شاید استثنائاتی بوده و عده ی کمی مشرک شده اند کاملا روشن است که حتی این گونه نیز نبوده و تعداد زائرین بسیار زیاد بوده و ادعای وهابیان یعنی اینکه نعوذبالله یعنی دعای پیامبر اثر نکرد و حجم کثیری از امت با زیارت قبر نبوی مشرک شدند!!!این مخالف آموزه های دینی و مخالف قرآن و حدیث است .

سوال اینجاست : کسی که زیارت قبر نبوی را شرک می داند و یا کسی که فتوی می دهد سفر برای زیارت قبر حضرت رسول صلوات الله علیه شرک است پس یا خیال می کند که بر آورده کردن دعای حضرت رسول (نعوذبالله) خارج از توان خدا است که این خود کفر عین است و یا خیال می کند که دعایی چنین مهم که توسط حضرت رسول صلوات الله علیه بیان می شود چندان (نعوذبالله)شایسته ی پذیرش نیست!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

تاثیر زیارت قبر از دیدگاه امام فخر رازی شافعی

  بسم الله الرّحمن الرّحیم

 ولله عباد یتولّی تربیتهم النبی (صلی الله علیه و سلّم ) بنفسه من غیر واسطة بکثرة صلاتهم علیه (صلی الله علیه وسلم ). قال الامام فخردین الرازی فی المطالب فی الفصل الثالث عشر فی بیان کیفیة الانتفاع بزیارة القبور و الموتی :« اِنَّ الانسان إذا ذهب إلی قبر إنسان قوی النفس کامل الجوهر و وقف هناک ساعة ، حصل تأثیر فی نفسه، من تعلقه بزیارة تلک التربة ، و لا یخفی أنَّ لنفس ذلک المیّت تعلّقا بتلک التربة أیضا ، فحینئِذٍ یحصل لنفس الزائر الحیِّ و لنفس ذلک الانسان المیّت ملاقاة بسبب اجتماعهما علی تلک التربة ، فصارت هاتان النفسان شبیهتین صقیلتین متقابلین بحیث ینعکس الشعاع من کل واحدة منهما إلی الأخری ،فکل ما حصل فی نفس هذا الزائر الحیِّ من المعارف و البراهین و العلوم الکسبیة و الأخلاق الفاضلة من الخشوع  لله تعالی والرضا بقضاء الله تعالی ینعکس منه نور إلی روح ذلک الانسان المیّت ؛ وکل ما حصل فی ذلک الانسان من العلوم المشرقة و الآثار القویة الکاملة ینعکس منه نور إلی روح هذا الحی الزائر ، و بهذه الطریقة تصیر تلک الزیارة سببا لحصول المنفعة الکبری و البهجة العظمی لروح هذا الزائر، فهذا هو السبب و الأصل في مشروعیة الزیارة ، ولا یبعد أن یحصل منها أسرار أخری أدقّ و أخفی ممّا ذکرنا ،وتمام الحقائق لیس إلاعند الله تعالی». انتهی کلام الرازی (من کتاب تقرب الأصول لِتسهیل الوصول لمعرفة الله و الرّسول (ص)،تألیف امام الحرمین مفتی مکة المکرمة الشیخ أحمد بن ذینی دحلان الحسنی الهاشمی المکّی).

 

 و خداوند تبارک و تعالی بندگانی دارد که به خاطر زیاد صلوات فرستادنشان بر پیامبر(ص ) خود  پیامبر (ص) تربیت روحی آنان را بدون واسطه کس دیگری به عهده می گیرد.امام فخر الدین رازی در کتاب مطالب در فصل سیزدهم در بیان چگونگی بهره بردن از زیارت قبور ومردگان چنین می فرماید :به راستی هنگامی که انسان به زیارت قبر یک انسان صالح و کامل برود و مدتی در آنجا بایستد ، در نفس آن فرد بخاطر وابستگیش به زیارت آن خاک(قبر) تأثیری بوجود می آید و پوشیده نیست که نفس آن مرده نیز نوعی تعلق و وابستگی به آن خاک دارد سپس در این هنگام به خاطر اجتماع شخص زنده و مرده بر آن خاک ، ملاقاتی بین شخص زنده و مرده حاصل می شود پس این دو نفس شبیه دو آینه صیقلی هستند که در مقابل همدیگر قرار داده شده اند بطوریکه از هریک از آن دو شعاعی به دیگری منعکس می گردد ، پس هر آنچه در نفس این زائر زنده ازقبیل معارف و براهین و دلایل و علوم کسبی واخلاق فاضله نظیر خشوع خدای تعالی و رضا بر قضای الهی وجود دارد از آن نوری به روح این شخص مرده منعکس می گردد و هر آنچه در نفس این انسان مرده از قبیل علوم الهی و آثار نیرومند و کامل وجود دارد نوری از آن به روح این  زائر زنده منعکس می گردد و بدین وسیله این زیارت موجب بدست آمدن منفعتی بزرگ و شادی عظیم برای روح این زائر می گردد پس این امرسبب و اصل مشروعیت زیارت است و دور نیست که از آن زیارت اسراری دقیق و ریزتر و پوشیده تر از آنچه ما ذکر کردیم بدست آید و تمامی حقایق فقط در نزدخداوند اســـت.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

راهکارهایی برای دین داری و دین گرایی

مقدمه ای بر

(راهکارهای واقعیت گرا برای دین داری و دین گرایی)

 

در جامعه ی کنونی جهانی هزاران هزار فرقه و طرز تفکر مختلف وجود دارد که برای یک مسلمان که در اجتماع زندگی می کند خواه و نا خواه مهم تلقی می شود.

گذشته از تفکرات مختلف مسلمانان که البته اکثرا در جزئیات اختلاف دارند  در کنار جامعه ی اسلامی مسلمانان ، انواع تفکرات و عقاید مدعی را می بینیم که هر کدام رسالتی و آرمانی طبق ماهیت تفکر خود کوتاه مدت و یا دراز مدت دارند.

اگر افراد گروه های طرفدار عقاید خاص در آرمان های خود ایمان زیادی داشته باشند و یا به عبارتی خود را درست ترین فکر و ایدئولوژی برای زندگی بدانند ، در تبلیغ عقاید خود روش هایی را به کار می برند که مبنای عقلی و چالش گرایانه برای مخالفان خود دارد یعنی دارای قابلیت مبارزه و مناظره با دیگر عقاید مدعی زندگی راستین و مبشر سعادت انسان هستند.

این گروهها از سرمایه ی تجربه ی گذشته ی مکاتب بشری بهره مند اند و از طرفی با نقاط ضعف مکاتب رقیب آشنا هستند که در صورت نوظهور بودن گروه خود از امتیاز ضعف شناسی رقبا و ناشناسی خود در اجتماع  بهره می برند.

در این میان گروهی نیز از افراد طرفدار عقاید خاص هستند که معمولا بی هویت اند یا اهداف تخریبی دارند یا مقطعی هستند یا هیچ راهکاری ارائه نمی دهند و یا اساسی را که گروه هها و مکاتب برای مقابله و برتری بر هم در ماهیت خود دارا هستند را از ریشه رد می کنند شاید بتوان روشن ترین مثال این تفکرات را ترویج پوچ گرایی غربی دانست که برای جامعه شناسان ایرانی آشنا ترین این گروهها ، عقاید شیطان پرستی آگاهانه و یا نا آگاهانه در جامعه ی ایرانی است.

بحث در مورد مکاتب و تفکرات سازماندهی شده ی غیر اسلامی طولانی است که علوم مختلفی را می طلبد اما در آسیب شناسی ما این نتیجه گیری شد که راهکار و طرز مقابله با این نوع تفکرات برای مسلمانانی حائز اهمیت است که در مکان های زندگی می کنند اسلامیت (اسلامیت ظاهری) در آن اقلیت است برای مثال بدون اینکه منظورمان کشور خاصی باشد به فرض کشوری را در نظر بگیرید که دهها میلیون نفر جمعیت دارد که انواع تفکرات مختلف در آن وجود دارد که بعضی مبارزه با اسلام را در ذات خود دارند و بعضی طبق روال عقیده ی خود به تعارض با اسلام می رسند.حال در این کشور اقلیتی نیز مسلمان وجود دارند که از آنجاییکه دامنه ی تبلیغات گروههای ضد اسلامی به آنها می رسد آنها باید خود را به سلاح استدلالات دینی مسلح کنند.البته نکته اینجاست که امروزه با پیشرفت فناوری اطلاعات دامنه ی تبلیغات ضد اسلامی که گاهی برای مبارزه ی خود با اسلام استدلالات به ظاهر عقلی را ارائه می دهند به کشورهایی رسیده که در آنها یک اکثریت قوی از مسلمانان حضور دارند و حتی گاها حکومتشان نیز با قدرت از افکار عمومی دینی آنها در مقابلان دشمنان دفاع می کند.

بعد از اینکه دو گروه را در مقابله با عقاید عقلی و استدلالی مسلمانان معرفی کردیم به دسته ی سوی از خودی ها می رسیم که به ظاهر مسلمان اند و اجدادشان مسلمان بوده اند اما بنا به دلایل سیاسی از دین زده شده اند و یا به خاطر حرکت هایی  از مدعیان دین داری سر زده و چندان مورد قبول آنها نبوده و آن را دلیل آزردگی از دین می دانند و یا زندگی در جوامعی غیر مسلمان و دیدن بعضی از مناظر اجتماعی که اغلب همراه با پیشرفت و نوعی زرق و برق همراه بوده است آنها را تحت تاثیر قرار داده است و نیز دلایل دیگری که موجب شده جامعه ی اسلامی معاصر دیگر در بعضی مناطق مسلمان نشین نتواند مانند گذشته با اشتیاق فراوان به سوی ادای تکالیف و انجام مراسم مذهبی و اعتقادی خود قدم بردارد.اگر چه این سردی در بسیاری از مناطق هم وجود ندارد و حضور نیروهایی بیدار و تبلیغی در بعضی جوامع موجب اشتیاق بیشتر مردم به دین شده است که این مسلمانان روشن فکر و واقعی کسانی هستند که نمی خواهند زحمات 23 ساله ی حضرت رسول صلوات الله علیه و صحابه رضی الله عنهم و خلافت سی ساله ی خلفای راشدین و آگاهی بخشی های چند قرنی اهل بیت و نیز تمام علما و شهدای راه اسلام در جامعه ی اسلامی خاموش شود و این بیداران جامعه ی اسلامی همواره حضور دارند و مردم را با استدلالات قرآنی و سنت به راه راست دعوت می کنند که اگر چه متن ما انتقاد چندانی را به آنان ندارد اما آنها هم باید در شیوه ی تبلیغ خود از روش هایی واقعیت گرا و نوین و متناسب با انسان امروزی استفاده کنند.چند راهکار برای اینکه مسسلمانان در برابر سه گروه مذکور در حفظ عقیده ی خود استوار باشند :

1-فرد مسلمان  باید در زمینه های مورد اختلاف با دیگر مکاتب و حتی دیگر ادیان سریعا تحقیق کند و جواب های استدلالی و فوق العاده ی علمای مسلمان را جویا شود زیرا امروزه هیچ تفکری نمی تواند در شرایطی مساوی و عادلانه با اساس و تفکرات اسلامی و تالیفات دانشمندان مسلمان  مقابله کند.

2-علمای اسلام باید از تناقض در گفتار بپیرهیزند و به عقایدی که به نام دین تحویل اجتماع می دهند دقت کنند.

3-از روش های «صرفا مستبدانه و زورگویانه» در وادار کردن مسلمانان به پذیرش عقاید خود و ادای تکلیف خود بپرهیزند زیرا این روش مقطعی است و بسیاری از افراد امروزی در مقابل این روش بعد از مدتی نتیجه ی عکس می دهند بطوری که بازگشتشان به دین بسیار سخت و گاهی غیر ممکن است.البته در مواقعی پدر و مادر می توانند در کنار تربیت منطبق با استدلال از روش هایی که کمی تندی دارد در حق فرزندان  استفاده کنند که این خود مستلزم تایید یک عالم دینی آگاه با روحیات کودکان است. نیز حکومت اسلامی برای بعضی موارد (که طرح آن در اینجا چندان بجا نیست) می تواند در صورت ارشاد عادلانه و عاقلانه ی فرد که اگر نتیجه نداد و برای جامعه و مردم خطر ناک بود از کمی تندی استفاده کند.

4-تا جایی که می شود اشخاص،  از افسانه ها و اساطیر و موهومات و شبهات دوری کنند.زیرا امروزه خرافات و  افسانه هایی فراوانی به نام دین منتشر می شود که هیچ مبنای دینی و عقلی ندارد و موجب می شود کسی که این خرافات به نام دین او تبلیغ می شود از داشتن چنیین دین و عقیده ای احساس ضعف و سرشکستگی کند بخصوص وقتی که مکاتب غیر اسلامی تضاد این عقاید را با خود دین اسلام اثبات کنند.راه تشخیص افسانه از رویدادهای واقعی نیز انطباق این داستان ها با قرآن و حدیث و نظر بزرگان و ریشه یابی این عقاید در فرهنگ اسلامی است.شاید بعضی از داستان هایی که در قرآن و حدیث و کتاب علما آمده است باورش برای صرف عقل بسیار سخت تر از خرافات رایج باشد و کاری سخت تر وانمود کند اما برای یک مسلمان معتقد و واقعی هیچ چیزی از دایره ی قدرت خداوند متعال بیرون نیست و وقتی داستانی عجیبی را می شنویم فورا باید آن را با آموزه های دینی اسلامی وقف دهیم و از نظر علما بهره مند شویم.

5-عده ای می خواهند این طور وانمود کنند که دین و علم نوین با هم متضاد اند اما آن دینی که آنها آنرا متضاد با علم نوین می دانند دین اسلام نیست و بلکه دین تعریف شده ی دیگری است که به خاطر مدعی بودن  پیروی از الهیات موجب بدبینی به دین شد که نتیجه ی این بدبینی دین کاملی همچون اسلام را نیز در بعضی جوامع در بر می گیرد.اما نگاهی به پایبندی دینی اسلامی دانشمندان علم نوین در عصر ما و نیز عدم مخالفت علمای اسلامی با علوم مختلف و جواز تحقیق در مورد پدیده هایی طبیعی خود نشان از تایید دین بر علم جدید و نیز تاییدات بیشمار علوم جدید بر عقاید دین اسلام نیز نقشه های مخالفین دین اسلام را بر ملا می سازد.

 

6-گروهی از داعیان دین به جنبه ی زهد و فقر و مادیات و به نوعی منفور جلوه دادن بعضی لذات آدمی در حد افراط نگاه می کنند و گاهی این افراط به حدی می رسد که موجب این می شود که فردی که از بیرون به دین اسلام می نگرد و در معرض تبلیغ دین اسلام است به اشتباه خیال کند که دین در تضاد کامل با تمام لذات آدمی است و فردی که مذهبی باشد نباید به سوی هیچ خوشی ای برود و باید مدام در فقر و سختی و بدبختی باشد. ابتدا حدیثی روشن گر را یاد آور می شویم که حضرت رسول صلوات الله علیه می فرماید: «پروردگارا! ازكفروفقروعذاب قبربه توپناه مي برم و یا در جایی دیگر می فرمایند: نزديك است كه فقرسبب كفرشود».این احادیث و احادیث زیاد دیگر همگی نشان می دهد که دین اسلام با کار و مادیات حلال و لذات مشروع مخالف نیست بلکه انسان را تشویق به این کار ها می کند.مشکل اینجاست که گروهی از دین داران و داعیان دین بین لذات حرام و لذات مباح یا حلال فرقی قائل نیستند.اگر چه بعضی لذات حلال خود به خود موجب رفتن انسان به سمت لذات حرام می شوند که خوشبختانه دین اسلام در مورد آنها تذکراتی را داده است نظیر غذا خوردن که اشکالی ندارد اما افراط در آن عقلا مشکل دار و موجب افزایش شهوت و امراض نفسانی می شود یا مسدله ی پوشیدن لباس های زیبا و گران قیمت که موجب افزایش غرور آدمی می شود. اما نکته ی مهم در این چالش این است که نگاه کنیم در چه شرایط زمانی و مکانی تبلیغ می کنیم. گاهی می شود در مورد پاره ای از لذات حلال که مبادرت زیاد در آن اشکالی ندارد و حداقل ضررش کم است چشم پوشی کرد و حتی کسانی که در جامعه به عنوان نماد دین داری شناخته شده اند از حساسیت خود و خانواده و اطرافیان خود نسبت به این امور بکاهند. ولی به نظر نگارنده مقتضای کنونی جامعه ی ایرانی این است که در این مورد هیچ سخت گیری ای نکنیم و خدای نکرده رفتار دین داران به گونه ای نباشد که مردم خیال کنند لازمه ی دین داری ترک تمام لذات و خوشی هاست.

 

7-گاهی افرادی که مبلغان دین هستند بروی پاره ای از مسائل اصرار می کنند و حساسیت نشان می دهند که شاید عمل به آن در شرایطی که شنونده ی تبلیغ قرار دارد غیر ممکن باشد  و به علت عدم آمادگی شرایط عمل به آن حکم ، فردی که در معرض تبلیغ قرار دارد بکلی از دین سرد و نا امید شود لذا مبلغ باید از شرایط و نیاز جامعه مطلع باشد وگرنه تبلیغ او برای دین ضد تبلیغ می شود.چاره این است که از توانایی عموم آگاهی کسب کند و به مرور زمان مسائل را از کوچک به بزرگ برای فرد و جامعه بازگو کند.

 

8-در دین اسلام همواره احکامی هستند که از نظر عمل کردن ضروری و غیر ضروری به چند دسته تقسیم می شوند به عبارتی دیگر به واجب و سنت و مکروه و غیره تقسیم می شوند. گاهی احکامی هستند که می شود کمی در آنها تخفیف قائل شد و از بین سخت و آسان یکی را بر گزید بهتر است که فرد توانایی خود را بسنجد و با استفاده از عقل آینده نگری دینی روشی را بر گزیند که برای دین و عملش دائمی و همیشگی باشد. زیرا  ممکن است فردی در یک زمان بتواند اموری را در شرایط سخت انجام دهد در حالی که انجام آن کار به صورت سخت  ضروری نیست اما در زمان ها و حالات و موقعیت های  دیگر نتواند امور را مانند گذشته انجام دهد که این موجب سردی از دین و نوعی باور منفی از توانایی دینی خود به وجود می آورد.در همین راستا بهتر است شخص برای عمل به احکام خود را با بعضی بزرگان تاریخ اسلام و بخصوص صوفیه مقایسه ی عملی نکند بلکه مقایسه اش را به گونه ای انجام دهد که باعث کاهش غرور خودش شود به عبارتی لازم نیست هر کاری را که بزرگان کردند و از بین کار درست سخت و کار درست آسان، اولی را بر گزیدند ما نیز همان گونه عمل کنیم بلکه باید هدف از مقایسه ی عمل آنان و عمل خود ، از بین بردن فتنه ی غرور در نفسمان باشد.  البته نکته ی مهم این است که همان طور که شخص دین دار باید از افراط بپرهیزد از تفریط نیز دوری کند و نباید آسان گزینی به گونه ای باشد که موجب بی ارزش شدن احکام دینی شود.

 

9-زمانی که یک انسان پرهیزکار با عده ای اوباش رابطه مستمر پیدا می کند کاملا واضح است که از میزان پرهیزکاری اش کاسته و بسوی دسته ی گمراه گرایش پیدا می کند حال چه برسد به افرادی که چندان به سوی اخلاق و دین گرایش ندارند و احتمال در خطر افتادن آنها بسیار است. گاهی ممکن است انسان در معرض تبلیغاتی قرار بگیرد که کاملا سازمان یافته و با تئوری چالش بر انگیز دینی کار می کنند این خطر برای مسلمانانی بیشتر تهدید آمیز است که در جوامعی زندگی می کنند که تفکر حکومتی و یا علمی غالب در آنجا در تضاد و گاهی تقابل آشکار با عقیده ی آنان است یقینا گروهی از مدافعین عقیده در دفاع حاضراند ولی عموم مردم بهتر است از طرفی خود را تا حدودی به دین آگاه کنند و غیرت دینی خود را تقویت کنند و از طرفی هم باید سعی کنند تا جایی که می شود از موقعیت های مانور عقیده ی دشمن دوری کنند.

 

10-متأسفانه یکی از دلایل اصلی بدبینی به دین اسلام اعمالی است که از داعیان دین سر می زند و آن اعمال به چند دسته تقسیم می شوند که مهمترینشان اول عمل نکردن خود مبلغ به اموری است که دین اسلام به آنها سفارش کرده است و بدتر از آن اعمالی است که مبلغ روی آن حساسیت تبلیغی دارد ولی خودش به آن عمل نمی کند و دومی گروهی هستند که برداشتشان از دین اسلام و مذهب ، برداشتی است که در مواردی اشتباهات فاحش دارد و موجب بدبینی نسبت به دین می شود و سومی اعمالی است که دین دار انجام می دهد و درست نیز است ولی نحوه ی عمل کردنش و در نظر نگرفتن جامعه ای که نظاره گر روش عملش به دین است ضرباتی جبران ناپذیر به دین می زند.

در مورد گروه اول کاملا مشخص است این ها افرادی هستند که ضربه ی مستقیم به دین می زنند و بهتر است اعمال ضد دینی خود را کنار بگذارند و یا اگر در ترک معصیت توانایی ندارند سعی هم نکنند که خود را دینی معرفی کنند اما در مورد گروه دوم بحث کمی پیچیده است و برداشت غلط از دین و مذهب که نتیجه اش به وجود آمدن فرقه ها و گروههای زیادی است که در عمل کردن به احکام دین و انعکاس عمل آنها به جامعه برداشت های اجتماعی مختلفی وجود دارد می توان آسیب شناسی عمیقی را در مورد گروههای اسلامی و شیوه ی عمل دینی آنها  انجام داد که از این بحث ما خارج است.اما گروه سوم از داعیان دین و عمل کنندگان به احکام به خاطر شرایط جامعه باید تا جایی که می شود و دین به آنها اجازه می دهد  در عمل کردن خود به احکام از خود انعطاف جایز نشان دهند و به نوعی خود را مانند معلم و جامعه را دانش آموزی بدانند که درس را باید با شرایط و فهمش به آن یاد داد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

حضرت بلال حبشی (رض) و زیارت قبر حضرت رسول صلوات الله علیه

زیارت پر معنا و گره گشای صحابه ی بزرگ ، حضرت بلال حبشی رضی الله عنه :

از كساني كه به قصد زيارت رسول خدا و قبر آن حضرت از شام به مدينه آمد، بلال حبشي ـ مؤذّن رسول خدا ـ بود... همان‏گونه كه ابن عساكر با سندي عالي اين داستان را نقل كرده است: بلال حبشي [ مؤذّن رسول اللّه صلّي الله عليه وآله و صحبه و سلم [ آن حضرت را در خواب ديد كه به بلال مي‏فرمايد: اين چه جفايي است، اي بلال! آيا وقت آن نشده است كه به زيارت من آيي؟ بلال بيدار شد و اندوهگين و محزون گشت. بر مركب خود سوار شد و به زيارت قبر پيامبر صلّي الله عليه وآله و صحبه و  سلم آمد و شروع به گريستن كرد و صورت بر قبر پيامبر مي‏نهاد. چون حسن و حسين آمدند، آن دو را در آغوش كشيد و بوسيد.

اسدالغابة، امام ابن‏اثير 1: 208.

الوفاء الوفاء ، سمهودي 4: 1356 ـ 1357 .

 شفاء السقام ، امام تقی الدین سبكي: 39.

امام بزرگ اهل سنت سبکی ، در شرح اين حديث و در تأييد زيارت قبور مي‏نويسد:

اعتماد ما در ـ مشروع بودن ـ سفر براي زيارت تنها به رؤيا و خواب بلال حبشي نيست؛ بلكه به عمل بلال حبشي است... و رؤياي بلال تنها تأييدي بر عمل اوست.

 

سوالات ما از وهابیان این است که آیا صحابه ای چون بلال حبشی که از ابتدا با پیامبر صلوات الله علیه بوده نیز در چنین عمل مهمی اشتباه می کند؟ چرا امام حسن و امام حسین رضی الله عنهما به او ایراد نگرفتند؟ چرا وقتی صحابه ای که این داستان را از حضرت بلال شنیدند و آن را نقل کردند به او نگفتند که جناب بلال این کار تو اشتباه بود؟ مگر حضرت بلال رضی الله عنه بعد از خواب  دیدن به قصد زیارت سفر نکرد؟آیا  ابن عساکر که یکی از محدثان برجسته ی سلف اهل سنت است از قرآن و حدیث بی خبر بود؟ آیا مدعیان پیروی از قرآن و سنت ادعای برتریت علمی به این محدث بزرگ اهل سنت را دارند؟ آیا منظور ابن عساکر از نقل این حدیث رد زیارت قبر است یا تأیید آن؟ آیا کسانی که شاهد زیارت کردن حضرت بلال بودند در مورد اشتباه عمل او به او تذکر دادند یا نه؟ و هزاران سوال از وهابیان که نشان از تفاوت عمل صحابه رضی الله عنهم با عقاید آنان دارد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

عالم ترین صحابه توسل را درست می داند

حضرت علی رضی الله عنه مؤید توسل مشروع

 

اميرالمؤمنين علي رضی الله عنه روايت مي‏كند:

 «سه روز پس از دفن پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله و سلم ، باديه نشيني به مدينه آمد و خود را بر قبر آن حضرت افكند و از خاك آن بر سر خود ريخت و گفت: يا رسول اللّه! گفتي و اطاعت كرديم، تو از خدا خبر دادي و ما از تو خبر يافتيم. از جمله آنچه در قرآن بر تو نازل شده اين آيه است: «اگر آنان هنگامي كه به خود ستم كردند به نزد تو مي‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مي‏كردند و پيامبر هم براي ايشان استغفار مي‏كرد خدا را توبه ‏پذير و مهربان مي‏يافتند»   

اينك من بر خودم ستم كردم به سوي تو آمدم و مي‏خواهم برايم استغفار كني. از داخل قبر شريف ندا آمد كه: خداوند تورا آمرزيد.»

وفاء الوفاء سمهودي، ج 4، ح 1361، باب هشتم: في زيارة النبي صلي اللّه عليه وسلم،  فصل دوم: في بقيّة ادلّة الزيارة.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

توسل صحابه به حضرت رسول صلوات الله علیه

پیامبر صلوات الله علیه و صحابه ای که به ایشان توسل کردند

 

 

وهابیانی که با حالتی بی ادبانه و زشت براحتی می گویند پیامبر فقط بشر بود بدانند بله بشر بودند  ولی وقتی این همه حدیث و سابقه ی تاریخی نشان می دهد که شخص مبارک ایشان  بسیار متفاوت با تفسیر بی ادبانه و تفسیر ناشیانه ی وهابیان از قرآن است و هرگز بشر بودن مورد خطاب خداوند به این برداشت بی ادبانه ی وهابیان ربطی ندارد و شخصیت ایشان بسیار بزرگ و بشری بود که خداوند برتر از او را نیافریده است و از کسانی که به مقام ایشان تعرض می کنند می خواهیم تا این حدیث را از کتاب صحیح بخاری بخوانند:

 

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رضي الله تعالي عنه) قَالَ: أَصَابَتِ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و سلم ، فَبَيْنَا النَّبِيُّ صلي الله عليه و سلم يَخْطُبُ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ، قَامَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِيَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ، وَمَا نَرَى فِي السَّمَاءِ قَزَعَةً، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّى ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ، ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّى رَأَيْتُ الْمَطَرَ يَتَحَادَرُ عَلَى لِحْيَتِهِ صلي الله عليه و سلم ، فَمُطِرْنَا يَوْمَنَا ذَلِكَ، وَمِنَ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ، وَالَّذِي يَلِيهِ حَتَّى الْجُمُعَةِ الأُخْرَى، وَقَامَ ذَلِكَ الأَعْرَابِيُّ أَوْ قَالَ غَيْرُهُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ تَهَدَّمَ الْبِنَاءُ وَغَرِقَ الْمَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ فَقَالَ: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلا عَلَيْنَا». فَمَا يُشِيرُ بِيَدِهِ إِلَى نَاحِيَةٍ مِنَ السَّحَابِ إِلاَّ انْفَرَجَتْ، وَصَارَتِ الْمَدِينَةُ مِثْلَ الْجَوْبَةِ، وَسَالَ الْوَادِي قَنَاةُ شَهْرًا، وَلَمْ يَجِئْ أَحَدٌ مِنْ نَاحِيَةٍ إِلاَّ حَدَّثَ بِالْجَوْدِ. (بخارى:933)

 

انس ابن مالك رضي الله تعالي عنه مي‏گويد: در زمان رسول‏ الله صلي الله عليه و سلم مردم دچار قحطسالي شدند. در يكي از روزهاي جمعه كه رسول‏ الله صلي الله عليه و سلم مشغول ايراد خطبه بود، يكي از اعراب باديه نشين برخاست و گفت: يا رسول ‏خدا! دام‏ها هلاك شدند و اهل و عيال گرسنه اند. براي ما ازخدا طلب باران كن . آنحضرت صلي الله عليه و سلم دست‏هايش را بلند كرد در حالي كه هيچ ابري در آسمان مشاهده نمی شد. راوی می گويد: سوگند به خدايی كه جانم در يد اوست، هنوز آن حضرت صلي الله عليه و سلم از دعا فارغ نشده بود كه آسمان مدينه، از ابرهايی مانند كوه، پوشيده شد. پس از خطبه، وقتي كه رسول‏الله صلي الله عليه و سلم از منبر پابين آمد، قطره‏های باران از محاسن مبارك ايشان، سرازير بود. روز دوم، سوم، چهارم و تا جمعه ی بعد، باران ادامه پيدا كرد. در جمعه ی بعد، همان باديه نشين يا شخص ديگری از ميان جمع، بلند شد و گفت: ای رسول‏خدا! خانه ها خراب شد، اموال و دام‏ها غرق شدند. از خدا بخواه كه باران را متوقف سازد. رسول ‏الله صلي الله عليه و سلم دست به دعا برداشت و فرمود: «پروردگارا! باران را از مدينه به حوالي آن، منتقل ساز». پس به هر پاره ابری كه اشاره می كرد، پراكنده می شد. و اينگونه، ابرها به اطراف مدينه پراكنده شدند و آسمان مدينه به شكل دايره ای خالي از ابر درآمد. و در اثر باران، رودخانه قنات تا يك ماه جاري بود. و هركس از اطراف مدينه می ‏آمد، خبر از بارندگی مطلوب می ‏داد.

 

حال سوالی از منکرین توسل ، مگر خداوند در قرآن کریم نفرموده که از رگ گردن به ما نزدیک است ؟ یقینا فرموده ، پس چرا این صحابه و نیز صدها و شاید هزاران صحابه ی بزرگ که در آن جمع حضور داشتند و پیروی از آنها به شهادت حضرت رسول صلوات الله علیه انسان را از فرقه ی ناجیه می کند ، مثل وهابیان امروزی فکر نکردند؟

ای وهابیان بی ادب که به بهانه ی توحید در دلهایتان از حضرت رسول کینه دارید آیا وقت آن نرسیده است که کمی نیز به این نوع احادیث به صورت دقیق فکر کنید ؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نظر دکتر وهبه زحیلی در تایید زیارت قبور

دکتر وهبه زحيلي از علماي معاصر اهل سنت و از اساتید بزرگ دانشگاههای سوریه که از برجسته ترین محققان حال حاضر اهل سنت می باشد ، مي گويد:

 « در مذهب اهل سنت آن است که روح با فناء بدن فاني نمي شود و پس از مفارقت از بدن گاهي با بدن اتصال برقرار مي کند و روايات مستفيضه اي وجود دارد که ميت احوال خانواده و اصحاب خود را مي بيند و مي بيند که نزد او چه کارهايي انجام مي شود و خشنود يا ناراحت مي شود و روز جمعه قبل از طلوع خورشيد ميت، زائر خود را مي شناسد. و امّا حکم زيارت قبور آن است که هيچ اختلافي بين اهل علم در آن نيست که براي مردها زيارت قبور جايز است. حنفيه مي گويند زيارت قبور براي زنان و مردان مستحب است، امّا رأي جمهور آن است که تنها براي مردها مستحب است و براي زنان مکروه است، و حتي شافعيه گفته اند مستحب است که زياد به زيارت بروند، و بر قبر مسلمانان سلام کنند و دعا بخوانند، امّا بوسيدن قبر
مکروه است».

الفقه الاسلامي و ادلته ، ج  2، ص 539ـ542.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

خطر هم نشینی با وهابیان

((خطر همنشيني با وهابي ها ))

حضرت شاه أحمد سعيد رحمه الله علیه ،  خليفه ی حضرت شاه عبدالله دهلوي قدس الله سره که از مصلحان بزرگ شبه قاره ی هند به شمار می آیند ، می فرمايد: از صحبت و همنشيني با فرد وهابي ،كمترين ضرري كه به شخص مي رسد اين است كه حب رسول الله صلي الله عليه و سلم از دلش محو می شود، در حالی كه اين محبت از جمله ی عظيم ترين اركان ايمان است. لحظه به لحظه اين محبت كم می شود تا آنگاه كه به غير از اسم و رسم مسلمانی چيزی باقی نمی ماند ـ اين كمترين ضرر همنشينی با فرد وهابی است پس بيشترين ضرر آن چگونه می تواند باشد؟ بنابراين از صحبت و همنشينی با آنها دوری كنيد و باز هم دوری كنيد و از رؤيت و مشاهده آنها هم پرهيز نمائيد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

فتوای امام زرقانی در جواز زیارت و توسل

فتوای امام زرقانی رحمته الله علیه در جواز زیارت قبر نبوی و توسل .

امام زرقانی از عالمان بزرگ اهل سنت و جماعت در کتاب معروف خود شرح المواهب می فرماید:

«زائر ِ حضرت رسول صلی الله علیه و سلم به آن حضرت توسل جويد و در توسل به ایشان ، از خداوند به جاه و مقام ایشان ، مسألت کند ، چرا که توسل به فرستاده  و محبوب خداوند ، کوههاي گناه و بارهاي سنگين معاصي را فرو مي ريزد . برکت شفاعت و عظمت ایشان در پيشگاه پروردگار، در حدي است که هيچ گناهي ياراي ماندن در برابرش نيست. هرکس جز اين عقيده داشته باشد، محرومي است که خداوند، چشم بصيرتش را کور کرده و دلش را به گمراهي کشانده است. آيا مخالف اين عقيده، اين آيه را نشنيده است. (ولو انهم اذ ظلموا انفسهم...) تا آخر آيه.

شرح  المواهب ، امام زرقاني، ج 8 ص 317.

 

و نیز می گوید: گروهي از بزرگان و علماي اهل سنت، در مورد توسل دامن سخن را گسترده اند و گفته اند که توسل به پيامبر اکرم (صلوات الله علیه) در هر حال جايز است، قبل از خلقتش و پس از خلقت، درطول حيات دنيوي و پس از وفاتش، در مدت عالم برزخ و پس از برپايي رستاخيز و در عرصات قيامت و بهشت.

گفته اند که توسل سه نوع و به سه معني است:

1 - حاجت خواستن از خداوند، به واسطه مقام پيامبر صلی الله علیه و سلم و به برکت وجود او. اينگونه توسل جستن در همه حالات ياد شده جايز است.

2 - به معناي درخواست از پيامبر صلی الله علیه و سلم که درباره زائر دعا کند. اين نيز در همه حالات، جايز است.

3 - اينکه از خود پيامبر صلی الله علیه و سلم بخواهند، چرا که آن حضرت مي تواند نزد خدا شفاعت کند و از پروردگارش بخواهد، از اين رو ما از خود او مي خواهيم. بازگشت اين نوع، به همان معناي دوم است و اشکالي ندارد. در تاريخ هم نمونه هايي بوده است، مثل کسي که نزد پيامبر، از ضعف حافظه خود شکايت کرد. حضرت با دست نهادن بر سينه اش، به شيطان دستور داد که از درون او دور شود. از آن پس حافظه او قوي گشت و هر چه را مي شنيد، دريادش مي ماند

شرح المواهب  امام زرقانی ص 145.

دوستان عزیز می توانند در جوامع علمی در مورد علم کم نظیر امام زرقانی رحمته الله علیه تحقیق کنند تا مشخص شود که زیارت روندگان و توسل کنندگان از چه پشتوانه ی علمی قوی ای برخوردارند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

توسل امام اعظم ابوحنیفه به حضرت پیامبر(ص)

توسل امام اعظم ابوحنیفه به حضرت پیامبر صلوات الله علیه

امام اعظم ابوحنیفه (رضی الله عنه) وارد مدینه شد و به زیارت قبر پیامبر (صلوات الله علیه) رفت و در مقابل قبر شریف او این دو بیت را سرود:

یا أكرم الثقلین یا كنز الوری

جدلی بجودك و أرضنی برضاكا

أنا طامع فی الجود منك و لم یكن

لأبی حنیفة فی الأنام سواكا

ای گرامی‌ترین انسانها! ای گنجینه مردمان

از بخشش خود به من ببخش و از خشنودی خود مرا خشنود ساز.

من آزمند بخشش تو هستم و جز تو

ابوحنیفه كسی در میان مردم ندارد

(فتح القدیر، نگارش كمال بن‌الهمام الحنفی، 2/336)

منبع : وبلاگ امام اعظم ابوحنیفه(رح)

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

اهل بیت صحابه را به ما می شناسانند

مدرکی قوی و مستند برای گارآگاهان ِ تاریخ اسلام !

 

توجه:

(((دوستان عزیز لطفا مطلب را به دقت و تا آخر بخوانید تا هدف از مطلب برایتان ملموس گردد))).

در اینجا بدون اینکه ذکری از کتب اهل سنت بیاوریم و با توجه به کتب شیعه و عملکرد اهل بیت در زندگی خود و وصلت ها و نامگذاریهای آنان به صحابه ی بزرگوار ، مقام والای صحابه را ثابت می کنیم و آنها را از این تهمت های بی ادبانه که البته بعضی از شیعیان به آنها می زنند مبرا می کنیم . به امید وحدت و یکدلی تمام فرق اسلامی به مطلب توجه فرمایید:

از ابوعبدالله روایت کرده اند که :«انسان مومن با شخص مشهور به ناصبی ازدواج نمی کند».

اصول کافی ج 5  ص 348

الاستبصار ج 3 ص 183

وسایل الشیعه ج 2 ص 549

 

امام صادق علیه السلام می فرماید:«با کُف و همتای مناسب(برای ازدواج) شخصی است که پاکدامن بوده و مقداری مال داشته است».

من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 394

 

 

از ابوعبدالله روایت کرده اند که :«ازدواج با زن یهودی و نصرانی بهتر از ازدواج با فرد ناصبی است».

اصول کافی ج 5 ص 351

 

از ابوعبدالله روایت کرده اند که :« هر کس که دختر نیک کردارش را با مردی شراب خوار عقد کند همانا قطع صله ی رحم کرده است با دخترش».

اصول کافی ج 5 ص 347

تهذیب الاحکام ج 7 ص 398

وسایل الشیعه ج 2 ص 79

عوالی الالی ج 3 ص 341

 

از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت کرده اند که:« هر کس دختر نیک کردار خویش را با مردی فاسق عقد نماید هر روز هزار لعنت بر وی نازل شده و هیچ عمل نیک وی مقبول نشده ، دعایش پذیرفته نیست نه توبه اش پذیرفته می شود و نه فذیه اش مقبول می گردد».

ارشادالقلوب ج 1 ص 174

مستدرک الوسائل ج 5 ص 279

 

از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت کرده اند که : « هر کس دختر نیک کردارش را به عقد شارب خمر در آورد ، در حقیقت وی را بسوی زنا حرکت داده است».

مستدرک الوسائل  ج 14 ص 191

عوالی اللالی ج 1 ص 272

 

حضرت علی می فرماید :« اولین حق فرزند ، انتخاب نام شایسته برای اوست».

نهج البلاغه ج 6

و غیره

و نیز احادیث بسیاری زیاد دیگر که در کتب شیعیان وارد شده است و همگی بر ازدواج با فرد پاک و درخور خاندان نبوت و شایسته ی اهل بیت  صحه می گذارد و شدیدا از ازدواج با افراد فاسق نهی شده است و به طریق اولی ، ازدواج  افراد فاسق و کافر و گمراه با اهل بیت هرگز جایز نیست و خود اهل بیت نیز مسلما این احادیث را بهتر رعایت می کردند و نیز احادیث زیاد دیگری که بر نامگذاری نیکو بر فرزندان دلالت دارد. حالا بنگرید به ادامه:

1-علی بن ابی طالب رضی الله تعالی عنه:

از همسران ایشان:

 اسماء دختر عمیس که زن قبلی ابوبکر رضی الله عنه بود و بعد از فوت ابوبکر رضی الله عنه با حضرت علی رضی الله عنه ازدواج کردند.

از جمله فرزندان ایشان ایشان:

ابوبکر، عمر ، عثمان.

از داماد های ایشان:

حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه خلیفه ی دوم مسلمین که با ام کلثوم ازدواج کردند.

حضرت عبدالرحمن بن عامر کریز اموی که با خدیجه ازدواج کردند.

حضرت معاویه بن مروان اموی که با رمله ازدواج کردند.

 

2-عقیل بن ابی طالب رضی الله عنه

یکی از فرزندان ایشان عثمان نام دارد.

 

3-حسن ابن علی بن ابی طالب رضی الله عنه

از جمله همسران ایشان :

حفصه دختر عبدالرحمن بن ابوبکر صدیق.

از جمله فرزندان ایشان:

ابوبکر ، عمر ، طلحه.

 

4-حسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه

از جمله همسران ایشان:

لیلی دختر ابومره است که مادرش میمونه دختر ابوسفیان رضی الله عنه است که از بت پرستی توبه کرده و به دین اسلام گرویدند.

ام اسحاق دختر طلحه بن عبدالله تیمی نیز همسر ایشان بود.

از جمله فرزندان ایشان:

ابوبکر ، عمر.

از جمله دامادهای ایشان:

عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان (نوه ی حضرت عثمان رضی الله عنه) که با فاطمه ازدواج کرد.

مصعب پسر حضرت زبیر بن عوام که با سکینه ازدواج کرد.

 

5-اسحاق پسر جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه

از جمله همسران ایشان:

ام حکیمه است که دختر قاسم پسر محمد پسر ابوبکر صدیق است رضی الله تعالی عنهم .

 

6-عبدالله پسر جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه

از جمله فرزندان ایشان:

ابوبکر و معاویه.

از جمله دامادهای ایشان:

عبدالملک بن مروان است که با ام ابیها ازدواج کرد.

 

7-علی بن حسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه.(مشهور به امام سجاد و زین العابدین که  نوبختی شیعه در کتاب فرق الشیعه در صفحه ی 53 می گویدکنیه ی ایشان ابوبکر می باشد).

از جمله همسران ایشان:

ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر است رضی الله عنهم.

از جمله فرزندان ایشان:

عمر بن علی

 

8-زید بن حسن بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه

از جمله دامادهای ایشان:

ولید پسر عبدالمالک بن مروان اموی با نفیسه ازدواج کرد.

 

9-حسن مثنی ( پسر حسن بن علی بن ابی طالب) رضی الله عنه

از همسران ایشان:

رمله دختر سعید بن زید بن عمرو بن نفیل عدوی است.

 

10-محمد پسر عمر بن علی بن ابی طالب

یکی از فرزندان خویش را عمر نام نهاده است.

 

11-امام محمد باقر رضی الله عنه

ایشان با ام فروه دختر قاسم پسر محمد پسر ابوبکر صدیق  پس از شهادت امام زین العابدین ازدواج کرد رضی الله  تعالی عنهم.

 

12-جعفر بن محمد بن عمر بن علی بن ابی طالب

یکی از فرزندان ایشان عمر نام دارد.

 

13حسن بن علی بن حسن بن علی بن ابی طالب

یکی از فرزندان ایشان عمر نام دارد.

 

14-امام جعفر صادق رضی الله تعالی عنه

ایشان می فرماید : ابوبکر دو بار مرا به دنیا آورد. دلیل این فرمایش امام جعفر صادق اینست که ام فروه مادر امام جعفر صادق است که دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر صدیق است و نیز مادر بزرگ امام جعفر صادق ، اسماء دختر عبدالرحمن پسر ابوبکر صدیق است.

در کتاب سرّالسلسله ی العلویه ص 33 و کتاب عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب ص 195 آمده است که ایشان به خاطر این رابطه ی خاص که با حضرت ابوبکر صدیق داشتند به « عمود شرف» مشهور بودند یعنی کرامت و شرافت نسبی ایشان است.

 

15-حسن(افطس) پسر علی بن علی بن زین العابدین بن حسین رضی الله عنه

از جمله همسران ایشان:

دختر خالد پسر ابوبکر بن عبدالله بن عمر بن خطاب است.

 

16-محمد بن عمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه

یکی از فرزندان ایشان عمر نام دارد.

 

17-عبدالله بن حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه

از همسران ایشان:

ام عمرو دختر عمرو پسر زبیر بن عوام بن عمر بن زبیر می باشد رضی الله تعالی عنهم.

 

18-موسی الجون بن عبدالله بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه

یکی از همسران ایشان :

ام سلمه دختر محمد بن طلحه بن عبدالله بن عبدالرحمن بن ابوبکر صدیق است رضی الله عنهم.

 

19-محمد بن عوف بن علی بن محمد علی بن ابی طالب رضی الله عنه

از همسران ایشان صفیه دختر محد بن مصعب بن زبیر می باشد رضی الله عنهم.

 

20- حسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه

یکی از فرزندان ایشان عمر نام دارد.

 

21-علی بن حسین بن علی بن عمر بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه

یکی از فرزندان ایشان عمر نام دارد.

 

22-امام موسی کاظم پسر جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه

نام یکی از فرزندان ایشان عمر و نام یکی دیگر از فرزندانشان عایشه بود.

 

23-یحی بن حسین بن زید بن علی بن حسین بن علی ابی طالب رضی الله عنه

یکی از فرزندانشان را عمر نامیده اند.

 

24-امام علی بن موسی بن جعفر صادق (کنیه ی ایشان نیز ابوبکر است و ملقب به امام رضا )رضی الله تعالی عنه

یکی از همسران ایشان ام حبیب دختر مأمون عباسی است.

و نیز نام یکی از دختران خویش را عایشه گذاشته اند.

در ضمن نوری طبرسی در کتاب «النجم الثاقب فی القاب و اسماء الحجه الغائب »می گوید: (((ابوبکر )))یکی از کنیه های امام رضا است و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین آن را ذکر کرده است.

 

25- جعفر بن موسی کاظم بن جعفر صادق رضی الله عنه

ایشان نام یکی از دختران خویش را عایشه گذاشته اند.

 

26-امام محمد بن علی بن موسی بن حعفر( ملقب به امام جواد) رضی الله عنه

یکی از همسران ایشان ، ام فضل دختر مأمون عباسی است.

 

27-امام علی بن محمد بن علی بن موسی( ملقب به امام هادی) رضی الله عنه

ایشان یکی از دختران خویش را عایشه نام نهاده اند.

و غیره . . .

و نیز چندین چند مورد دیگر که همگی از ازدواج های پاک اهل بیت با صحابه و خاندان صحابه و بزرگان اهل سنت اشاره دارد  که همگی از پدران و مادران همین چند هزار امام زاده ای است که شیعان ایران به آنجا رفته و به این امام زاده ها ارادت خاصی دارند و نیز چندین و چند مورد دیگر که به نام گذاری اسامی خلفای راشدین و صحابه ی بزرگوار بر روی فرزندان اهل بیت صحه می گذارد و ما همگی را از منابع شیعه دادیم و تمام تحقیق از کتب و مراجع شیعه صورت گرفته است.که این مثال ها گوشه ای از این ارتباط وسیع اهل بیت بود.

منابعی که در این تحقیق مورد استفاده قرار گرفت و خواننده ی گرامی می تواند به آنها رجوع کند به شرح زیر می باشد:


عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب اثر بن عتبه

سرالسلسله ی العلویه اثر ابی نصر بخاری

ارشاد شیخ مفید

منتهی الامال شیخ عباس قمی

تراجم اعلام النساء اثر محمد حسین اعلمی حائری

کشف الغمه فی معرفه الائمه اثر اربلی

انوار نعمانیه اثر نعمت الله جزائری

اعیان النساء اثر شیخ محمد رضا حکیمی

تاریخ یعقوبی اثر احمد بن ابی یعقوب

بحارالانوار ملاباقر مجلسی

مقاتل الطالبین اثر ابوفرج اصفهانی

انساب الاشراف اثر بلاذری

الاصیلی فی انساب الطالبین اثر طقطقی

نسب قریش اثر مصعب زبیری

 

چند سوال : به نظر شما آیا پیوند زناشویی با اهل بیت رسول الله صلوات الله علیه فضیلت کمی است؟

آیا اهل بیت که بارها با افرادی وصلت نمودند که اکنون مورد لعنت عده ای نادان قرار گرفته اند ، حقیقت را بهتر می دانستند یا افرادی که امروزه به دروغ خود را مدعی پیروی از اهل بیت می دانند؟

شیعه می گوید که در رمی جمرات باید به ابوبکر و عمر سنگ زد!! و باید مدام آنها را لعنت کرد و از آوردن نام آنها نیز تا حد امکان خودداری کرد زیرا باعث غضب می شود!! و آنها نادان و کافر و فاسق بودند!! و شیعه می گوید شیطان با آنها بیعت کرده است !!و انواع تهمت های رکیک دیگر که دستانمان از تایپ آن ناتوان است و این تهمت ها را به صحابه می زنند ولی اینها و خانواده ی اینها بودند که بارها و به کرات به اهل بیت وصلت کرده و رابطه ی گرمی نیز داشتند حالا اگر بخواهیم روایات زیادی که شیعه در مورد بد بودن و کافر بودن صحابه دارد را جمع کنیم(خود شیعیان بهتر این روایات را می شناسند) و در آخر طبق روایات شیعه قضاوت کنیم ، صحابه و ابوبکر و عمر و عثمان و غیره را به نحو ی بد می بینیم که گویی در تاریخ این چنین انسان های بدی نبوده اند و آن قدر این اشخاص طبق روایات شیعه بد هستند که بعد از خواندن روایات شیعه اگر کسی این روایات را باور کند با شنیدن نام ابوبکر و عمر و عثمان حالش بهم می خورد ولی عجیب است که چگونه افرادی در این نهایت پستی و فساد اخلاقی ، با خاندانی وصلت می کنند که در تمام طول تاریخ بی نظیر اند و از نوادگان حضرت رسول صلوات الله علیه می باشند و اهل بیت برترین مخلوقات اند.( دوستان شیعه مقام والای اهل بیت را می دانند) از آنجاییکه عمل اهل بیت مستدل تر و درست تر از کتب محدثان متعصب شیعه است لذا تهمت هایی که در کتب شیعه به خلفا زده شده مردود می باشد و طبق عملکرد و آموزه های خود اهل بیت ثابت می شود که مقام صحابه و خلفا توسط عده ای مغرض و متعصب مورد ظلم واقع شده و عده ای افراد نادان و بی عقل حتی به عملکرد اهل بیت نیز توجه نمی کنند و بجای پذیرش حقیقت ، مدام به احادیث جعلی ای که بر علیه صحابه ساخته اند دامن می زنند.

اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و سلم با تمام بزرگی ای که داشتند ، آیا روا بود که با این چنین افراد پستی وصلت نمایند ؟ آیا عقل انسان این را می پذیرد؟ شما کدام را قبول می کنید بد بودن فوق العاده ی اصحاب یا بد بودن افراد متصب لعن کننده به آنها را؟

در حال حاضر اگر یک فرد کافر و فاسق و نادان و جاهل و شیاد و خلاصه هر خصلت بدی که شما توهین کنندگان به صحابه می چسبانید را داشته باشد و به خواستاری خانواده ی یک آخوند شیعه و یا یک مرجع تقلید برود آیا به نظر شما چه جوابی می دهند؟ مرجه تقلید کجا و نوه  نتیجه ی پیغمبر کجا؟ لطفا کمی وضعیت را تصور کنید؟ ای دوستان شیعه فقط کمی تصور کنید که وضع چگونه است؟ خوب بسیار خنده دار و غیر قابل باور می شود و عقلا جور در نمی آید پس به نظر شما آیا عقل شما باور می کند که ابوبکر و عمر و عثمان این قدر که شما در کتابهایتان بر علیه آنها دارید بد باشند و آن وقت با خانواده و اهل بیتی وصلت کنند که شما شیعیان به خاطر یک اشکی که برای فقط یک عضو از این اهل بیت می ریزید تمام گناهانتان را پاک و محو می کند آیا این قدر بدی با این قدر خوبی سازگار است ؟ به نظر شما بهتر نیست عاقلانه به دروغ هایی که بر صحابه بستید اعتراف کنید؟ لطفا کمی فکر کنید که وصلت کردن با خانواده ی اهل بیت چه شرایط حساسی را می خواهد و چه فضیلت بزرگی محسوب می شود.اگر الان بگویند که فلانی داماد فلان مرجع تقلید یا پسرش است یا دخترش  است شما در مواجهه با وی به خاطر احترام آن مرجع ، دگرگون شده و احساس شعفی باور نکردنی پیدا می کنید و هم صحبتی با وی فضیلتی بزرگ برای شما محسوب می شود حال بنگرید به فضیلت وصلت کردن با اهل بیتی که خود شما شیعیان بهتر مقام والای آنها را می شناسید.

همین چند هزار امام زاده ای که در کشور عزیزمان وجود دارد را نگاه کنید اجداد آنها و پدران و مادران آنها به دفعات زیاد و متعدد از صحابه بوده اند و از فرزندان و نوادگان و خاندان خلفا بوده اند؟ نام بسیاری از پدران و مادران و اجداد همین امام زاده هایی که شما اکنون به زیارت آنها می روید و به آنها ارادت خاصی دارید ابوبکر و عمر و عثمان و عایشه و معاویه و طلحه و زبیر و غیره بوده است ولی تعجبم بر اینست که چه دشمنی ای با صحابه باعث شده عده ای که نقشه های فریب زدن مردم ساده ی شیعه را می کشند از این حقیقت ترسیده و آن را پنهان کنند یا با دلایل پوچ آن را سرپوش نهند.دوستان عزیز این وصلت ها و نامگذاری ها یکی دوبار نبوده که بخواهیم آن را استثنا و تصادفی بدانیم بلکه بارها صورت گرفته و ما فقط تعدادی را بیان کردیم.

تعجب می کنم کسی که از ارتباط گرم اهل بیت با صحابه مطلع است ولی باز هم با تعصبی کورکورانه به طوری به نام و مقام خلفا و صحابه می نگرد که گویی از شنیدن نام این افراد نیز باید هزار بار استغفرالله گفت تا مبادا عذابی نازل نشود! چه قدر خرافات و چه قدر بی عقلی!؟

آیا اگر شما از شخصی بسیار کینه داشته باشید بطوری که در انواع زیارت نامه ی های خود بر او لعنت بفرستید و در تمام دین و مذهبتان وی را فردی کافر و فاسق بدانید ، آیا باز هم با آنها ازدواج می کنید آیا باز هم به وی دختر می دهید ؟ آن هم چه دختری ، نوه ی رسول خدا صلوات الله علیه و دختر حضرت فاطمه ی زهرا رضی الله عنها ، آیا باز هم نام این شخص را روی فرزند خود می گذارید؟ آیا به فرزندان بعدی خود برای استفاده از این نامهای  بد  تذکر نمی دهید که شما را یه یاد مردی کافر و فاسق و قاتل دختر رسول خدا می اندازد ؟ ای برادران شیعه چرا به جای پذیرفتن حقیقت سعی دارید تعصب به خرج داده و فرافکنی کنید؟ فقط کمی عقل و انصاف می خواهد تا ثابت کند که چه تهمت های ناروایی را عده ای افراد مغرض به صحابه ی رسول خدا زده اند.

از ابوعبدالله روایت کرده اند که :

« برخی از افراد که ادعای پیروی از اهل بیت را دارند به حدی بر ما دروغ می بندند که شیطان برای دروغ گفتن به آنها نیاز پیدا می کند»

اصول کافی ج 8  ص 254

بحارالانوار ج 25  ص 296

رجال کشی ص 297

ای دوستان شیعه به نظر شما بهتر نیست بپذیرد که افرادی دروغ گو که با اسلام دشمنی داشته اند ، دروغ های زیادی و تهمت های زیادی را نیز در مورد صحابه و بخصوص خلفای راشدین ساخته اند که هرگز با عملکرد اهل بیت و نحوه ی برخورد آنها با صحابه جور در نمی آیند؟؟؟؟؟

تا کی می خواهید با ترفند تقیه و بداء و دیگر شگردهایتان ، مردم شیعه را فریب دهید؟

دوستان شیعه که با لعنت های خود به برترین امت تاریخ اسلام به خود ضربه می زنید و آخرت خود را تباه می کنید و حتی دنیای خود را نیز تباه می کنید زیرا با توجه به این که غیر از شیعه تمام گروه های دیگر نظیر اهل سنت و وهابی و غیره به مقام والای صحابه رضی الله عنهم اعتقاد کامل دارند و این کار شما و بی احترامی شما به صحابه باعث عکس العمل شدید این گروه ها می شود و تنش های موجود را افزایش می دهد و از همه مهمتر به وحدت جامعه ی اسلامی ضربه می زند پس به نفع خودتان است که از این کینه و تفرقه بپرهیزید و از لعن بهترین امت یعنی صحابه ی بزرگوار دست بردارید و به تعصب علمای سابق خود اعتراف کنید که چه دروغ هایی را در مورد صحابه ساخته اند که حتی با عقل نیز جور در نمی آید . با همه ی این تفاسیر برای خود شیعیان نیز بهتر است که از بی احترامی به صحابه بپرهیزند و به فکر وحدت جامعه ی اسلامی باشند و از آنجاییکه شیعه اصلی مهم در مذهب خود به نام تقیه دارد ، پس اگر از تهمت زدن به صحابه رضی الله عنهم دست برنمی دارید ، حداقل در مقابل اهل سنت تقیه کند و از بحث ها و تهمت های چال برانگیز در رسانه ها و سایت ها و کتابها و جلسات و حسینیه ها و مساجد و روضه خوانی ها و غیره بپرهیزد. ای شیعیان حداقل اگر تعصب را کنار نمی گذارید پس تقیه کنید تا نه دهم دینتان را حفظ کنید.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نظر 23 عالم اهل سنت در مورد توسل

بزرگواران مشروحه ذيل ازپيشوايان مسلمانان اهل توسل بوده اند.

 

ما اسامي آن دسته ازعلماي ديني كه بسيار مشهور و مــــعروف هستند و قائل به توسل هستند و دليل توسل كردن را آورده اند و از پيـــــشوايان بزرگ و  حافظان اهل سنت بوده اند دراينجا ذکر مي كنيم .

 دوستاني كه گرفتار عقايد گمراه وهابيت شده اند و فقط با  تفسير اشتباه از آيات قرآن برداشت بد مي كنند بايد بدانند كه علماي زير از استادان و برجسته ترين مفسران قرآن هستند و حضرت رسول صلوات الله عليه مي فرمايند: بپرهیزید از نقل حدیث از طرف من مگر آنچه را که می‌دانید از طرف من است، زیرا کسی که بر من عمداً دروغ بگوید باید جایگاه خود را در دوزخ قرار دهد و کسی که قرآن را به رأی خود، تأویل و تفسیر کند جای خود را در دوزخ قرار داده است. و نيز ابن ابی شیبه با سند صحیح روایت کرده که : کسی قرآن را بدون علم تأویل و تفسیر و ترجمه کند جای خود را در دوزخ قرار داده است.( صحيح بخاري و صحيح مسلم و صحيح ترمذي) .

 روش و طريق وهابيان همانند خوارج زمان حضرت علي رضي الله تعالي عنه است يعني همانند آنها از اجماع خارج مي شوند و همانند آنها بسيار تندرو هستند و همانند آنها خود را مجتهد و مفسر قرآن مي دانند و حضرت عبدالله ابن عمر رضي الله تعالي عنه صحابه ي بزرگوار حضرت رسول صلوات الله عليه در باره ي خوارج مي فرمايند: «خوارج آياتي را كه در وصف كافران نازل شده است بر مؤمنان حمل مي كنند».

 اما جوانان  اهل سنت كه اسير وهابيت شده اند و عقيده ي وهابيت در انديشه ي آنها رسوخ پيدا كرده بايد بدانند كه وهابيت سني نيست بلكه آنها سني اند و در مذهب خود عالمان بزرگ زيادي دارند كه ما نامشان را آورديم تا بدانند كه مذهب اهل سنت مذهب ريشه دار و درست است و وهابيت نمي تواند به آن ايراد بگيرد و در مورد توسل نيز كمي حساسيت ايجاد شده است و نبايد اين طور موضوع را پيچيده كرد بلكه هركس كه توسل نكند هيچ گناهي مرتكب نشده و هيچ عيبي ندارد كه توسل نكند ولي اينكه متوسلين را مشرك بداند اين ديگر گناهي بزرگ است چون سنگين ترين تهمت و سنگين ترين گناه را به عده ي كثيري از مسلمين مي زنند حال اینکه این همه فتوی و تاییدیه توسط فقهای اهل سنت ثابت شده است.

 اگر چه ابن تيميه رحمته الله عليه بعضي اقسام توسل را رد كرده است و همين نيز به عنوان بهانه اي براي وهابيان شده است اما بايد دانست كه نظر ابن تيميه يك نظر شخصي بوده و هيچ عالم سرشناس ديگري با وي هم عقيده نيست و در ضمن ابن تيميه از اجماع اهل سنت خارج شد و كسي كه پي او برود نيز از اجماع خارج مي شود و کتابهای زیادی که علمای بزرگ معاصر وی و یا بعد از وی در رد عقاید او نوشتند دلیل همین خرق اجماع اوست اما عقل انسان جوياي حقيقت وقتي مي بيند كه چندين عالم و مفسر قرآن و حافظ حديث و فقيه بزرگ قائل به توسل اند و فقط يك عالم سرشناس ديگر مي گويد توسل( در بعضي از اقسام) غلط است به نظر شما عقل يك مومن كدام را مي پذيرد ؟ شايد فقط نام امام محمد غزالي رحمته الله عليه كافي بود و همواره علمايي كه بعد از امام غزالي رحمته الله عليه آمده اند همگي وي را از بزرگترين عالمان تارخ اسلام مي دانند اما به هر حال ما بيست و سه عالم بزرگ اهل سنت را كه وهابيت نيز آنها را تا حدود زيادي قبول دارد آورديم چون وهابيان در بسياري از كتب خود كه پيرامون مسائل مختلف نوشته اند از اسامي اماماني كه نامشان در زير خواهد آمد بسيار نقل قول مي كنند اين هم اسامي عده اي از بزرگان اهل سنت :

 

1- امام محمد غزالي رحمته الله عليه كه علم ايشان بر هيچ يك از فرق اسلامي پوشيده نيست. ايشان را از نظر علمي از بزرگترين و سرشناس ترين عالمان تاريخ اسلام هستند و به عنوان يك صوفي واقعي در جاي جاي تأليفاتشان قائل به توسل اند.ايشان در يكي از رساله هاي خويش بابي جدا در مورد توسل دارند و با دلايل شرعي توسل را جايز دانسته اند.

 

2-حافظ ابوبكر بيهقي دركتابش به نام«دلائل النبوة»داســــــتان توسل آدم وغير او را آورده است،درضمن اين عالم تعهد كرده اســت كه حديث موضوع را در كتابش نياورد.

 

3-امام جلاالدين سيوطي از بزرگترين عالمان تاريخ اسلام در كتابش«الخصائص الكــــــبري» و چندين كتاب ديگر توسل حضرت آدم را بيان مي كند.

 

4- امام حافظ ابو عبدالله الحاكم در كتاب«المستدرك»برصــــحيحين وداستان توسل آدم به حضرت رسول صلوات الله عليه ذكر كرده است.

 

5-امام حافظ قاضي عياض دركتابش به نام«الشـــــفا في الــــتعريب بحقوق المصطفي»درباب زيارت وباب فصل النبي،بسياري از اين احاديث و وقايع را نوشته است.

 

6- امام مفسر قرآن ابو عبدالله قرطبي در تفسير آيه «ولـــــو أنهم إذ ظلمواأنفسهم»در جلد5صفحه265 نيز توسل را جايز دانسته وآنرا تـأييدكرده است.

 

 

7-علامه احمد شهاب الدين خفاجي در كتابش شرح شـــــــفا به نام«نسيم الرياض»موارد زيادي ذكر كرده است.

 

8-امام حافظ قسطلاني در كتابش به نام «مواهب اللدنيه»در مـــــقصداول.

 

9- علامه شيخ محمد عبدالباقي زرقاني در شرح مواهب جـــــــلد 1صفحه44.

 

10-امام شيخ الاسلام ابو زكريا يحي نووي در كتابش بنام«ايــــضاح»در باب ششم صفحه498.

 

11-علامه ابن حجرهيتمي مکی در حاشيه بركتاب ايضاح صـــــفحه499،وعلاوه بر اين در اين باره يك كتاب مستقل به نام«الجوهر الــمنظم»دارد.

 

12-حافظ شهاب الدين محمد بن محمد بن جزري دمشقي در كتابش به نام«عدةالحصن الحصين»در بحث فضيلت دعا.

 

13-علامه امام محمد بن علي شوكاني در كتابش به نام «تــــــــحفةالذاكرين»درصفحه161.

 

14-علامه امام محدث علي بن عبدالكافي السبكي در كتابـــش به نام«شفاء السقام في زيارت خير الأنام».

 

15-شيخ احمد سرهندي ملقب به امام رباني مجدد الف ثاني رحمته الله عليه ايشان به عنوان يك عالم بزرگ و يك مرشد صوفيه كه بسيار به رعايت شريعت شهره بودند و در تشرع در بين صوفيان شهره ي عام و خاص اند در كتاب مكتوبات خود قائل به توسل اند.

 

16- حافظ ابن حجر عسقلاني ،  داستان آمدن آن مرد اعرابي كه بر قــــــبر حضرت رسول صلوات الله عليه و به آن توسل كرد و سند آن را صحيح دانسته است دركتاب فنح الباري جلد2صفحه495 بيان نموده است.

 

17- امام ابوالقاسم قشيري مفسر سرشناس صاحب رساله ي قشيريه.

 

18-امام فخر رازي از بزرگترين مفسران قرآن در چندین قسمت تأليفاتش اشاره به جواز توسل دارد. خواندن دقیق تفسیر فخر رازی مبین این موضع می باشد.

 

19- حافظ ابوالفرج ابن جوزي در كتاب خود بــــنام«الوفاء»حديث را ذكر كرده است.

 

20-حافظ عماد الدين ابن كثير درتفسيرآيه«ولـــــو أنهم إذ ظلمواأنفسهم»داستان گفتگوي عتبي با يك نفر عرب كه به خدمت قـــــــبر پيغمبرصلي الله عليه و سلم آمد و از او شفاعت طلبيد وهيچ گونه اعتراضي از او نگرفت و همچنين قصه توسل آدم را در كتابش به نام«البداية والنــــــــهاية»در جلد1صفحه80 آورده است.علاوه در جلد1صفحه91 همـــــان كتـاب گفته است كه اسناد داستان توسل عرب به قبر حضرت رسول صــحيح مي باشد.و باز شعار مسلمانان«يامحمداه»را در جلد 6 صفحه 324آورده است.

 

21- شهاب الدين رملي رحمته الله عليه در بسياري تأليفاتش.ایشان نیز در قسمت های مختلفی از تألیفات خویش به توسل معتقدند.

 

22- امام شيخ نورالدين قاري،معروف به ملا علي قاري در شـــــرحش برشفا  موارد بسیار آورده است.

 

23-امام نسفي صاحب كتاب شرح عقايد اهل سنت كه از معتبر ترين كتب عقيده در حوزه هاي اهل سنت است ايشان در كتب خود قائل به توسل هستند.

و نيز علماي بزرگ ديگر که از سلف بوده اند و نیز تعداد کثیری از علمای معاصر.

 

چون عالمان مذكور از بزرگترين عالمان اهل سنت هستند و همگي در علوم ديني تخصص دارند ، ذكر نام يك نفر هم كفايت مي كرد اما ما براي محكم شدن ايمان اهل سنت بيست و سه عالم بزرگ را ذكر كرديم تا براي منكرين توسل بهانه اي نباشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

استحباب دست بوسی بزرگان و دوستان

 دستاويزي گران  دراستحباب  دستبوسی بزرگان

 بِسمِ اللهِ الرّحمن الرّحيم

 حمد بی حدّ و ثنای بی عدّ براي خداوند واحد صمد و درود بسيار و تحيّات بی شمار بر بهترين بنده آفريدگار حضرت محمّد عليه و علی آله وأصحابه مِنَ الصَّلوات اتمُّها و من التسليمات اكملها وامّا بعد:از آنجائي كه در اين زمان فاصله مسلمانان با خورشيد تابان رسالت و رهبران راه هدايت در خيرالقرون زياد شده و به عصر فتنه ها و تلبيسات مبتلا گشته ايم با عالِم نماهائي روبرو شده ايم كه بر اساس هوای نفس خود يا سليقه وميل ديگران جرأت به صدور فتواهای عجيبی نموده اند كه مصداق اين مَثل عربی است كه « عِش رَجَباً تَری عَجَباً » .اين موحِّد نماها گاهی سنّتی را بدعت شمرده و با برچسب « خرافات است» آنرا از دين خارج می كنند،گاهی  نيز به نام توحيد به تكفير جماعت موحّدان و مسلمانان می پردازند. از مهمترین اشتباهات وهابیان این است که چون عده ای در مثلا زیارت قبور و یا دستبوسی بزرگان و علما و یا هر عمل مورد اختلاف دیگر اشتباه می کنند ، پس به همین دلیل نیز باید این اعمال را از ریشه باطل دانست حال این که این روش خوارج بوده است و نیز رد زیارت قبور به دلیل حدیث متواتر کفر است و یا دستبوسی بزرگان دین بارها در احادیث آمده است و نباید اشتباه چند گروه و یا چند نفر را باعث رد کامل دستبوسی کرد . گوئی در نظر ايشان مصالح و منافع حزبی شان مهم تر از مصلحت اسلام و مسلمين است. لذا لازم دانستيم براي رفع شبهه و نيز بيان مسلّمات شرعی با مراجعه به كتب معتبر اهل سنّت و جماعت مطالبی را برای طالبان راستين حقيقت گرد آوريم .بر همگان مبرهن است كه تمامی آداب شرعی برای آراسته شدن انسان به صفاتی است كه موجب خشنودی پروردگار شود ، و از جمله اين آداب بوسيدن دست بزرگان دين و علماء متقی است كه بزرگداشت و إكرام بندگان محبوب خداوند ، تبعاً رضايت پرودگار را بدنبال خواهد داشت. استحباب بوسيدن دست اشخاص صالح و عالم بر اساس سنت حضرت رسول صَلّي الله عليه وسلّم ثابت است، حال اگر علمای جديد كه به نام روشنفكران دينی خود را معرفی می كنند ، مشاهده كنند شخصی دستِ عالِمي را میبوسد او را تكفير نموده و اين عملش را خرافات و تقدّس مآبی میدانند. اگر به آنها ثابت كنيم كه عملِ خلافِ شرعی انجام نشده بلكه بوسيدن دست صالحان در سنّت وارد شده است.آنگاه می گويند‌: اسلام امروز نياز به چيزهای مهم تری دارد و شما به جزئيات میپردازيد و مردم را به آن مشغول می كنيد؟! سوال این است که آیا رد کردن سنّتی معتبر به بهانه جزئی بودن ، میتواند روشی مناسب وخداپسندانه دردعوت به سوی اسلام باشد؟!.برای اثبات استحباب دستبوسی بزرگان به احادیث وآثاربسیاری استناد میشود که از آنجمله موارد زیر می باشد :

«حدیث حضرت عبدالله بن عمر رضی الله تعالی عنهما»

 امام ابوداود درکتاب السنن که یکی ازمعتبرترین کتابهای حدیث نزد اهل سنت است به روایت از حضرت ابن عمر داستانی را از بازگشت ایشان همراه تعدادی ازصحابه ازجنگی ، نقل میکند تاآنجاکه می فرماید: سپس همگی ما دست مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را بوسیدیم[1]

 «حدیث حضرت زارع رضی الله تعالی عنه »

 امام ابوداود ازحضرت زارع رضی الله تعالی عنه که درگروه اعزامی عبدالقیس بود ، روایت میکند :  آنگاه که به مدینه وارد شدیم به سرعت از شترانمان پیاده شدیم ودست و پای مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را بوسیدیم2. شیخ منصورعلی ناصف در التاج الجامع للأصول ج5ص258ضمن آوردن حدیث اضافه نموده است که تعداد این گروه اعزامی 14نفربوده است که همگی مشرف به  بوسیدن دست وپای مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم شده اند.

 «حدیث صفوان بن عسّال رضی الله تعالی عنه »

 امام ابن ماجه از صفوان بن عسّال رضی الله تعالی عنه روایت کرده است که فرمود : یک نفر یهودی به دوستش گفت : ما را نزد این پیامبر ببر. سپس هردو خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وسلمآمدند ودرباره آیات بیّنات نه گانه ای که خداوند جلّ جلاله به حضرت موسی علی نبیّنا و علیه الصلاة والسلام عنایت فرمود ، پرسیدند.پس ازگرفتن جواب هردو نفر یهودی دست وپای مبارک حضرت را صلی الله علیه وسلم بوسیدند وگفتند: شهادت می دهیم که شما پیامبرخدا هستید[2].امام محیی الدین نووی درکتاب الأذکارمی فرماید:ترمذی ونسائی وابن ماجه با سندهای صحیح روایت کرده اند ، علامه مفسّر سید محمود آلوسی در تفسیر روح المعانی جزءپنجم صفحه 231پس از آوردن حدیث فوق مرجع و مأخذ آن را اینچنین بیان میکند : همانا احمد و بيهقي و طبراني و نسائي وابن ماجه و ترمذي اين حديث را آورده و ترمذي ميگويد : « حدیثی حسن وصحیح است » وحاکم نیشابوری می گوید : « حـدیثی صحیـح است بـرای آن ضعفی نمی بینم».

 حافظ ابن حجرعسقلانی در فتح الباری جلد11 صفحه 67 احادیث بسیاری را نقل کرده است که هر یک ازآنها دلیلی برای جواز بلکه استحباب دستبوسی علماءوصلحاء و اولیاء می باشد ازآن مجموعه به چند حدیث اکتفا می کنیم :

 - ابولبابة وکعب بن مالک ودو دوستش دست حضرت رسول صلی الله علیه وسلم رابوسیدند.

-  ابوعبیده جرّاح آنگاه که ازسفری برگشت دست حضرت عمر رضی الله عنه را بوسید.

-   زیدبن ثابت دست حضرت ابن عباس« رضی الله عنهما» را بوسید.

- اسامه بن شریک روایت میکند به سوی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم برخاستیم ودست مبارکش رابوسیدیم.

-  وحدیث جابر که عمر رضی الله عنه بر خاست ودست مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم رابوسید.

- وحدیث بریدة درقصه اعرابی و درخت است که گفت:یا رسول الله ! اجازه بدهید تا سروپای شما را ببوسم.پس حضرت صلی الله علیه وسلم اجازه اش داد.

- امام بخاری درکتاب « الأدب المفرد» از روایت عبدالرحمن بن رزین میآورد  که گفت:سلمة بن الأکوع آن دستش را که با حضرت رسول صلی الله علیه وسلم بیعت کرده بود به ما نشان داد ، پس ما برخاستیم ودستش رابوسیدیم.

- وهمچنین آورده است که حضرت علی کرم الله وجهه دست وپای حضرت عباس رضی الله عنه رابوسید .

- و روایت شده از طریق ابی مالک الاشجعی که گفت:به ابن ابی أوفی گفتم آن دستی راکه با رسول صلی الله علیه وسلم  بیعت کردی بده تا ببوسم، پس دستش را بوسیدم.

 (جهت رعایت اختصار مآخذ احادیث فوق ذکر نشده است ر. ک. فتح الباری)

  حافظ ابن حجرعسقلانی درکتاب المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیة درباب بوسیدن دست حدیث 2706آورده است که : ابن ابی عمرالعدنی (متوفی به سال243ه.ق) گفت:سفیان برای ما از جدعان روایت نموده که ثابت به انس  رضی الله عنه گفت:ای ابا حمزه ، آیادست تو حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را لمس نموده ؟گفت:بله ،‌ گفت :دستت را بده سپس انس دستش را به او داد و ثابت دست انس رابوسید.با توجه به اين احاديث شريف كه از كتابهای علمی معتبر جهان اسلام جمع آوری شده لازم به ذكر است كه سنّت پيامبر اكرم صَلّی الله عليه وسلّم به همراه قرآن، دو اصل از ادلّه احكام می باشند كه در ميان همه فرق اسلامی بدون استثناء مرجع تشريع محسوب میشوند و استحاب بوسيدن دست بزرگان دين از طريق سنّت تقريری ثابت است ، لذا به تعريف سنت تقريری از ديگاه علماء اصول می پردازيم. در كتاب اصول فقه شافعی تأليف أبوالوفا معتمدی كردستانی صفحه 141 چنين آمده : سنت تقريری يعنی انكار ننمودن و جلوگيری نكردن پيغمبر صَلّی الله عليه وسلّم ، از عملی است كه ديگری در حضور آن حضرت صَلّی الله عليه وسلّم بجای آورده باشد و در واقع اين عدم انكار و عدم جلوگيری خود اجازه به اقدام آن عمل محسوب می شود.در كتاب جمع الجوامع سُبكی با شرح المحلّی‌: الجزء الثانی صفحه 94و95 آمده كه : پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم به علت معصوم بودن و همچنين وظيفه بيان شرعيّات هيچگاه قول يا فعل باطلی را تأييد نمی كند و سكوت حضرت صَلّی الله عليه وسلّم اگرچه مسرور هم نباشد دليلی برجواز فعل میباشد .در همان كتاب صفحه 96 آمده كه سكوت حضرت صَلّی الله عليه وسلّم بر فعلی دليل جواز آن فعل برای فاعل آن و همچنين غير از فاعل آن مي باشد ( يعنی اين تأييد عموميت دارد نه اينكه تنها مخصوص فاعل آن باشد‌) در كتاب المستصفی من علم الاصول تأليف حجة الاسلام إمام محمد غزّالی رحمه الله جزء اول صفحه 130 آمده كه : اگر صحابی بگويد كه در زمان حضرت صَلّی الله عليه وسلّم فلان كار را انجام می داديم . پس اين لفظ دليل بر جواز آن كار است.در جزء دوم همان كتاب صفحه 94 می فرمايد: می گوييم سكوت پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم و عدم انكار او از فعلی كه انجام آن آگاهی دارد دليل بر جواز آن عمل است چون برای آن حضرت صَلّی الله عليه وسلّم جايز نيست  انكار كاری را كه حرام است،ترك كند.دكتر عبدالكريم زيدان در كتاب الوجيز فی أصول الفقه صفحه 167 میگويد‌: سنت تقريری عبارت است از سكوت پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم از انكار قولی يا فعلی كه در حضورش انجام شود يا در غيابش انجام شود وآن حضرت صَلّی الله عليه وسلّم بدان آگاه باشد،پس اين سكوت دليل بر جواز فعل و اباحت آن است زيرا رسول صَلّی الله عليه وسلّم بر باطل و منكر سكوت نمی كند.دكتر وهبة الزحيلی در كتاب الوجيز صفحه 35 آمده است كه سنت تقريری عبارت است از هر آنچه پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم آنرا صراحتاً تأ‌ييد نمايد يا بعد از انجام آن در حضور حضرت صَلّی الله عليه وسلّم آنرا انكار ننمايد.

برای اتمام فائده ، فتاوای چند تن از علمای شافعيه را نقل می كنيم‌:

امام محمد غزّالی رحمه الله در كتاب مستطاب إحياء علوم الدين جلد دوم صفحه 443 می فرمايد : در بوسيدن دست كسی كه در دين معظّم  باشد از راه تبرك و توقير باكی  نيست. ابن عمر رضي الله عنهما گفت : ما دست مبارك پيغامبر را عليه الصلوة والسلام بوسيديم وكعب بن مالك گفت : چون توبه من از آسمان نازل شد به خدمت پيغامبر صَلّی الله عليه وسلّم آمدم و دست وی را بوسيدم. و آمده است كه اعرابی گفت : يا رسول الله ! مرا دستوری ده تا سر معظّم و دست مبارك تو را ببوسم . و پيغامبر صَلّي الله عليه وسلّم دستوری داد و اعرابی آن را به جای آورد.وابوعبيده جرّاح،عمربن خطاب را ديد و مصافحت كرد و دست وی را ببوسيد پس از يكديگر جدا شدند و می گريستند. امام زين الدين عراقی رحمه الله كه أحاديث احياء علوم الدين را از كتابهای مختلف حديثی تخريج كرده است می گويد: حديث أعرابی را حاكم نيشابوری از حديث بريدة روايت می كند با اين تفاوت كه درحديث حاكم نيشابوری،أعرابی از پيامبر صَلّي الله عليه وسلّم اجازه میخواهد تا دست و پای حضرت صَلّی الله عليه وسلّم را ببوسد.حاكم میگويد حديث صحيح الإسناد است.

امام ابن حجر هيتمی مكّی در كتاب تحفةالمحتاج جلد نهم صفحه 285 میفرمايد: بوسیدن دست وپای مرد صالح،عالم و فاضل سنّت است و علامه شروانی در شرح تحفه المحتاج[3] می گويد: به طور قطع بوسيدن دست شخص صالح سنت است بلكه پايش هم .شيخ خطيب شربينی رحمه الله در مغنی المحتاج جلد سوم صفحه 166 و همچنين علّامه سيد ابوبكر شهير به سيد بكری در اعانة الطالبين شرح فتح المعين  صفحه 305 از جلد سوم میفرمايند: سنت است بوسيدن دست شخصی كه دارای يكی از صفات دينداری مانند: نيكوكاری يا شرف يازهد باشد و كراهيت دارد بوسيدن دست كسی كه يكی از امتيازات دنيوی مانند ثروت يا قدرت يا جاه و منزلت اجتماعی برخوردار باشد.

امام نووی رحمه الله در كتاب فتاوای خود صفحه 50 در جواب سوال كسی كه می پرسد حكم بوسيدن دست ديگری چيست ؟ می فرمايد: بوسيدن دست اشخاص صالح يا عالم يا فاضل مستحب است و در مقابل بوسيدن دست اشخاصی غير از افراد فوق الذكر مكروه است ونیز درکتاب الأذکار صفحه 381 می فرماید : هر گاه اراده شود ، دست کسی بخاطر زهد ونیکوکاریش یا علم وشرف او و صیانتش یاهرصفتی که از اموردین محسوب می شود بوسیده شود ، کراهت ندارد بلکه مستحب است واگر بخاطر مال وثروت وقدرت ومنزلتش در نزد مردم ویا امثال آن بوسیده شود به شدت مکروه است. 

شیخ منصورعلی ناصف در التاج الجامع للأصول می گوید:از انواع تحیّت گفتن ها بوسیدن دست وپای می باشد. بوسیدن دست برای بزرگداشت واحترام بزرگان دین جائز بلکه مستحب است زیرا که پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل کسانی که دست وپای مبارکش را بوسیدند تأیید نمود و اوهیچگاه برعمل باطلی مهرتأیید نمی زند. بنابراین ، بوسیدن دست وپاجائز است واگر مقرون به نیتی شریف وصحیح باشد مستحب است .

ابن حجرهیتمی در کتاب الفتاوی الکبری الفقهیّة جلد چهار صفحه 247 میگوید: بوسیدن دست وپای شخص عالم وصالح وشریف النسب سنت است. سپس احادیث بسیاری را دراثبات این عقیده نقل میکند و ازجمله از ابن حبان روایت میکند که کعب بن مالک رضی الله عنه فرمود:آنگاه که توبه من نازل شد به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وسلم آمدم ودست وزانوی مبارک ایشان را بوسیدم .

شیخ محمد امین کردی در کتاب تنویر القلوب فی معاملة علام الغیوب صفحه 141,142میفرماید: بوسیدن دست شخصی به خاطر درستکاری وعلم وزهد سنت است و اگر برای ثروت او باشد یا شخصی صاحب بدعت باشد مکروه است .

خواجه محمد حسن سرهندی درکتاب الأصول الأربعة فی تردید الوهابیة می گوید :تقبیل[4] یهودیان دست وپای مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را تصریح است به تعظیم ؛ که عرفاً بوسه محبّت برروی میشود و بوسه تعظیم بر دست وپای . اگر تقبیل دست وپای کسی بجهت تعظیم جائز نبودی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم آنها را اجازت آن ندادی .

 در كتاب تهذيب الاسماء واللغات امام نووی رحمه الله و همچنين طبقات الشافعيه علامه امام سبكی رحمه الله آمده است كه : محمد بن حمدون بن رستم رحمه الله فرمود : شنيدم امام مسلم بن حجاج رحمه الله (صاحب دومين كتاب صحيح در حديث) به خدمت امام بخاری رحمه الله رسيد. و گفت : اجازه بده و بگذار تا پاهای شما را ببوسم ا ی استاد استادان و سرور محدّثين و طبيب حديث در ضعفهايش.

 حال با توجه به اين همه دلائل و قرائن مستندو مستدل، اگر كسی استحباب دستبوسی بزرگان دين را  انكار كند؛ جواب او چنين است :

 در   میان   روز   گفتن   روز   کو؟!                         

خویش رسوا کردن است ای  روز جو!

 منابع و مآخذ:

 1-  لوح فشردۀ صحاح سته

2-  تفسير روح المعانی : علامه آلوسی

3-  فتح الباری شرح صحيح البخاری : ابن حجر عسقلانی

4-   رياض الصالحين : امام نووی

5-  مشكاة المصابيح : علامه خطيب تبريزی

6-  مطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانيه : علامه ابن حجر عسقلانی

7- الأ ذكار المنتخبة من سيدالأبرار : امام نووی

8- التاج الجامع الأصول في أحاديث الرسول : شيخ منصور علی ناصف

9- السيرة النبوية : حافظ ابن كثير دمشقی

10- مغنی المحتاج : شيخ خطيب شربينی

11- إعانة الطالبين : علامه سيد ابوبكر شهير به سيد بكری

12-  تحفه المحتاج :علامه ابن حجر هيتمی با حواشی علامه  شروانی 

13- الفتاوی الکبری الفقهیّة: ابن حجر هیتمی مکی

14-  فتاوای امام النووی

15- احياء علوم الدين : حجة الإسلام امام غزالی

16-  المغنی عن الأسفار : امام زين الدين  عراقی

17-  الوجيز في أصول الفقه‌: دكتر وهبة الزحيلی

18-   الوجيز فی أصول الفقه: دكتر عبدالكريم الزيدان

19-  أصول فقه شافعی : ابوالوفاء معتمدی كردستانی

20-  المستصفی من علم الأصول : امام محمد غزالی

21-  جمع الجوامع امام سبكی بشرح علامه محلی

22- تنویر القلوب فی معاملةعلام الغیوب:شیخ محمدامین کردی

23-  الأصول الأربعة فی تردید الوهابیة:خواجه محمد حسن جان صاحب سرهندی مجددی

منبع : اهل سنت و جماعت کردستان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نظرات علمای اهل سنت در مورد زیارت قبر پیامبر(ص)

سخنان ائمه سلف در مشروعيت زيارت قبر حضرت رسول صلوات الله عليه و رفتن بـــراي زيارت قبرش

در این قسمت سخنان عالمان و فقیهان اهل سنت و جماعت را در مورد فضیلت زیارت قبر حضرت رسول صلوات الله علیه ذکر می کنیم و امیدواریم کسانی که با پیروی از یک سری فتاوی اشتباه سعی در تهمت زدن به مسلمانان دارند نیز ، اگر ادعای سنی بودن دارند ، از این عالمان پیروی کنند زیرا یکی از نشانه های هر فرقه ای پیروی از عالمان همان فرقه می باشد که چون وهابیان از عالمان اهل سنت پیروی نمی کنند و فقط به دنبال چند فتوای اشتباه و پوچ هستند لذا مهمترین دلیل سنی نبودن آنها پیروی نکردن از اجماع علمای اهل سنت و جماعت می باشد. به نظرات علما به دقت نگاه کنید:

1)قاضي عياض ؛در اين جا نظر قاضي عــياض در مــورد مشروعيــــت زيارت حضرت نبوي در نزد علماي سلف در شرح يك حديث كه مسلم از ابن عمر روايت كرده است بيان مي نمايم،حضرت رسول فرموده اســـت(( إن الإسلام بدأ غريباً وسيعود غريباً كما بدأ ، وهو يأرز بين المسجدين كـما تأرز  الحية إلى جحرها))(ودر روايتي:ليأرزإلي المدينه كــما تــأرز...)همانا اسلام با غربت شروع شد وسر انجام به غربت بر مي گردد واسلام هـميشه در بين اين دو مسجد در حركت است،همچنانكه مار به طرف سوراخ خود در حركت مي باشد. قاضي عياض گفته:اما فرمايش حضرت رســــــول« ليأرز إلي المدينه» يعني ايمان در اول و در آخر اين صفت را داشتـه و دارد، چون در اوايل اسلام افراد مؤمن واقعي براي تحكيم ايمان به مدينه مـــي رفتند ، خواه به صورت اسكان دائمي و يا مهاجرت كه مشتاق ديدار با رسول الله بودند تا علاوه زيارت چيزهايي از او ياد بگيرند و خود را به او نزديك نمايند واين امر در زمان خلفاي راشدين وتابعين هم ادامه داشت ، تا اينــكه روش عدالت وسيرت اقتداء به جمهور اصحاب را سرمشق خود قرر دهند و در مدينه نبي زندگي نمايند ، خلاصه آنانكه داراي ايمان ثابت مي باشـــند وسعه صدر دارند تا به امروز در هروقت وزمان به زيـارت قــبر نــبي صلوات الله عليه وتبرك و تشرف به مشاهد و آثار اصـحاب كـرام رفته و مــي روند ، وغــير از افراد مؤمن اين عمل را انجام نــخواهد داد.اين بود سخنـــان قاضي عياض و خداوند به حقيقت امر اطلاع دارد كه آيا كدامش درست است يا خير.

شرح صحيح مسلم براي نووي صفحه 177.

2)امـــــام نـــووي؛در كتابش بنام «ايــــضـــاح» در بحث مناسك يك فصلي مخصوص به زيارت حضرت رسول صلوات الله عليه را آورده است در آنجا نوشــته است اگر حجاج مناسك حج و عمره را بــجاي آوردند لازم اســـت براي زيارت تربت حضرت رسول به مدينه بروند كه اين زيـــارت از مـهمترين حسنات به حساب مي آيد. به سخنانش در كتاب صحيح مــــسلم در مورد شرح حديث«لاتشدّالرحال إلا...»جلد 9صفحه106ملاحظه فرمائيد.

 

3)امــــام ابـــن حــجر هيتمي؛در حاشيه بر ايضاح نووي نوشته است حـــضرت رســـول فـــرموده است((من جاءني زائراً لا تحمله حاجة إلا  زيــارتي كــان حقــاً عليَّ أن أكـــون له شفيعاً يـوم الــقيامة))كسي كه به محض زيارت نزد من بيايد ، بر من لازم مي شـود كه روز قيامـــت براي او شفاعت نمايم.

 

4)امــام حــــافظ ابن حجر عسقلاني؛ابن حجر در شرح بر بخاري درمعني(لا تشد الرحال إلا إلى   ثلاثة مساجد) گفته است مستثني منه در اينجا محذوف است كه بايد عموميت داشته باشد ، مثلاً فرض كنيم مـــكان است آن وقت معني آن مي شود قصد مسافرت به هيچ وجه ومنظـــوري به هيچ مكان نخواهد شد مگر به آن سه مسجد ، كه علناً مي دانم اينطور نيست چون راه مسافرت براي تجارت و كسب وعلم وغيره را مي بندد ، پـس بــتر است مستثني منه را چيز را مقدر كنيم كه مناسبت داشــته باشــد و آن وقت معني حديث اينطور مفهوم تر وصحـيح تر مي باشد كه بگوئيــم سـفر بـراي هيچ  مسجديكه براي فضيلت نماز انتخـاب شـود درسـت نيـست مـگر براي سه مسجد ونماز در ديگر مساجد داراي فضيلت واحده هسـتند وادامه مي دهد پس باين معني كه گفته شد گفته كســــانيكه مــدعي هســتند زيارت قبر شريف حضرت وبقيه قبور اولياء وصلحاء درسـت نيســت باطل اعـلام مي گردد چون مسجد نبي يكي از آن سه مسجد است كه درست اسـت به نيت زيارت و انجام نماز و فضيلت بيشتر به آنجا مسافرت شود.

 

5)امام شيــخ كــرماني شــارح بــخاري؛درشرح بخاري بر كـــلام«إلا إلي ثلالة مساجد»نـــوشته اسـت: اگـر بگـوئيد مستثني در اينجا مفرغ است و تقدير كلام مي شود براي هيچ جايي و مكاني مسافرت نمي شود مگر براي اين سه مسجد ، پس سفر براي زيارت حضرت ابراهيم خليل وغيره درسـت نيست ؟ در جواب شما مي گوييم در مستثني مفرغ بايد مستثني مـنه از نــظر نوعي و وصفي مناسب با مستثني باشد ، مثلاً اگر بـــگوييد«ما رأيت إلا زيد» تقديرش اين است ما رأيت رجلاً يا أحداً إلا زيداً يعني آنچه مـــناسب زيد است از قبيل مرد يا انسان يا فرد مقدر شود نه اينكه هــيچ چـيز يا هـــيچ حيواني بجز زيد را نديدم ، پس تقدير در اين حديث«لا تشدّالرحالة إلي المسجد إلا إلي ثلالة مساجد».

و در ايــن مســئله در اين زمانه در كشور شام بسيار بحث و منــاظره و مناقشه واقع شده است و هر طرف براي خود نوعي استدلال مي نــمايد و طرفين درباره مدعي خود كتابهاي تأليف كرده اند كه ما درحال حــاضر در صدد بيان و شرح آنها نيستيم،آلخ،شرح كرماني جلد7صفحه12.

 

6)شيخ بدرالدين عيني؛در شرح بخاري گفته است رافعي از قــاضـي ابن كج روايت كرده است:اگر كسي نذر كرد كه قبر حضرت رســول را زيارت كند به نظر من لازم است به نذرش وفا نمايد وهيچ جاي تــرديد نيست ، اما اگر نذر كرد قبر غير ازپيغمبر صلوات الله عليه را زيــارت كــند ، فكر مــي كنم داراي دو وجه است، قاضي عياض و ابو محمد جويني از علماي شــافعي فتوي داده اند شدّ رحال براي غير از سه مسجد مذكور حرام اسـت چون مقتضي مفهوم نهي اين را مي رساند ، امام نووي گفته است اين فتوي غلط است آنچه در نزد اصحاب ما صحيح است و امام الحرمين و محققان بر آن هستند اين نذر نه حرام و نه مكروه است.

 

7)شـــيخ ابــومــحــمد بن قدامه امام حنبليها وصاحب كتاب مغني؛ گفته است:زيارت قبر حضرت رسول صلوات الله عليه از مستحـبات اســـت، چــون دارالقطني با سندهاي خود از عبدالله بــن عــمر روايت كــرده است كه حضرترسول صلوات الله عليه فرمود((من حج فزار قبري بعد وفاتي فكأنما زارني في حياتي)) كسي كه مراسم حج را انجام دهد سپس بعد از وفاتم به زيــارت قبرم بيايد مثل اينكه مرا در قيد حيات زيارت كرده است.

 

8)شيخ ابوالفرج بن قدام از بزرگان حنابله وصاحب شــــــرح كبير؛ نوشته است(مسئلة) اگر كسي از مناسك حج تمام شد ، مستحب است كه قبرحضرت رسول صلوات الله عليه و دو نفر از رفقايش را زيارت نمايد ، و به موقع زيارت  و سلام ، دعاء مخصوصي كه دارد ، خداوندا خودت فرموده اي و فرمايش شما حق است{وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْـتَغْفَرَ لَهُمُ  الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّاباً  رَّحِيماً}من آمدم به خدمـــت شما از گنـــاهانم استغفار مي نمايم و شما را در نزد خدا شفيع قرار مي دهم، خداوندا از شـما دريوزه مي نمايم كه اين آمدنم را سبب مغفرت من قرار دهي ، مانند طــلب مغفرت براي كساني كه در حال حيات به خدمتش رسيده اند مي باشد.

 

9)شيخ منصور بن يونس بهــوتي حنبلي ؛ در كـــتاب«كشــف القـــناع عن متن الاقناع» آورده است (فصل) اگر حاجي از مناسـك حـج تمـــام شد مستحب است قبر حضرت رسول صلوات الله عليه وقبر دو نفر رفيقش ابوبكر وعمر را زيارت نمايد باستناد حديث دارالقطني از عبدالله بــن عــمر كه حــضرت فرموده است((مـن حـج فـزار قــبري بعــد وفـــاتي فــكأنما زارني فـي  حياتي)) ، كسي كه مراسم حج را انجام دهد سپس بعد از وفاتم به زيــارت قبرم بيايد مثل اينكه مرا در قيد حيات زيارت كرده است ، اين روايت را انجام داده است.

 

10)شيخ الاسلام محمد تقي الدين فتــوحي حـــنبلي ؛ روش زيارت قبر حضرت رسول و رفقايش را شرح مي دهد  و مي گويد: در مرحله اول بايد رو به آنها بايستد ، سپس رو به قبله كند ، و حجره را در طرف چپش قرار دهد. و دعا و استغفار نمايد ، طواف حجره حرام است و مالش آن و گريه ســر دادن مكروه است.

 

11)شيخ مرعي بن يوسف حنبلي؛در كتابش به نــــام«دلــيل الــطالب» نوشته است ، زيارت قبر حضرت رسول صلوات الله عليه و قبر دو نفر از رفيقـانش سنت است ، يك نماز در مسجدش برابر به هزار نماز در مساجد ديــگر اســـت و يك نماز در مسجد الحرام برابر يكصد هزار نماز در مساجد ديگر اسـت و يك نماز در مسجدالاقصي برابر ثواب پانصد نماز دربقيه مساجد اســت.دليل الطالب صفحه88.

 

12)شيخ الاسلام مجدالدين محمد بن يعقوب فيروز آبادي؛صـــاحب كتاب «قاموس» در كتابش به نام «صلاة والبــشر» نوشــته اســت : بدانـــيد صلوات بر حضرت رسول در نزد قبرش از مستحبات مؤكده است ، و لازم است در آنجا با طمأنينه و حضور قلب دعا و صلوات و نماز انجام گردد ، تا اينكه اين تبرك بس ارزنده و اين منصب شريف و عظيم نصيب گردد.

 

و نيز عده اي ديگر از علماي بزرگ ،  توجه بفرماييد :

از كساني كه گفته اند و تصريح كرده اند زيارت قبر حضرت رســـــول صلوات الله عليه مستحب مؤكده و سنت مي باشد امام رافعي است كه در اواخر كــــتاب  اعمال حج نوشته است و همچنين امام غزالي دراحياء و بغوي درتهــذيب  و شيخ عزالدين بن عبدالسلام در مناسك حج، و ابو عمره بن صــلاح و ابو زكريا نووي  و چندين نفر ديگر.

و ازعلماي حنفي ؛ صاحب الإختيار في شــرح الــمختار ، فــصلي به اين امر اختصاص داده و از بزرگترين مستحبات به حساب آورده است.

و از علماي مالكي ،قاضي عياض مدعي اجـــــماع اســت ودركـــتاب شرح الرساله آمده است كه اكثر علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت براين است كه سفر براي زيارت قبر پيغمبر صلوات الله عليه لازم است ، چون همه مي گويـند كه حاجي بعد از برگذاري مناسك حج لازم است به زيارت قبر نبوي بـرود، و اين بدون مسافرت و شدّ رحال امكان پذير نيست ، امام نووي گفته اسـت «فإن زيارته أفضل القربات وأنجح المساعي» چرا اينطور نباشد مگر خــود حضرت نفرموده شفاعت آن زائر بر من واجب مي گردد.

 و نیز تعداد زیادی از فقهای بزرگ مذاهب اربعه در اهل سنت که برای نمونه نام بزرگترین آنها را آوردیم . البته اشتباه بسیار بسیار بزرگ ابن تیمیه و فتوای جنجالی وی از دایره ی اجماع علمای اهل سنت و جماعت خارج است و هر چند ابن تیمیه نیز از نظر بعضی از بزرگان اهل سنت قابل احترام بوده اما اشتباهات وی با مخالف شدید علمای معاصرش نظیر امام ذهبی و امام سبکی رو به رو شد که این دو بزرگوار  که از بزرگان علمی زمان خود بودند بلافاصله بعد از شنیدن این فتوای جنجالی و توهین آمیز ابن تیمیه ، با نوشتن کتاب و دادن فتوی علیه وی ، شدیدا کار ابن تیمیه را رد و از عقیده ی اهل سنت و جماعت نیز دفاع کردند و از مخالفان بزرگ بعد از ابن تیمیه نیز می توان از امام ابن حجر هیتمی صاحب کتاب تحفة المحتاج و یکی از بزرگترین علمای مذهب شافعی نام برد که کتاب ها و فتاوی بسیاری در رد فتواها و نظرات اشتباه ابن تیمیه نوشت.

قبر حضرت رسول ونحوه دعا در آنجا:

علماي اعلام نوشته اند براي كساني كه به زيارت حضــرت نبــي مشرف مي شوند مستحب است براي خواندن دعا بايستد و آنچه از خداوند مسئلت مي نمايد از خير و بركت و دعاي دنيا و آخرت، بخواهد  و لازم نيست حـــتماً  رو به  قبله بايستد و ايستادنش به هر نحوي كه باشد ، بدعت و ضـلالت نيــست و موجب شرك نخواهد شد. واصل  در اين مورد روايتي اسـت كه از مالــك بن انس نقل شده است، وقتي كه ابو جعفر منصور در مسجد نبوي به مـنازعه و مناظره پرداخت مالك به او گـفت اي خــليفه مســلمان ، در اين مــسجد صدايت را  بلند  مكن، همانا خداوند متعال يك طايفه را  ادب كـرد و فــرمود {لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ   فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ}الآيه و قومي را مدح  فرمود و گفـت {إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ  عِندَ رَسُولِ اللَّهِ}الآيه  و قومي را هـم ســرزنش كرده و فرموده{إِنَّ الَّــــــذِينَ يُنَادُونَـــــكَ من وَرَاءِالحُجُراتِ}الآيه  و بدان احترام حضرت رسول در حالت حيات و ممات واجب است، ابو جــعفر سر تواضع فرود آورد و گفت اي ابو عبدالله ، به طرف قبله بايستم و دعا بخـوانم  يا  رو به رسول الله بايستم؟ جواب داد چرا رويت را از او برمي گردانـــي، او براي شما وسيله است به  نزد خداوند ، و براي پدرت آدم هم وسيله بـود ، و در روز قيامت براي همه هم وسيله است، بلكه به او رو كن و طلب شفاعت نما و خداوند شفاعت او را قبول مي كند. اين داستان را قاضي عـياض با ســندش دركتاب خودش معروف به«الشـــفا في التعــريب بحقوق المصـــطفي»در ابواب زيارت آورده است و بيشترين علما به آن تصريح كرده اند.

 

هر كس كه ادعاي اهل سنت بودن دارد نمي تواند نظر اين همه عالم بزرگ را رد كند لذا از كساني كه با بي ادبي تام و ادعاي باطل خود را اهل سنت مي نامند كه در واقع وهابي هستند مي خواهيم تا اين تهمت سنگين شرك را بدون دليل علمي به جمع كثيري از مسلمانان نچسبانند و به دلیل اینکه وهابیان طرفداران خود را در محدودیت دسترسی به کتب فقهای اهل سنت قرار می دهند و لذا افرادی که ناخواسته این عقاید توهین آمیز را باور کرده اند بهتر است تحقیقی دوباره در مورد این عقاید توهین آمیز انجام دهند تا برایشان آشکار شود که بسیاری از عقاید صریح اهل سنت و جماعت ، مخالف عقاید وهابیان است که با آوردن نظرات فقهای بزرگ ثابت نمودیم که یکی از این اختلافها همین موضوع است که ، وهابیت زیارت قبر رسول الله صلوات الله علیه را شرک می داند( نعوذبالله) در حالی که در عقیده ی اهل سنت و جماعت زیارت مشروع هر قبری سنت و ثواب دارد چه برسد به زیارت قبر رسول الله صلوات الله علیه که مورد توجه ی ویژه و مکان فیوضات و مکان رحمت الهی می باشد که بهترین مخلوقات در آن مدفون است و سنت زیارت قبر پسندیده و دارای ثواب فراوان می باشد که انشاءالله نصیب هر مرد و زن مسلمان و دوستدار حضرت رسول صلوات الله علیه شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

بزرگ مرد تاريخ اسلام

بزرگ مرد تاريخ اسلام

حضرت امام محمد غزالي «رحمته الله عليه»

اينك به معرفي يكي از بزرگترين عالمان اسلامي يعني حضرت امام غزالي مي پردازيم اميدواريم مورد استفاده ي خوانندگان عزيز قرار بگيرد.

حجة الاسلام، ابو حامد، امام محمد غزّالی طوسی، بزرگمردی که در سال 450 هجری قمری در روستای طابران طوس از مادر بزاد، کودکی و جوانیش صرف دانش اندوزی و جهانگردی شد تا آنکه در مرز چهل سالگی در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش در سراسر جهان اسلام آن روزگار زبانزد همگان گردید.

غزالی با نوشته های عمیق و پرمغز خود به قالب انواع علوم اسلامی جان تازه ای دمید، و در زمینه تصوف و عرفان، فلسفه و کلام، روان شناسی و اخلاق، نوآوریها کرد.ايشان در مذهب فقهي شافعي مذهب  و در عقيده ي كلامي هم از مروّجان بزرگ عقيده ي اشعري بودند. از 39 سالگی به بعد برای تصفیه روح و نگارش ارزنده ترین آهار خود مردم گریز شد و تا پایان عمر در گمنامی و گوشه نشینی بسر برد. سرانجام در سال 505 هجری پس از پنجاه و پنج سال زندگی پر ثمر چراغ زندگیش در زادگاهش فرومرد، اما مشعل پرفروغ اندیشه در کنار آثار فراوان و ارزنده ای که از خود باقی گذاشته همچنان فروزان برجای مانده، و این فروزندگی تا کیش مسلمانی برجای باشد و زبانهای تازی و پارسی پایدار، صاحبدلان را در مسائل دینی و اخلاقی و اجتماعی و ادبی روشنگر بسیاری از حقایق خواهد بود.

 

زندگی نامه غزالی

 سال میلاد غزالی (450 ه.ق = 1058 م)

پدر غزالی پارسا مردی بوده صوفی مسلک، که در شهر طوس حرفه غزالی یا نخ پشم فروشی داشته است. چون مرگ این صوفی نزدیک میشود، دو فرزند خود – محمد و احمد – را با مختصر اندوخته ای که داشته به دوستی از هم مسلکان خویش می سپرد و به او می گوید: چون بر اثر محرومی از هنر خواندن و نوشتن اندوه فراوان خورده ام آرزودارم که فرزندانم ازین هنر بهره ور گردند.

 آغار یتیمی (احتمالاً 457 ه.ق = 1065 م)

پس از یتیم شدن این دو کودک، وصی درستکار تربیت آنان را برعهده می گیرد تا هنگامی که میراث اندک پدرشان تمام میشود و خود صوفی از اداره زندگی آنان فرو می ماند. آنگاه با اخلاص به آن دو پیشنهاد میکند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصیل در زمره طلاب جیره خوار مدرسه ای از مدارس دینی شهریه بدهِ روزگار خود درآیند؛ و آنان از راه ناچاری پیشنهاد وی را می پذیرند. این سخن ابوحامد محمد غزالی که "برای غیرِ خدای عمل آموختم، ولی علم جز خدای را نپذیرفت" می تواند مؤید این حقیقت باشد.

 راه یافتن به مدرسه (463 ه.ق = 1070 م)

این تاریخ نیز تقریبی است، یعنی ممکن است یکی دو سال پیش از این در شمار طلاب جیره خوار مدرسه جای گرفته باشد. زیرا خودش در نامه ای که به پادشاه سلجوقی می نویسد ازین راز چنین پرده برمیگیرد:

«بدان که این داعی پنجاه و سه سال عمر بگذاشت، چهل سال در دریای علوم دین غواصی کرد تا به جایی رسید که سخن وی از اندازه فهم بیشتر اهل روزگار درگذشت»

اگر این گفته غزالی را که "چهل سال در دریای علوم دین غواصی کردم" بپذیریم، تاریخ راه یافتن او به جرگه علمای دین به روزگار سیزده سالگی وی مسلم میشود. یعنی درین هنگام مقدمات کار دانش اندوزی را فراگرفته بوده است.

پس ازآنکه در مدرسه دینی از حداقل نیازمندیهای زندگی برخوردار شد، با خاطر آسوده و امید فراوان، دل به کتاب سپرد و گوش به سخن استاد فرا داد تا هنگامی که برای آموختن علم فقه آمادگی پیدا کرد و توانست در ردیف شاگردان خوب نخستین استادش، احمد بن محمد رادکانی، جای گیرد. نخستین دوره طلبگی غزالی را در طوس – براساس برخی قراین – می توان حدود پنج سال حدس زد؛ یعنی هنگامی که وی از شهر طوس رهسپار جرجان شد تا از محضر دومین استادش، ابوالقاسم اسماعیلی جرجانی، بهره ور شود، احتمالاً نوجوانی هیجده یا نوزده ساله بود.

نخستین سفر (احتمالاً 468 ه.ق = 1075 م)

بی تردید نخستین سفر دانشجویی غزالی سفری است که وی از طوس به جرجان رفته است، اما این سفر در چه سالی انجام شده و غزالی در آغاز این سفر چندساله بوده است، در مآخد موجود روشن نیست. اگر فرض کنیم در هیجده یا نوزده سالگی راهی این سفر شده، و احتمالا مدت رفت و برگشت و دوران اقامتش در جرجان حدود دوسال بوده است، این حدس با حکایتی که امام اسعد میهنه ای از غزالی روایت میکند تا حدی هم آهنگ میشود. امام اسعد می گوید:

از ابوحامد محمد غزالی شنیدم که می گفت: «در راه بازگشت از جرجان دچار عیاران راهزن شدیم. عیاران هرچه را که باخود داشتیم گرفتند. من برای پس گرفتن تعلیقه (جزوه، یادداشت درسی) های خود در پی عیاران رفتم و اصرار ورزیدم. سردسته عیاران چون اصرار مرا دید گفت: "برگرد، وگرنه کشته خواهی شد" وی را گفتم:" ترا به آن کسی که از وی امید امینی داری سوگند می دهم که تنها همان انبان تعلیقه را به من باز پس دهید؟ زیرا آنها چیزی نیست که شمارا به کار آید" عیار پرسید که" تعلیقه های تو چیست؟" گفتم: "درآن انبان یادداشتها و دست نوشته هایی است که برای شنیدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواریها برخویشتن هموار کرده ام." سردسته عیاران خنده ای کرد و گفت: "چگونه به دانستن آنها ادعا می کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد دانایی خود را از دست دادی و بی دانش شدی؟" آنگاه به یارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.»

غزالی گوید: «این عیّار، ملامتگری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز مرا در کار دانش اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسیدم سه سال به تأمل پرداختم و با خویشتن خلوت کردم تا همه تعلیقه ها را به خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر باردیگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوختهء خود بی نصیب نمانم.»

 سفر به نیشاپور (473 ه.ق = 1080 م)

از این سخن غزالی که «چون به طوس رسیدم، سه سال به تأمل پرداختم...» می توان نتیجه گرفت که غزالی پس از بیست و سه سالگی از طوس رهسپار نیشاپور شده تا از محضر عالم بلند آوازه، امام الحرمین ابوالمعالی جوینی، بهره ور شود. غزالی در محضر این استاد نامدار چنان کوشید و درخشید که پس از یکی دوسال در شمار بهترین شاگردان وی جای گرفت، و امام الحرمین چنان شیفته این شاگرد درس خوان و هوشیار گردید که در هر محفلی به داشتن شاگردی چون او به خود می بالید.

این دوره از دانش اندوزی غزالی که سبب شد در جمع فقیهان نیشاپور مشهور و انگشت نما شود، بیش از پنج سال نپایید، یعنی چون چراغ زندگی امام الحرمین به سال 478 هجری خاموش شد، غزالی در حدی از دانش دینی روزگار خود رسیده بود که دیگر نیازی به استاد نداشت، یا آنکه استادی که برایش قابل استفاده بوده باشد پیدا نکرد. بنابراین به نگارش و پژوهش پرداخت تا شایسته مسند استادی شود.

آشنایی با خواجه نظام الملک طوسی (478 ه.ق = 1085 م)

دراین سال غزالی به لشکرگاه ملکشاه سلجوقی، که در نزدیکی نیشاپور واقع بود، راه یافت و به خدمت همولایتی سیاستمدار خود خواجه نظام الملک طوسی پیوست. در محضر این وزیر شافعی مذهب و ادب دوست و گوهرشناس، بارها فقیهان و دوانشوران به مناظره پرداخت، و در هر مورد برمخالفانِ عقیده و اندیشه خویش پیروز گشت. دیری نپایید که خواجه نظام الملک با اشتیاق به حمایتش برخاست و در بزرگداشت وی کوشید تا آنجا که اورا «زین الدین» و «شرف الائمه» لقب داد و به استادی نظامیه بغداد برگزید.

 آغاز استادی در نظامیهء بغداد (484 ه.ق = 1091 م)

غزالی در سال چهارصد و هشتاد و چهار از طوس رهسپار بغداد شد، مردم این شهر مقدمش را بگرمی پذیرا شدند. خیلی زود زبانزد خاص و عام گردید. در محافل علمی از نبوغ سرشار و دانش بسیارش داستانها گفتند و کاروانیانی که از بغداد رهسپار شرق و غرب می شدند برای مردم شهرهای سرِ راه از نبوغ و هوشیاری وی حکایتها روایت میکردند تا آنکه حشمت و شوکتش به پایه ای رسید که حتی در امیران و پادشاهان و وزیران معاصر خود اثر گذاشت.

در سال 478 هجری، غزالی یکی از بزرگانی بود که با عنوان حجةالاسلام و استاد برگزیده نظامیه بغداد، در مراسم نصب المستظهر بالله – بیست و هشتمین خلیفه عباسی- بر مسند خلافت، شرکت جست و با وی بیعت کرد. خودش در نامه ای که به سال 504 هجری در پاسخ نظام الدین احمد نوشته است، ضمن ابراز ندامت از زندگی جنجالی و اشرافی گذشتهء خویش، چنین می نگارد: «در بغداد از مناظره کردن چاره نباشد، و از سلام دارالخلافه امتناع نتوان کرد.»

 مردم گریزی (488 ه.ق = 1094 م)

پس از آنکه در بغداد به اوج شوکت و شهرت رسید، و در میان خاص و عام مقامی برتر از همه پیدا کرد، دریافت که ازاین راه نمی توان به آسایش و آرامش روحی رسید. پس از تردید بسیار سرانجام دنباله روِ صوفیان وارستهء بی نام و نشان شد. به بهانه زیارت کعبه از بغداد بیرون رفت، چندی به گمنامی به جهانگری پرداخت و سالها در حجاز و شام و فلسطین با خویشتنِ خویش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پیدا کند. به تاریخ این گوشه نشینی نیز در پاسخ غزالی به نامه نظام الدین احمد چنین اشارت رفته است:

«چون بر سر تربت خلیل – علیه السلام – رسیدم، در سنه تسع و ثمانین و اربعمائه (489 ه.ق)، و امروز قریب پانزده سال است، سه نذر کردم: یکی آنکه از هیچ سلطانی هیچ مالی قبول نکنم، دیگر آنکه به سلام هیچ سلطانی نروم، سوم آنکه مناظره نکنم. اگر دراین نذر نقض آورم، دل و وقت شوریده گردد...»

 بازگشت به میان مردم (499 ه.ق = 1105 م)

ازاین راز هم خودش چنین پرده برگرفته است:

«اتفاق افتاد که در شهور سنهء تسع و تسعین و البعمائه (499 هجری) نویسندهء این حرفها، غزالی، را تکلیف کردند- پس ازآنکه دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاویه ای را ملازمت کرده- که به نیشاپور باید شد، و به افاضت علم و نشر شریعت مشغول باید گشت که فترت و وهن به کار علم راه یافته است. پس دلهای عزیزان از ارباب قلوب و اهل بصیرت به مساعدت این حرکت برخاست و در خواب و یقظت تنبیهات رفت که این حرکت مبدأ خیرات است و سبب احیای علم و شریعت. پس چون اجابت کرده آمد و کار تدریس را رونق پدید شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت کردن گرفتند، حسّاد به حسد برخاستند...»

این حسودان که غزالی به آنها اشاره کرده است، روحانیون حنفی مذهب(البته اين روحانيون كمي از اصل مذهب خود خارج شدند و راه حسادت در پيش گرفتند و همانطور كه مي دانيد علماي حنفي از بزرگان دين و تاريخ  اسلام اند) بوده اند که در دستگاه سنجر شوکت و قدرتی یافته بودند. پس برای حفظ مقام و منصب خویش با برخی از فقیهان مالکی مذهب، از مردم طرابلس غرب، همداستان شدند تا بزرگمردی چون غزالی را با تهمت و نیرنگ از میدان بدر کنند، یا برای پیشبرد مقاصد خود از قدرت شافعی مذهبان بکاهند. غزالی در حضور سلطان سنجر که به لشکرگاه اش حاضر گشته بود، چنین دفاع می کند:

«و اما حاجت خاص آن است که من دوازده سال در زاویه ای نشستم و از خلق اعراض کردم. پس فخرالملک- رحمة الله علیه- مرا الزام کرد که به نیشاپور باید شد. گفتم: "این روزگار سخن من احتمال نکند که هرکه درین وقت کلمةالحق بگوید در و دیوار به معادات او برخیزد." گفت: "[سنجر] ملکی است عادل، و من به نصرت تو برخیزم." امروز کار به جایی رسیده که سخنهایی می شنوم که اگر در خواب دیدمی گفتمی اضغاث احلام است. اما آنچه به علوم عقلی تعلق دارد، اگر کسی را برآن اعتراض است عجب نیست، که در سخن من غریب و مشکل که فهم هرکس بدان نرسد، بسیار است. لکن من یکی ام، آنچه در شرح هرچه گفته باشم، با هرکه در جهان است درست می کنم و از عهده بیرون می آیم؛ این سهل است. اما آنچه حکایت کرده اند که من در امام ابوحنیفه- رحمة الله علیه- طعن کرده ام، احتمال نتوانم کرد...»

 در کنار مردم دیار خود (503 ه.ق = 1109 م)

پس از آنکه وسوسه نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت، این پادشاه کس فرستاد و حجةالاسلام را، که در زادگاه خود طابران طوس به تعلیم و عبادت سرگرم بود به لشکرگاه خویش، تروغ- نزدیک مشهد امروز- فرا خواند. غزالی چون دریافت که در کف شیر نر خونخواره ای قرار گرفته و از رفتن چاره نیست، بهانه آورد و با نامه ای استادانه خشم سلطان سنجر را فرونشانید.

پس از درگذشت شمس الاسلام کیا امام هراسی طبری، فقیه شافعی و استاد نظامیه بغداد که او نیز از شاگردان برگزیده امام الحرمین و همدرس غزالی بوده است، به اشارت خلیفه عباسی و سلطان سنجر، وزیر عراق ضیاء الملک احمد فرزند نظام الملک به وزیر خراسان صدرالدین محمد فرزند فخرالملک نامه ای نوشت که غزالی را با نوازش و دلجویی به بغداد بازگرداند تا شاگردان مدرسه نظامیه از نابسامانی نجات یابند. ولی غزالی وارسته و دست از همه چیز شسته، تسلیم نشد و اعراض کرد.

 پیوستن به جاودانگان (505 ه.ق = 1111 م)

مرتضی زبیدی نویسنده بزرگترین شرح بر احیائ علوم الدین پایان زندگی غزالی را، در مقدمه خویش بر شرح احياءبا نقل از گفته های دیگران، نیک نگاشته است که ترجمه بخش اول آن چنین است:

گفته اند که اوقات خود را پیوسته به تلاوت قرآن و همنشینی با صاحبدلان و گزاردن نماز مشغول می داشت تا جمادی الآخر سال پانصد و پنج فرا رسید. احمد غزالی، برادر حجةالاسلام، گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت "کفن مرا بیاورید" آوردند. گرفت و بوسید و بر دیده نهاد و گفت: "سمعاً و طاعةً للدخولِ عَلی الـمَلِک" آنگاه پای خویش را در جهت قبله دراز کرد و پیش از برآمدن خورشید راهی بهشت گردید.»

 

آثار غزالی

غزالی در جهان دانش و دوراندیشی از جمله بزرگترین نام آوران برخوردار از اندیشه انسانی است، متفکرِ وارسته ای است که در میان مردم روزگار به بالاترین پایگاه اندیشه راه یافته است. پس اگر در مورد تعداد آثار مردی پرکار و فراوان اثر چون او، مبالغه شود و حقیقت و افسانه درهم آمیزد، جای شگفتی نخواهد بود.

غزالی همچو ارسطو، از دانشوران بلند آوازه ای است که علاوه بر نوشته های اصلی خودش، با گذشت زمان کتابهای فراوان دیگری به وی نسبت داده اند. کتابهایی که تعدادش شش برابر رقمی است که خودش دوسال پیش از مرگ- در نامه ای که به سنجر نوشته- یاد آورشده است. آمیختن همین آثار فراوان با کتابهای اصلی او، کار پژوهش را بر اهل تحقیق چنان دشوار کرده که برای شناسایی درست از نادرست پژوهشگران را به معیار دقیق- یعنی ترتیب تاریخی آثار غزالی- نیاز افتاده است، معیاری که می تواند تاریخ پیدایش هریک از آثار اصلی غزالی را روشن سازد. شناخت دوران تکامل اندیشه این بزرگ استاد تنها با وجود چنین معیاری امکان پذیر است و بدین وسیله ممکن است از چگونگی تحول بزرگی که در زندگی پرنشیب و فراز او رخ نموده آگاه شد.

 

ترتيب آثار غزالي- خوشبختانه خاورشناسان در زمینه ترتیب تاریخی آثار غزالی بسیار کار کرده اند. از گُشه و مکدونالد و گلد زیهر که بگذریم، نخستین خاورشناسی که در کتاب خویش زیر عنوان ترتيب تاريخي مؤلفات غزاليسخن گفته است لوئی ماسینیون است که زمان آثار غزالی را در چهار مرحله تنظیم کرده است. پس از وی، اسین پلاسیوس و مونت گمری وات بحث را درباره تشخیص مؤلفات اصیل و مشکوک غزالی آغاز کردند. آنگاه موریس بویژ برای ترتیب تاریخی آثار غزالی به کار جامع تری می پردازد و در تکمیل کار خاورشناسان پیش از خود راه بهتری در پیش میگیرد ولی پیش ازآنکه حاصل کارش منتشر شود به کام مرگ فرو می رود. خوشبختانه کار نیمه تمام این دانشمند را استاد لبنانی دکتر میشل آلارد تکمیل نموده و در سال 1959 منتشر کرده است.

سرانجام دانشمند مصری دکتر عبدالرحمن بدوی از مجموع پژوهشهای خاورشناسان یاری میگیرد و به نگارش کتاب نفیس خود مؤلفات غزالي می پردازد. این کتاب به مناسبت جشنوارهء هزارمین سال میلاد ابوحامد امام محمد غزالی در تابستان سال 1960 میلادی منتشر شده است. در این کتاب از 457 کتاب اصل و منسوب و مشکوک یاد شده که مؤلف، هفتاد و دو تای آنها را بی تردید از آنِ غزالی دانسته و در صحت بقیه تردید نموده است:

- از شماره 73 تا 95 نام کتابهایی است که مشکوک است از غزالی بوده باشد.

- از شماره 96 تا 127 نام کتابهایی است که به احتمال زیاد از غزالی نیست.

- از شماره 128 تا 224 نام فصلی یا بابی از کتابهای غزالی است که ناروا به جای کتابی مستقل به نام وی ثبت شده است.

- از شماره 225 تا 273 نام تلخیص کتابی از کتابهای غزالی است یا نام کتابهای ردّی و انتقادی است که دیگران بر آثار غزالی نوشته اند و بخطا به نام وی ثبت شده است. مانند تلخیص احياء علوم الدين که ابن الجوزی آن را تلخیص و تدوین کرده است.

- از شماره 274 تا 379 نام کتابهایی است که به عنوان شرح و ستایش درباره آثار غزالی تألیف و تدوین شده و مؤلف آنها نامعلوم است، مانند کتاب الانتصار لماوقع فی الاحیاء من الاسرار.

- از شماره 381 تا پایان کتاب نام نسخه های خطی موجود از آثار غزالی و منسوب به اوست که در کتابخانه های جهان موجود است.

 

ترتیب تاریخی آثار امام محمد غزالی در پنج مرحله

الف- آثار سالهای دانش آموزی غزالی، از سال 465 تا 478 هجری:

1. التعلیقة فی فروع المذهب

2. المنخول فی الاصول

 

ب- آثار نخستین دوران درس و بحث:

3. البسیط فی الفروع

4. الوسیط

5. الوجیز

6. خلاصة المختصر و نقاوة المعتصر

7. الـمُنـتَحَل فی علم الجدل

8. مآخد الخلاف

9. لباب النظر

10. تحصیل المآخذ فی علم الخلاف

11. المبادی و الغایات

12. شفاء الغلیل فی القیاس و التعلیل

13. فتاوی الغزالی

14. فتوی (فی شأن یزید)

15. غایة الغور فی درایة الدور

16. مقاصد الفلاسفه

17. تهافت الفلاسفه

18. معیار العلم فی فن المنطق

19. معیار العقول

20. محک النظر فی المنطق

21. میران العمل

22. المستظهری فی الرد علی الباطنیة

23. حجة الحق

24. قواصم الباطبیه

25. الاقتصاد فی الاعتقاد

26. الرسالة القدسیه فی قواعد العقلیه

27. المعارف العقلیة و لباب الحکمة الالهیه

 

ج- آثار دوران خلوت نشینی و مردم گریزی:

28. احیاء علوم الدین

29. کتاب فی مسئلة کل مجتهد مصیب

30. جواب الغزالی عن دعوة مؤید الملک له

31. جواب مفصل الخلاف

32. جواب المسائل الاربع التی سألها الباطنیه بهمدان من ابی حامد الغزالی

33. المقصد الاسنی فی شرح اسماء الحسنی

34. رسالة فی رجوع اسماءالله الی ذات واحدة علی رأی المعتزله و الفلاسفه

35. بدایة الهدایة

36. کتاب الوجیز فی الفقه

37-. جواهر القرآن

38.کتاب الاربعین فی اصول الدین

39. کتاب المضنون به علی غیر اهله

40. المضنون به علی اهله

41. کتاب الدرج المرقوم بالجداول

42. القسطاس المستقیم

43. فیصل التفرقه بین الاسلام و الزندقه

44. القانون الکلی فی التأویل

45. کیمیای سعادت (فارسی)

46. ایها الولد

47. اسرار معاملات الدین

48. زاد آخرت (فارسی)

49. رسالة الی ابی الفتح احمد بن سلامة

50. الرسالة اللدنیّه

51. رسالة الی بعض اهل عصره

52. مشکات الأنوار

53. تفسیر یاقوت التأویل

54. الکشف و التبیین

55. تلبیس ابلیس

 

د-بازگشت به سوی مردم و دومین دوران درس:

56. المنقذ من الضلال

57. کتب فی السحر و الخواص الکیمیا

58. غور الدور فی المسئلة السریجیة

59. تهذیب الاصول

60. کتاب حقیقة القولین

61. کتاب اساس القیاس

62. کتاب حقیقة القرآن

63. المستصفی من علم الصول

64. الاملاء علی مشکل «الحیاء»

 

هـ آخرین سالهای زندگی، 503 تا 505 هجری:

65. الاستدراج

66. الدرة الفاخرة فی کشف علوم الآخرة

67. سرالعالمین و کشف ما فی الدارین(انتساب این کتاب به امام غزالی بعید است)

68. نصیحة الملوک (فارسی)

69. جواب مسائل سئل عنها فی نصوص اشکلت علی المسائل

70. رسالة الاقطاب

71. منهاج العابدین

72. الجام العوام

 

با تشكر از دوستان ما در وبلاگ ((عرفان آباد))

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

(( دلائل جواز جشن مبارک مولود نبی صلی الله علیه وسلم ))

(( دلائل جواز جشن مبارک مولود نبی صلی الله علیه وسلم ))

بعضی از گمراهان و بدعتگذاران واقعی خیال می کنند که برگزاری جشن مولود نبی اکرم صلی الله علیه و سلم بدعت است اما این بیسوادان از علم و ادب بهره ای نبرده اند و ما اهل سنت دلایل جواز این جشن را می آوریم و نیز به بررسی فتاوی بزرگان اهل سنت و کتابهایی که پیرامون این موضوع تالیف و نگاشته شده و نیز به جواب شبهات خوارج زمانه یعنی وهابیان می پردازیم . اما دلایل جواز مولودی:

دلیل اول :

 این است که مجلس شریف مولودی ؛ در واقع تعبیری است از شادی و سرور به  حضرت رسول صلی الله علیه وسلم و به تحقیق کافر هم از این سرور و شادی نسبت به آن حضرت صلی الله علیه وسلم بهره مند شده است . در کتاب صحیح بخاری آمده است که از عذاب أبولهب در روزهای دوشنبه کاسته می شود و آن هم به سبب آزاد کردن کنیزش ثوبیه بود ، آنگاه که خبر ولادت باسعادت حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وسلم را به او مژده داد . در همین مورد حافظ حدیث شمس الدین محمد بن ناصر الدین دمشقی متوفی به سال 842 ﻫ در کتابش به نام (( مورد الصادی فی مولد الهادی )) چنین سروده است :

 

إذا کان هذا کافراً جاءَ دمّه                       بتبّت یداه فی الجحیم مخلدا

أتی أنّه فی یوم الاثنین دائماً                      یخفف عنه للسرور بأحمدا

فما الظن بالعبد الذی کان عمره                  بأحمد مسروراً و مات موحّدا

 

یعنی: هرگاه کافری مثل ابولهب که درباره او در قرآن چنین نازل شده ( تَبَّت یَدآ أبی لَهَبٍ وَ تَبَّ :هلاک باد دو دست ابی لهب و هلاک باد ابی لهب)در روزهای دوشنبه از عذابش کاسته می شود به سبب شادی و سرور او از ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ؛ پس گمان تو چیست درباره کسی که در تمام عمرش به أحمد صلی الله علیه وسلم مسرور و شادمان بوده و با ایمان و موحّد مرده است ؟

این روایت را امام بخاری در صحیح خود در کتاب النکاح باب 21 حدیث 5101 آورده است و حافظ ابن حجر عسقلانی در فتح الباری جزء نهم صفحه 180 نقل کرده است. امام عبدالرزاق صنعانی در المصنف جلد 7 صفحه 478 و حافظ أبوبکر بیهقی در کتاب (( دلائل النبوة)) و ابن کثیر در (( السیرة النبویة)) جلد 2 صفحه 273 و محیی السنة أبومحمد حسین بغوی در ( شرح السنة ) جلد 5 صفحه 192 و عامری در ( بهجة المحافل) جلد 1 ص 41 و ابن هشام و سهیلی در (( الروض الأنف )) جلد 5 صفحه 192 آن را روایت کرده اند .

این حدیث اگر چه مرسل است ولی چون امام بخاری آنرا آورده است و علمای و حافظان حدیث بر آن اعتماد کرده اند و همچنین در باب مناقب و خصائص آورده شده است و نه در مباحث حلال و حرام ؛ بنابراین قابل قبول است. و طالبان علم می دانند که استدلال به حدیث در اثبات مناقب با استدلال به حدیث در بیان احکام به یک شیوه نیست بلکه فرقشان واضح است . یعنی برای اثبات حکم حلالیت یا حرامیت یک چیز ، نیاز به حدیثی با مرتبه صحیح یا حسن است ولی در مباحث ترغیب و ترهیب و فضایل اعمال و نیز مناقب چنین شرایطی الزامی نیست.

 و اما درباره بهره مندی کافران از اعمال نیک شان بین علماء اختلاف نظر است و در اینجا، جای بسط و گسترش آن نیست و اصل در این موضوع آن است که در حدیث صحیح آمده است که به سبب درخواست رسول خدا صلی الله علیه وسلم ؛ درجه عذاب أبوطالب کاسته شده است.( صحیح مسلم ، کتاب الایمان ، باب شفاعة النبی صلّی الله علیه وسلّم لأبی طالب و التخفیف بسببه ، حدیث شماره (357-209)

دلیل دوم :

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم روز تولد خودش را بزرگ و گرامی می داشتند و خداوند متعال را در آن روز شکرگزاری می کرد به خاطر نعمت بزرگی که به او داده ، و چنین وجود مبارکی به او بخشیده که همه موجودات به سبب او بهره مند و برخوردار شده اند و با روزه گرفتن روز تولد خود ؛ این تعظیم و بزرگداشت را به ما نشان داد .

همانگونه که در حدیث صحیح به روایت ابی قتادة رضی الله عنه آمده است که از رسول خدا صلی الله علیه و سلم درباره روزه گرفتن در روز دوشنبه سوال شد؟ در جواب فرمودند :( در آن روز من متولد شده ام و در آن روز بر من قرآن نازل شد) به روایت امام مسلم در صحیح خودش ، کتاب الصیام .

روزه گرفتن آن حضرت صلی الله علیه وسلم روز تولد خود را ، به معنای توجه مخصوص به آن نمودن است و تعبیری است از بزرگداشت و احترام آن . و این بزرگداشت به صورتهای مختلفی ابراز می شود و لیکن معنای موجود در همه آنها یکسان است ؛ چه به صورت روزه گرفتن باشد یا غذا دادن به دیگران یا اجتماع نمودن برای ذکر کردن یا صلوات بر پیامبر فرستادن یا شنیدن وصف شمائل مبارک او و صفات مخصوصش .

دلیل سوم :

سرور و شادمانی به حضرت رسول صلی الله علیه وسلم ، مطلوب است به دستور قرآن . خداوند جلّ جلاله در آیه 58 سوره یونس می فرماید : (قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا: بگو به فضل خدا و به رحمت او ؛ پس به این چیزها باید که شادمان شوند ) خداوند متعال به ما امر کرده است به رحمت شادی کنیم و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بزرگترین و عظیم ترین رحمت هاست به فرموده خداوند در سوره انبیاء آیه 107 (و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین ).

 تفسیر دانشمند این امت و ترجمان قرآن حضرت ابن عباس رضی الله عنهما این مطلب را تایید می کند ، ابوالشیخ (أبوالشیخ : أبومحمد عبدالله بن محمد بن جعفر بن حَیّان الأصفهانی (274 ﻫ- 369ﻫ) طبقات الحفاظ سیوطی صفحه 382.) از ابن عباس روایت می کند که در تفسیر این آیه گفت : فضل خداوند ، علم است و رحمت او محمّد صلی الله علیه وسلم است. زیرا که خداوند در سوره انبیاء آیه 107 می فرماید :

( و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین)

تفسیر الدر المنثور علامه سیوطی جلد 3صفحه308 و تفسیر روح المعانی علامه آلوسی جزء یازدهم صفحه 187.

 دلیل چهارم:

حضرت رسول صلی الله علیه وسلم ارتباط زمان را با حوادث بزرگ دینی که در گذشته اتفاق افتاده ، در نظر می گرفت و مهم می شمرد . پس هرگاه زمانی که آن واقعه در آن انجام گرفته ، فرا رسید، فرصتی محسوب می شود برای یادآوری آن رخداد دینی و بزرگداشت آن، زیرا که این روز مصادف با آن زمانی است که واقعه گذشته در آن اتفاق افتاده است . حضرت رسول الله صلی علیه وسلم این قاعده و روش را خود بنیان نهاده است ، در حدیث شریف به صراحت آمده که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم آنگاه که به مدینه منوره تشریف آوردند ، دیدند که قوم یهود روز عاشورا را روزه می گیرند .

 وقتی علت آن را جویا شدند ، به ایشان گفته شد که اینها روزه می گیرند زیرا خداوند متعال در این روز پیامبر شان را نجات داده است و دشمنان آنها را غرق کرده است . پس روزه می گیرند تا خداوند متعال را به خاطر این نعمت ، شکرگزاری کنند. سپس حضرت رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند : ( ما به موسی شایسته تریم از شما ) و خود حضرت آن روز را روزه گرفتند و امر به روزه گرفتن آن نمودند .

دلیل پنجم :

برپایی مجلس شریف مولودی سبب می شود که بر آن حضرت صلی الله علیه وسلم صلوات  و سلام فرستاده می شود و بدیهی است که صلوات و سلام فرستادن بر حضرت صلی الله علیه وسلم را قرآن کریم از ما طلب نموده است . (إن الله و ملئکته یصلون علی النبی یأیها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً ) سوره احزاب آیه 56

و هر آنچه که محرّک و باعث اجرای یک امر پسندیده شرعی شود ؛ خود نیز مطلوب و محبوب است پس چه بسیار صلوات هایی که در این مجالس برآن حضرت صلی الله علیه وسلم فرستاده می شود که همه آنها از فواید نبوی و امدادات محمدی می باشد و قلم در محراب بیان سجده می کند به خاطر عجز و ناتوانی از شمارش آثار و نتایج این صلوات ها و مظاهر أنوار آن .

دلیل ششم :

 این است که مجلس مولودی شریف ؛ شامل یادآوری ولادت فرخنده حضرت صلی الله علیه وسلم و معجزات ایشان و سیرت پسندیده آن حضرت و آشنایی به آن می باشد . آیا ما مأمور نیستیم که به او اقتداء کنیم و از اعمال و افعال و حرکات او پیروی کنیم و به معجزاتش ایمان بیاوریم و آیاتش را تصدیق نمائیم ؟ این موارد در کتابها و نوشته هایی که در مولودی ها خوانده می شود ذکر شده است .

دلیل هفتم :

 مجلس مولودی ، اقدامی است در جهت جبران ذرّه ای از زحمات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم و عملی شریف است برای ادای مراتب سپاس و تشکر از آن حضرت با انجام دادن بعضی از آنچه نسبت به ایشان بر ما واجب است و این مهم صورت می پذیرد با بیان اوصاف کامله و اخلاق فاضله آن حضرت صلی الله علیه وسلم .

همانا شعراء ، قصایدشان را تقدیم او می نمودند و آن حضرت نیز از آنها خشنود می شد و این عمل آنها را با سخنهای نیکو و خوش و همچنین با هدیه و بخششی مناسب ، پاداش   می داد. هرگاه آن حضرت از کسی که او را مدح کرده است ، خشنود و راضی گشته است ، پس چگونه خشنود و خرسند نمی گردد از کسی که اوصاف و خصوصیات شریفش را جمع آوری کند. در این عمل نزدیکی جستن به آن حضرت است با بدست آوردن محبت و رضایت او .

دلیل هشتم :

شناختن و دانستن شمائل مبارک و خصوصیات و صفات و معجزات و إرهاصات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به ایمان کامل و کمال ایمان به آن حضرت می انجامد و همچنین باعث زیاد شدن محبت به او می شود .

 زیرا که ذات انسان بر جمال دوستی سرشته شده است یعنی زیبایی را دوست دارد چه این زیبایی خُلقی باشد و یا خَلقی ، علمی باشد یا عملی ، حالی باشد یا اعتقادی و حال آنکه زیباتر و کاملتر و برتر از اخلاق و خصوصیات و محاسن آن حضرت صلی الله علیه وسلم وجود ندارد و زیادی محبت و کمال ایمان نیز هر دو مطلوب شرعی اند به عبارت دیگر شریعت از تک تک افراد آن را خواسته است ، پس هر چیزی و هر عملی که سبب ایجاد این دو صفت شود آنهم مطلوب شرعی است .

دلیل نهم :

تعظیم و بزرگداشت پیغمبر صلی الله علیه وسلم امری شرعی است و سرور و شادی کردن در روز میلاد باسعادت او با برپانمودن مهمانی ها و ضیافت ها و گردهمایی برای ذکر خدا و گرامی داشت فقیران و تنگدستان از آشکارترین مظاهر تعظیم و سرور و شادمانی و سپاسگزاری خداوند جل جلاله می باشد که ما را به دین استوار و متعادل هدایت فرموده است و با بعثت حضرت رسول اکرم علیه أفضل الصلاة و التسلیم بر ما منتی عظیم نهاده است .

دلیل دهم :

از فرموده ی حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم درباره فضیلت روز جمعه اقتباس می شود، آن حضرت از جمله مزیّت ها و برتری هایی را که برای روز جمعه برشمردند یکی این بود.

که ( فیه خُلِقَ آدم)

(حدیث شماره (18-854 ) صحیح مسلم و حدیث شماره 488 سنن ترمذی)

یعنی آفرینش حضرت آدم علی نبینا و علیه الصلاة و السلام در روز جمعه بوده است و این تشریف و بزرگداشت برای آن روزی است که ثابت شده است میلاد پیغمبری از پیغمبران الهی علیهم السلام بوده است پس چگونه است آن روزی که در آن بهترین انبیاء و شریف ترین رسولان خداوند ولادت یافته است .

و این تعظیم و بزرگداشت فقط مخصوص به همان روز میلاد نیست بلکه در آن روز به طور خصوص و در روزهای دیگر ماه ربیع الاول بطور عموم تعظیم کرده می شود و هر سال با آمدن ماه ربیع الاول تکرار می شود همانند روز جمعه که خداوند جل جلاله حضرت آدم علیه السلام را در این روز آفرید ، پس این فضیلت برای همیشه باقی مانده است تا شکرگزاری برای نعمت آفرینش حضرت آدم علی نبینا و علیه الصلاة و السلام باشد و همچنین برای اینکه فضیلت و برتری نبوت آشکار شود و نیز زنده نگاهداشتن حوادث مهم تاریخی می باشد که در تاریخ بشریت نقش اصلاحی ویژه ای داشته اند .

همانگونه است تعظیم و بزرگداشت مکانی که در آن پیغمبری به دنیا آمده است ، چنانچه روایت شده است که جبرئیل علیه السلام به حضرت رسول صلی الله علیه وسلم گفت که دو رکعت نماز در بیت لحم بخواند.سپس حضرت جبرئیل گفت : آیا می دانی کجا نماز خواندی ؟

پیامبر در جواب فرمود : نمی دانم. جبرئیل گفت : در بیت لحم نماز خواندی همان جایی که عیسی متولد شده است. این روایت در حدیث شداد بن اوس آمده است که بزار و أبویعلی و طبرانی آنرا روایت کرده اند .

حافظ نورالدین هیثمی در مجمع الزوائد و منبع الفوائد ج 1 صفحه 47 می گوید : رجال این حدیث صحیح می باشند و حافظ ابن حجر عسقلانی در فتح الباری جلد 7 صفحه 199 آنرا نقل و درباره آن سکوت اختیار کرده است . (این حدیث را امام سیوطی در الخصائص الکبری جلد 1 صفحه 158 به نقل از ابن ابی حاتم و بزار و طبرانی و ابن مردویه و بیهقی به طور کامل می آورد و می گوید امام بیهقی آن را صحیح دانسته است و نیز بنگرید : الإحتفاء و الإبتهاج بالأسراء و المعراج تالیف : شیخ محمد علی خالدی صفحه 13 و 14 )

دلیل یازدهم :

مولودی ، عملی است که علماء و مسلمانان در همه کشورهای اسلامی آنرا نیکو دانسته اند و بدین ترتیب در همه نواحی و سرزمینهای مسلمان نشین برپا شده و تا امروز ادامه یافته است . بنابراین نتیجه گرفته می شود که مولودی مطلوب شرعی است یعنی خواسته ی شریعت است و این نتیجه از قاعده معروفی که از حدیث زیر گرفته شده است ، حاصل می شود : در حدیث موقوف حضرت عبدالله بن مسعود رضی الله عنه آمده است که:

( ماراه المسلمون حسناً فهو عندالله حسن و ماراه المسلمون قبیحاً فهو عندالله قبیح : یعنی هر آن چه را که مسلمانان نیکو دانستند پس آن عمل در نزد خداوند نیکو و پسندیده است و هر آن چه را مسلمانان زشت و ناپسند بدانند پس آن در نزد خداوند قبیح و زشت است ) حدیث شماره 3418 از مسند امام احمد بن حنبل و حاکم در المستدرک علی الصحیحین آن را حدیثی صحیح الاسناد می داند و نور الدین هیثمی در مجمع الزاوئد جلد 1 صفحه 177 از أحمد و بزار و طبرانی نقل می کند و می گوید که رجال آن ثقه هستند و شیخ أحمد شاکر در تعلیق خود بر المسند می گوید :

إسناد این حدیث صحیح است . و حافظ ابن حجر عسقلانی در ( الأمالی ) آنرا حسن دانسته، علامه سیوطی در الأشباه و النظائر صفحه 119 آنرا آورده است و نيز در کتاب التاج الجامع للأصول جلد2 صفحه 67 به روایت امام مالک آمده است .

دلیل دوازدهم :

مجلس مولود ؛ شامل اجتماع مسلمانان و ذکر و صلوات دسته جمعی و صدقه و احسان نمودن و مدیحه سرایی و بزرگداشت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم می باشد که همه اعمال فوق الذکر سنت هستند و شریعت تک تک آنها را از ما طلب نموده و انجام دهندگان آن را ستوده است و احادیث و آثار صحیحی درباره آنها روایت شده که بر انجام آنها تشویق و ترغیب می کند. نتیجه می گیریم که مجلس مولودی عملی است متشکل از مجموعه ای از سنتها و مستحبات .

دلیل سیزدهم :

خداوند تبارک و تعالی در سوره هود آیه 120 می فرماید : (وَ کُلّاً  نَقُصُّ علیک من أنباء الرسل ما نُثَبّتُ به فؤادک : و یکایک می خوانیم بر تو از اخبار پیغمبران آن اخباری  که ثابت می گردانیم به آن دل تو را ) از این آیه شریفه آشکار می شود که حکمت از نقل و بیان نمودن اخبار و داستانهای پیامبران علیهم السلام ، تثبیت قلب مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم به وسیله آن ها می باشد و هیچ شکی نیست که امروزه ما مسلمانان محتاج تریم به تثبیت قلبهایمان و عقایدمان به وسیله سیره و زندگی و اخبار آن حضرت صلی الله علیه وسلم.

دلیل چهاردهم :

 این پندار غلطی است که گفته شود : (( هر عملی که سلف صالح انجام نداده اند و در صدر اول اسلام نبوده است آن عمل ، بدعتی زشت و گناه است و انجام آن حرام می باشد و واجب است از انجام آن  ممانعت و جلوگیری شود )) .

روش صحیح در این باره این است که آنچه که تازه پدید آمده است بر دلایل شرعی عرضه شود ، هر آنچه که شامل مصلحتی باشد پس واجب است یا اگر شامل حرامی باشد پس حرام است و اگر با مکروه آمیخته است ؛ مکروه است و اگر شامل مباح است پس مباح است و اگر در بردارنده مستحب است ، پس مندوب و مستحب است و قاعده معروفی است که (( للوسائل حکم المقاصد )) یعنی برای وسیله ها با توجه به نیت و هدف و مقصود آنها حکم کرده می شود .

علماء اهل سنت و جماعت شکر الله تعالی سعیهم ؛ بدعت را به پنج قسم تقسیم کرده اند :

۱- بدعت واجب:

مانند : رد کردن عقاید گروه های منحرف و گمراه و نیز یادگیری علم نحو.

۲- بدعت مندوب یا مستحب :

مانند : ساختن رباط ها و مدرسه ها و اذان دادن بر مناره ها و انواع روش های احسان دادن که در صدر اول اسلام مرسوم نبوده است

3- بدعت مکروه :

مانند : زینت دادن و آراستن مساجد و تزئین و نقش نگار کردن قرآن ها .

4- بدعت مباح :

مانند : استعمال پروین ( الک ) و افزایش رفاه و تنعم در خوردن و نوشیدن.

5- بدعت حرام :

و آن فعلی است که تازه پیدا شده و مخالف سنت صحیحه است و هیچ یک از أدله شرعی آنرا شامل نمی شود و در بردارنده ی هیچ گونه مصلحت شرعی نیز نمی باشد .

امام عز بن عبدالسلام در القواعد الاحکام و امام نووی در شرح صحیح مسلم و در کتاب تهذیب الاسماء و اللغات و امام ابن أثیر و بسیاری از علمای دیگر به تقسیم بدعت به پنج نوع قائل هستند .

دقت بفرمایید:

((اسامي چند تن از علماي بزرگ كه به تقسيم بدعت معتقدند ))

حضرت امام شافعی رضی الله عنه به روايت حافط أبو نُعيم در حلية الاولياء جلد9 صفحه 113

حجةالا اسلام امام محمد غزالی در كتاب احياء علوم الدين جلد2

علامه ابن اثير در النهاية في غريب الحديث و الاثر جلد1 صفحه 79

امام ابوسليمان أحمد بن محمد الخطابی در كتاب معالم السنن شرح سنن أبو داود

شيخ عزّ الدين بن عبدالسلام در كتاب القواعد الاحكام فئ مصالح الانام

حافظ ابو شامة در كتاب الباعث علي إنكار البدع و الحوادث

امام محيي الدين نووي در تهذيب الاسماء و اللغات جلد 3 صفحه 22 و همچنين در شرح صحيح مسلم جلد 3 صفحه 423 و جلد 4 صفحه 113

حافظ ابو عمر يوسف بن عبدالبردر كتاب الاستذ كار شرح الموطا امام مالك

قاضي ابوبكر ابن العربي در عارضة الاحوذي شرح صحيح الترمذي ،جلد10 صفحه 146 و147

حافظ زين الدين ابن رجب الحنبلي در كتاب جامع العلوم و الحكم صفحه 68

حافظ ابن حجر عسقلاني در كتاب فتح الباري، الجزء الثالث عشر صفحه 315

حافظ شهاب الدين قسطلاني در كتاب ارشاد الساري لشرح صحيح البخاري

علامه جلال الدين سيوطي در المصابيح في صلاة التراويح و نيز در حسن المقصدفي عمل المولد

علامه أحمد بن حجر الهيتمي در فتاوي الحديثية صفحه 270 و 271 و نيز در فتح المبين فئ شرح الاربعين

شيخ عبدالحق دهلوي در شرح مشكاة در باب الا عتصام بالكتاب و السنة

ملا علي قاري در شرح المشكاة

شاه عبدالعزيز محدث دهلوي در كتاب تحفه ي اثنا عشريه جلد 2 صفحه610

علامه تهانوي در كشاف اصطلاحات الفنون جلد اول صفحه 133

علامه زرقاني در شرح الموطا امام مالك

علامه سيد محمود آلوسي در تفسير روح المعاني الجزء السابع و العشرون صفحه 270 و 271

عالم رباني ملا محمد باقر بالك مدرس كردستاني در كتاب الا لطاف الا لهية شرح الدرر الجلالية جلد دوم صفحه 491

در اينجا لازم است كه گفتار شيخ محمد علي خالدي (سلطان العلماء) را درباره بدعت حسنه نقل كنيم:

ايشان در كتاب (شكر  النعم المتواليه في شرح العقيده الطحاوية) صفحه 197 مي گويد: بايد دانست كه بدعت بر دو قسم است: بدعت ضلالة  كه بر خلاف سنت صحيحه باشد و بدعت حسنه كه موافق با سنت صحيحه باشد چنانكه در صحيح مسلم (باب من سن فئ الاسلام سنة حسنه اوسيئة و من دعا إلي هدي و ضلالة) بدان اشاره شده است و بدعت هدي را سنت حسنه و بدعت ضلالة را سنت سيئة به شمار مي آورد.

البته شيخ محمد علي خالدي در شرح اربعين نووي صفحه 106 به طور مفصل به اين موضوع مي پردازد كه خلاصه آن چنين است :اما آنچه كه منافات با شريعت ندارد و قواعد شرع با آن موافقت دارد ،البته مردود نيست ، بلكه مقبول بوده.مايه ی ثواب است مانند ساختن مدارس و بيمارستانها و لوله كشی شهرها و شركت های تعاونی و مددكاری بينوايان و ....

برادر ايشان شيخ محمد صديق بن سلطان العلماء در كتاب (المقصد الاسني در شرح أسماء الله الحسني) صفحه 116 مي گويد: بدعت به معني راه نو در دين باز كردن ،چنانچه بر خلاف نصوص شريعت باشد حرام و مردود است اما اگر بدعت بر خلاف نصوص شريعت نباشد و منع از آن نشده باشد، مردود نيست و بدعت حسنه است.بعضی از افراد نادان هستند كه هر چه را كه ديدند بدعت می نامند و جهل خود را صحه می گذارند،نمی دانند آنچه شريعت منع نفرمود و مصادم دين نيست، كسی كه از نزد خود بگويد حرام و يا مكروه است ،جرأتی عظيم نموده و مبتدع بودن خودش را ثابت كرده،چونكه حرمت و كراهت،امور شرعی هستند و كسی از نزد خود نمی تواند حكم به حرمت و يا كراهت چيزی نمايد بدون دليل شرعي.

 

دلیل پانزدهم :

هر بدعتی حرام نیست اگر چنین باشد همانا جمع آوری قرآن توسط حضرات ابوبکر و عمر و زید رضی الله تعالی عنهم و نوشتن آن در مصحف ها به خاطر ترس از بین رفتن آنها ؛ آنگاه که تعدادی از حافظان قرآن از صحابه به شهید شدند ؛ بایستی حرام باشد . و اگر هر بدعتی حرام است ؛ پس جمع کردن حضرت عمر رضی الله عنه مردم را به امامت شخصی واحد در نماز تراویح، حرام است. که در مورد آن فرمود: (( نعمت البدعة هذه:زیبا بدعتی است این )) و اگر هر بدعتی حرام است پس تصنیف و تالیف در همه علوم سودمند حرام است و اگر هر بدعتی حرام است پس بر ما واجب است که با کافران ؛ با تیر و کمان بجنگیم در حالیکه آنها مجهز به گلوله های سربی و توپخانه و تانک و هواپیماهای جنگی و زیر دریایی و ناوهای جنگی هستند .

و اگر هر بدعتی حرام است پس اذان دادن بر بالای مناره ها و ساختن رباط ها و مدرسه ها و بیمارستانها و زندانها و تشکیل صندوق تامین اجتماعی و جمعیت امداد نیز حرام است . بدین سبب است که علماء شریعت رضی الله عنهم حدیث شریف ( کل بدعة ضلالة ) را مخصوص به بدعت سیئه دانسته اند نه بدعت حسنه.دلیل تخصیص این حدیث به بدعت سیئه ، آن اعمال نو پیدایی است که ازبزرگان صحابه و تابعین صادر شده است در حالی که در زمان حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام نگرفته است.

و امروزه ما مسائل زیادی را به وجود آورده ایم که هیچیک از آنها را سلف صالح انجام نداده اند مانند جمع کردن مردم پشت سر امامی واحد در آخر شب برای خواندن نماز تهجد بعد از خواندن نماز تراویح و قرائت کل قرآن در نماز تراویح و خواندن دعای ختم قرآن و همچنین خطبه ای که امام در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان در نماز تهجدمی خواند ( این اعمال بیشتر در حرمین شرفین انجام می شود)

و .. هیچ یک از این اعمال را رسول اکرم صلی الله علیه وسلم و سلف صالح انجام نداده اند .

پس آیا انجام دادن این گونه اعمال توسط ما ، بدعت سیئه محسوب می شود ؟ !

 

دلیل شانزدهم :

جشن مبارک مولودی به دلیل اینکه در زمان حضرت رسول صلی الله علیه وسلم انجام نگرفته است بدعت است . اما بدعت حسنه می باشد . زیرا تحت أدله ی شرعی و قواعد کلی شریعت ، قرار می گیرد به عبارت دیگر اینگونه ی مخصوص از تجمع و گردهمایی بدعت است نه اینکه تک تک اعمالی که در مولودی انجام می پذیرد بدعت باشد زیرا همه اعمال و افعال تشکیل دهنده یک مجلس مولودی ، به صورت جدا جدا در عهد نبوی انجام شده است.

دلیل هفدهم : هر عملی که در صدر اسلام به شکل دسته جمعی و گروهی آن انجام نپذیرفته است ولی تک تک ارکان تشکیل دهنده آن در آن عهد موجود بوده است ، این چنین عملی مطلوب شریعت است زیرا عملی که مرکب از چندین عمل مشروع باشد خود این عمل نیز شرعی و صحیح است .

دلیل هجدهم :

امام شافعی رضی الله تعالی عنه می فرماید : هرامر نو پیدایی که مخالف کتاب یا سنت یا اجماع یا اثر باشد آن عمل بدعت منحرف و گمراه از دین است و هرامر نو پیدایی که شامل خیر و نیکی باشد و با هیچکدام از موارد بالا مخالف نباشد ، بدعت محموده و پسندیده است  ( حافظ شمس الدین ذهبی در سیر اعلام النبلاء جلد 3 صفحه 70 و امام بیهقی در مناقب الشافعی جلد 1 صفحه 469 و امام سیوطی در الحاوی للفتاوی ج 1 ص 225 آنرا نقل نموده اند ) .

دلیل نوزدهم :

هرکار خیر و عمل نیکی که أدله شرعی آن را در بربگیرند و هدف و مقصود از ایجاد و پیدایش آن مخالفت با شریعت نباشد و همچنین شامل هیچ فعل منکر و حرامی نباشد ؛ این چنین عملی جزو دین است و گفته ی آن فرد متعصب افراطی لجباز که می گوید :

(( این عمل را سلف انجام نداده است )) برای او دلیلی محسوب نمی شود . بلکه این گفته را چونکه دلیلی ندارد ، عنوان می کند و در واقع او بدون دلیل است . این مطلب بر کسی که در علم اصول سررشته داشته باشد ، مخفی نیست .

 شارع مقدس، بدعت صحیحه دینی را سنت نامیده و به انجام دهنده آن وعده اجر و پاداش نیکو داده است . همانطور که در صحیح مسلم حدیث شماره (69-1017 ) آمده و نیز در کتاب العلم تکرار شده است که حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:( من سن فی الاسلام سنة حسنة ، فعمل بها بعده ، کتب له مثل أجر من عمل بها و لا ینقص من أجورهم شی ء : هر کس در دین اسلام ، شیوه و روش حسنه ای را بنا نهد و بعد از او به آن عمل کرده شود . برای او نوشته می شود مثل پاداش تمامی افرادی که آنرا انجام دهند و از اجر و ثواب آنها نیز چیزی کم نمی شود).

دلیل بیستم :

جشن مبارک مولودی ؛ زنده نگه داشتن یاد و خاطره حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم است و این عمل در اسلام مشروع است و شما می بینید که اکثر اعمال و افعال حج همانا زنده برپا داشتن خاطرات فراموش نشدنی و مکانهای ستوده شده ، می باشد . مثلاً سعی بین صفا و مروه و پرتاب کردن سنگریزه ها و قربانی کردن در صحرای منی؛ همگی حوادثی بودند که در زمان گذشته انجام شده اند و پایان پذیرفته اند اما مسلمانان خاطره آنها را با تکرار کردن صورت آنها در همان مکانها زنده می کنند و دلیل قاطع بر آن قول خداوند متعال است که در سوره حج آیه 27 می فرماید ( و أذن فی الناس بالحَجّ )  و همچنین قول او تعالی است که حکایت ازحضرات ابراهیم واسماعیل علیهما السلام می کند که می گوین( و أرنا مناسکنا ) سوره بقره آیه 128 .

دلیل بیست و یکم :

 تمامی دلایل که در مشروعیت مجالس مولودی شریف ، ذکر نمودیم فقط شامل آن مجالسی می شود که از هر گونه منکرات و اعمال ناپسندی که انکار بر آن ها واجب است ، خالی باشد .اما اگر مجلس مولود شامل چیزی از آن منکرات باشد مانند : اختلاط مردان با زنان و انجام اعمال حرام و اسراف زیاد به طوری که صاحب مجلس مولود یعنی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم از آن خشنود و راضی نباشد . پس در این صورت در حرام بودن آن شکی نیست و باید منع کرده شود چونکه شامل اعمال حرام می باشد .

 

البته دقت شود که حرام دانستن آن در این مواقع ، عارضی است نه ذاتی (( یعنی مولودی بذاته مشروع است ولی اگر عارضه ای همچون انجام منکرات در آن دیده شود ، حرام محسوب می شود و هرگاه این منکرات برطرف شوند ، حکم تحریم نیز برداشته می شود )) .

دلیل بیست و دوم :

حال که این همه از بزرگان دین و فقهای مشهور مراسم مولودی را به شرط رعایت قوانین شرعی جایز می دانند و آنرا بدعت حسنه دانسته اند و نیز به دلیل اینکه دشمنان اسلام نظیر یهودیها و مسیحی ها و انواع گروه ها و احزاب ضد اسلامی با نوشتن کتاب های توهین آمیز و مطبوعات و سایت ها و انواع ابزار تبلیغاتی سعی در توهین به حضرت رسول صلوات الله علیه دارند و بخصوص که در دهه ی اخیر دامنه ی این اهانت ها گسترده تر شده و می شود لذا بهتر است که مراسم مولودی که بدعتی حسنه است با شکوه زیاد و ذکر صلوات و ابراز دوستی بر حضرت رسول صلوات الله علیه برگزار شود و در این مجلس هم اجتماع مسلمانان و هم دادن قضا به فقیران و هم گفتگوی دینی و هم ذکر صلوات نامه و هم یاد بزرگی و مقام والای حضرت رسول صلوات الله علیه شود تا مردم مسلمان با شخصیت پیامبر عظیم الشان اسلام آشنا شوند و این مجلس مسلما سودمند و مفید است و از آنجایی که مورد تایید بسیاری از علمای اهل سنت و جماعت قرار گرفته برگزاری آن دارای ثواب و بسیار نیکو می باشد. حتی می شود این مجلس جایگزینی برای جشن های مقدس و مهمی نظیر ازدواج و غیره گردد تا ازدواج های کنونی که سراسر غفلت و غیر شرعی است به مرور زمان کنار گذاشته شود و پیوند مقدس زناشویی نیز به شکلی زیبا و مذهبی برگزار گردد.

علامه سید محمد بن علوی پس از ارائه ی دلایل فوق ، نظر خود را در مورد مفهوم مولودی چنین بیان می کند : بدرستیکه ما می بینیم که گردهمایی برای جشن مبارک مولود نبی صلی الله علیه وسلم ،دارای کیفیت مخصوصی نیست که به طور حتم بایستی بدان پایبند بود یا اینکه دیگر مردمان را به آن ملزم ساخت، بلکه هر مجلسی که به سوی خیر و نیکی فراخواند و مردم را بر اساس هدایت و روش صحیح دینی گردهم آورد و آنها را به آنچه که در دنیا و آخرت برای آنها مفید و سود بخش است، راهنمایی کند ؛ مقصود و هدف از مولودی شریف نبوی در آن مجلس محقق شده است .

بنابراین هرگاه ما در مجلسی جمع شویم و در آن از مدائحی خوانده شود که در آن ذکر سیدنا و حبیبنا محمد صلی الله علیه وسلم و فضیلت او و داستان جهاد او و خصائص او ، آورده شود ــ اگرچه در آن قصه تولد حضرت صلی الله علیه وسلم خوانده نشودــ سپس به آیات قرآن کریم که توسط قاری تلاوت می شود و نیز مواعظ و ارشادات سخنرانان ، گوش فرا دهیم ، اینجانب می گویم : اگر بدین گونه عمل شود همانا معنای مولودی مبارک پیامبر صلی الله علیه وسلم ، تحقق پیدا کرده است .(( در بین مردم مولودی فقط با خواندن قصه تولد ایشان شناخته می شود و اصطلاح مولودی را بر آن اطلاق می کنند تا آنجا که در نزد بعضی از مردم مولودی کامل نمی شود مگر با خواندن قصه تولد پیامبر ))

 

معرفی بعضی از کتابهای مشهور که در این باره توسط علماء تألیف شده است :

 

کتابهای نوشته شده درباره مولودی بسیار زیاد می باشند که به صورت شعر و نظم یا مختصر و یا مفصل و .... نگارش شده است و این مختصر ، گنجایش آن را ندارد که به ذکر همه آنها بپردازیم . لذا در اینجا نام چند کتاب را که توسط حافظان حدیث و  امامان دین به رشته تحریر درآمده است ، یادآوری می شویم :

1- امام بزرگوار ، حافظ حدیث ، عبدالرحمن بن علی مشهور به ابی الفرج ابن الجوزی متوفی به سال 597 ﻫ، کتابی به نام (( العروس )) نوشته است که چندین مرتبه در مصر چاپ شده است .

2- محدث بزرگ ابوالخطاب عمر بن علی بن محمد المعروف به ابن الکلبی متوفی به سال 633 ﻫ ، کتاب ایشان به نام (( التنویر فی مولد البشیر النذیر)) بسیار مفید و ارزشمند است .

3- شیخ القراء و امام القراءات در عصر خود ، حافظ حدیث أبوالخیر شمس الدین محمد بن عبدالله الجزری الشافعی متوفی به سال 660 ﻫ ، صاحب کتاب (( عرف التعریف بالمولد الشریف )) .

4-مورخ بزرگ و حافظ حدیث عماد الدین اسماعیل بن عمر بن کثیر ، صاحب تفسیر مشهور و کتاب تاریخ البدایة و النهایة و دیگر کتاب ها از جمله کتاب ( السنن ) که مجموعه گرانبهایی از احادیث را گردآوری نموده است ، کتابی نیز درباره مولودی تصنیف کرده است که اخیراً به تحقیق دکتر صلاح الدین المنجد چاپ شده است .

5-امام جلیل القدر و مرجع حافظان حدیث ، حافظ عبدالرحیم بن الحسین بن عبدالرحمن المصری مشهور به حافظ العراقی متوفی به سال 808 ﻫ ، صاحب کتاب (( المورد الهنی فی المولد السنی )) .

6- امام محدث ، حافظ محمد بن ابی بکر بن عبدالله القیسی الدمشقی الشافعی معروف به حافظ ابن ناصرالدین الدمشقی متوفی به سال 842 ﻫ . صاحب کتابهای زیر درباره مولودی می باشد :

*  (( جامع الآثار فی مولد النبی المختار)) در سه جلد

* (( اللفظ الرائق فی مولد خیر الخلائق )) که مختصر می باشد .

* (( مورد الصادی فی مولد الهادی ))

7- مورخ بزرگ و حافظ حدیث محمد بن عبدالرحمن القاهری معروف به حافظ السخاوی متوفی به سال 902 در مدینه منوره ، در این زمینه کتاب (( الفخر العلوی فی المولد النبوی )) را تالیف نموده ست که در سال 1407 ﻫ در اردن چاپ شده است .

8- علامه فقیه السید علی زین العابدین السمهودی الحسنی متوفی به سال 911 ﻫ ، کتاب مختصری در 30 صفحه به نام ( الموارد الهنیة فی مولد خیر البریة )) تالیف نموده است .

9- علامه جلال الدین عبدالرحمن السیوطی متوفی به سال 911 ﻫ که ایشان (( حسن المقصد فی عمل المولد )) را در این زمینه نوشته است . رجوع شود به کتاب الحاوی للفتاوی جلد اول صفحه 221 .

10- حافظ وجیه الدین عبدالرحمن بن علی بن محمد الشیبانی الیمنی الزبیدی الشافعی معروف به ابن الدبیع متوفی به سال 944 ﻫ ، این محدث بزرگوار کتاب صحیح بخاری را بیش از صد مرتبه روایت نمود و تدریس کرد ، کتابی درباره مولودی نوشته است که در بیشتر مناطق مشهور و معروف است .

11- علامه عصر و فقیه زمان ، مفتی شافعیان در مکه مکرمه ؛ شهاب الدین أحمد بن حجر الهیتمی متوفی به سال 974 ﻫ ، که کتاب( تحفة المحتاج) را در فقه نگاشته است در مورد مولودی نیز کتاب (( إتمام النعمة علی العالم بمولد سید ولد آدم )) را تالیف کرده است و البته برای ایشان کتاب مختصر دیگری به نام (( النعمة الکبری علی العالم بمولد سید ولد آدم )) نیز می باشد . شیخ إبراهیم بن محمد الباجوری فقیه شافعی متوفی به سال 1277 ﻫ حاشیه ای بر کتاب ابن حجر نوشته است به نام (( تحفة البشر علی مولد ابن حجر )) .

12- علامه فقیه شیخ محمد بن أحمد الشربینی الخطیب متوفی به سال 977 ﻫ  که کتاب (( مغنی المحتاج )) رادر فقه شافعی نوشته است ؛ درباره مولودی نیز کتابی در 50 صفحه تحریر نموده ست .

13- محدث و فقیه شیخ نورالدین علی بن سلطان الهروی معروف به ملاعلی قاری متوفی به سال 1014 ﻫ ، جامع علوم عقلی و نقلی که درباره ولادت حضرت رسول صلی الله علیه وسلم کتابی به نام (( المورد الروی فی المولد النبوی )) نوشته ، که در سال 1400 ﻫ . در مصر چاپ شده است .

14- علامه محدث سید جعفر بن حسن بن عبدالکریم البرزنجی مفتی شافعیه در مدینه منوره ، صاحب کتاب (( عقد الجوهر فی مولد النبی الأزهر )) که علامه فقیه شیخ أبوعبدالله محمد بن أحمد معروف به علیش متوفی  به سال 1299 ﻫ. آنرا شرح داده است و به نام (( القول المنجی علی مولد البرزنجی )) در مصر بارها چاپ شده است . مورخ بزرگ و علامه فقیه سید زین العابدین بن محمد الهادی بن جعفر  بن حسن البرزنجی ، نوه ی ایشان آنرا در 198 بیت به صورت منظوم درآورده است .

15- علامه أبوالبرکات أحمد بن محمد بن العدوی مشهور به الدردیر متوفی به سال 1201 ﻫ ، که کتابی مختصر درباره مولودی نوشته است و علامه شیخ إبراهیم بن محمد الباجوری متوفی به سال 1277ﻫ حاشیه ای مفید برآن افزوده است .

16- علامه شیخ عبدالهادی نجا الأبیاری المصری متوفی به سال 1305 ﻫ  که کتابی مختصری در این زمینه به یادگار گذاشته است و نسخه خطی آن موجود می باشد .

17- عارف بزرگ و محدث جلیل ، سید شریف محمد بن جعفر الکتانی الحسنی متوفی به سال 1345 ﻫ  کتاب (( الیمن و الإسعاد بمولد خیر العباد)) را نوشته است که در سال 1345 در مراکش چاپ شده است .

18- علامه محقق شیخ یوسف بن إسماعیل النبهانی متوفی به سال 1350 ﻫ ، کتابی منظوم به نام (( جواهر النظم البدیع فی مولد الشفیع )) دارد که بارها در بیروت چاپ شده است .

و از کتابهای دیگری که در این مورد نوشته شده است کتاب (( مواکب الربیع فی مولد الشفیع )) تصنیف شهاب الدین احمد حلوانی فقیه شافعی و کتاب (( مورد الصفا فی مولد المصطفی )) تالیف شیخ ابن علان الکبری الصدیقی رامی توان نام برد .

یعضی از کتب فقهی که قائل به جواز و مشروعیت جشن مولودی هستند:

فقيهان بزرگ مالكی مذهب در كتابهای فقهی خود به تأييد جشن مولودی شريف پر داخته اند ، به عنوان مثال به كتابهای زير اشاره می كنيم : در كتاب مواهب الجلیل فی شرح مختصر الخلیل تألیف : محمد الخطاب المالکی متوفی به سال 954 ﻫ در صفحه 406 و نیز در کتاب حاشیة الدسوقی علی الدردیر تألیف محمد المصری متوفی به سال 1230 ﻫ در صفحه 518 و همچنین در کتاب  بلغة السالك لا قرب المسالك علي مذهب الامام مالك،الجزء الاول صفحه 227.

و اما از كتابهای فقهی شافيعه كتابهای زير را نام می بريم : حاشيه ی علامه ابن قاسم العبادی بر تحفة المحتاج جلد7 صفحه 529 و نيز حاشيه ی علامه عبدالحميد شرواني بر تحفة المحتاج جلد7 صفحه 527 و همچنين كتاب إعانة الطالبين ،تأليف : علامه ابوبكر مشهور به سيد البكري جلد1 صفحه 312 و 313 و جلد 3 صفحه 413 تا 415 كه به تأييد مجلس مبارك مولودی پرداخته اند.

داستان زير را از كتاب إعانة الطالبين نقل مي كنيم : امام سبكي رحمه الله به همراه عده كثيری از علمای بزرگ آن دوره ،در مجلسی جمع شده بودند و شخص خوش آوازی اين شعرجمال الدين صرصری  رحمه الله( ابو زکریا جمال الدین الصرصری : یحیی بن یوسف بن یحیی الأنصاری . شاعر اهل عراق و متوفی به سال 636 ﻫ .ق شرح حال او را در البدایة و النهایة ج 13صفحه 211 بنگرید)را ـ كه در مدح پيامبرصلی الله عليه و سلم سروده است ـ مي خواند :

قليل لمدح المصطفی الخط بالذهب                  علی ورق من خط أحسن من كتب

و أن تنهض الاشراف عند سماعه                   قياماً صفوفاً أو جثياً علي الركب

يعني :

اگر مدح و ستايش حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و سلم را خوش خط ترين خطاطان با طلا بر روی صفحه ای از نقره بنويسيد، كم و ناچيز است و اگر اشراف وبزرگان،هنگام شنيدن مدح آن حضرت صلی الله عليه و سلم ،همگی صف به صف بپاخيزند و به زانو در آيند،باز هم كم و ناچيز است.

((قدر و منزلت پيامبر صلی الله عليه وسلم به مراتب بيشتر از اينهاست))

 

دوستان عزیز ملاحظه فرمودید که جشن مولودی در صورت رعایت نکات شرعی بدعتی حسنه و پسندیده است و از نظر بزرگان اهل سنت و جماعت بسیار باارزش و سودمند است امیدواریم که منکران مولودی و فریب خوردگان وهابیت به کتب بزرگان اهل سنت مراجعه کنند تا از این بی علمی و تعصب که برای دنیا و آخرتشان گران تمام خواهد شد نجات یابند.

در قسمت ((ادامه ی مطلب)) به بیان مطالبی دیگر پیرامون این موضوع می پردازیم و به چند شبهه ی وهابیان پاسخ می دهیم لطفا روی ((ادامه ی مطلب)) کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

وهابيت در خدمت دشمنان اسلام

وهابيت در خدمت دشمنان اسلام

دوستان عزيز همانطور كه مي دانيد در حال حاضر بين فرق اسلامي درگيري زيادي وجود دارد و هركس كه مسلمان باشد و دلش به حال اسلام بسوزد بخوبي مي تواند بفهمد كه بيشترين نفي را از اين تفرقه دشمنان قسم خورده ي اسلام مي برند. شايد دولت آمريكا بتواند با حمايت يهود دشمن اصلي اسلام ، به كشورهاي فقير و ناتوان افغانستان و فلسطين و حتي عراق حمله كند ولي مسلماَ براي حمله به ديگر كشورها گزينه ي نظامي گزينه ي مناسبي نيست و در دنيايي كه جنگ رسانه اي و تكنولوژي حرف اول را مي زند ، دشمنان اسلام در حال ضربه زدن از ريشه و پايه اند و روي تخريب فرهنگ و اعتقادات ديني مردم مسلمان برنامه هاي شيطاني دارند . براي مثال اگر كمي به فعاليت هاي گروه هاي شيطان پرستي در كشور هاي مسلمان بخصوص ايران خودمان و فعاليت گروهاي وهابي در بلاد اسلامي بنگريد خواهيد ديد كه جواناني كه در اسم مسلمانند ، در عمل و عقيده از حزب شيطانند و نه تنها آگاهي لازم را از دين و مذهب خود ندارند بلكه گاهاً عقايدي را در رد دين اسلام و اهانت به بزرگان دين از هر مذهبي كه باشند دارند.

اگر در گذشته دشمنان اسلام نمي توانستند به جوانان دين دار نفوذ كنند اكنون به كمك وهابيت اين كار را مي كنند . وهابيتي كه مبناي كارش درگيري و مشرك خطاب دادن مسلمانان و توهين به علماي گذشته و حتي متأخر اهل سنت است و بيشترين ضرر را نيز اهل سنت و جماعت مي كنند چون هم عده ي كثيري از جمعيت اسلامي را تشكيل مي دهند و هم وهابيان به دروغ خود را اهل سنت و جماعت معرفي مي كنند.

اما افرادي كه از فرقه ها و مذاهب مختلف اند اعم از شيعه و سني و وهابي و هر فرقه ي ديگر آيا تاكنون از خود پرسيده اند كه دعواي فرقه اي چه خدمتي به دشمنان اسلام مي كند؟ چيزي كه روشن است اينست كه هر مذهب براي خودش دلايلي دارد و مذاهب نبايد به بزرگان و عقيده ي مذهب ديگر توهين كنند و بحث بايد علمي باشد و اگر شبهاتي است بايد با شريعت و عقل و  رعايت ادب موضوع مطرح گردد و سوال پاسخ داده شود . اما وهابيان هزاران نفر از عالمان گذشته و حال اهل سنت و جماعت را كه به صوفيه اعتقاد دارند و توسل و زيارت قبور و امثال اين را در كنار ساير مسائل ديني با دلايل شرعي پذيرفته اند را تحت شديد ترين اهانت ها قرار مي دهند و حتي تهمت سنگين شرك را به عالماني مي زنند كه در علم و شريعت متخصص هستند و كتاب هاي آنها به عنوان كتب مرجع در دانشگاه هاي اسلامي تدريس مي شود.

چيزي كه در حال حاضر به عنوان غده ي سرطاني در جامعه ي اسلامي مي باشد  وهابيت است. آنها  در ظاهر خود ، ادعاي پيروي از اهل سنت را دارند ولي از بزرگترين دشمنان اهل سنت اند. متأسفانه عده ي كثيري از مردم به علت آگاه نبودن به اعتقادات اين گروه بصورت ناخواسته افكار وهابيان را پيدا كرده اند و خودشان نيز از حقيقت وهابي بي اطلاع اند.

 

 چيزي كه در اعمال وهابيان به وفور ديده مي شود حيله و ريا و دروغ است و هر كدام با نظر شخصي يك امر را مي پسندند و با هم نيز اختلافات زيادي دارند و هزاران مورد از وهابيان و كتابهايشان ديده شده كه خودشان به  گروههاي زيادي تقسيم شده اند و حتي عده اي از وهابيان سلفي  يك رساله در رد اخوان المسلمين و جماعت اسلامي(مودودي) و جماعت تبليغ نوشته اند و نظر بزرگان وهابي سلفي مانند آلباني  - عبدالعزيز ابن باز - شيخ محمد صالح بن عثيمن – عبدالله بن غديان – صالح بن فوزان – شيخ صالح السحيمي – صالح بن عبدالعزيز آل شيخ را در رد اخوان المسلمين و جماعت تبليغ در آن رساله آورده اند و به فارسي نيز ترجمه شده است. در آن رساله گفته اند چون علماي اخوان المسلين در مورد شرك كمي سستي مي كنند پس در شرك ورزيدن مردم گناهكارند و گفته اند آنها نيز مشرك اند ( رجوع كنيد به رساله اي در رد اخوان المسلمين از ابوعبدالله الاثري) بله تعجب نكنيد وهابيان سلفي گفته اند كه اخوان المسلمين و جماعت تبليغ هم مشرك اند . يعني اين وهابيان به گروهايي كه در عقيده بسيار به خود نزديك اند مانند اخوان نيز رحم نكرده و اين تهمت سنگين شرك را به جمع كثيري از مسلمانان مي زنند وهابيان هر كس كه غير خوشان است را مشرك مي دانند .

 

اساس كار وهابيان تأويلات و تفسيرات اشتباه است. وهابيان از آيات و احاديث به نفع افكار حزبي و گروهي ، تأويل و تفسير اشتباه مي كنند و به نظر بزرگان گذشته بي احترامي مي كنند حال اينكه حضرت رسول صلوات الله عليه مي فرمايند: بپرهیزید از نقل حدیث از طرف من مگر آنچه را که می‌دانید از طرف من است، زیرا کسی که بر من عمداً دروغ بگوید باید جایگاه خود را در دوزخ قرار دهد و کسی که قرآن را به رأی خود، تأویل و تفسیر کند جای خود را در دوزخ قرار داده است. و نيز ابن ابی شیبه با سند صحیح روایت کرده که : کسی قرآن را بدون علم تأویل و تفسیر و ترجمه کند جای خود را در دوزخ قرار داده است.( صحيح بخاري و صحيح مسلم و صحيح ترمذي).

 در زمان مفسران اسلامي نظير امام فخر رازي و امام سيوطي و امام ابن كثير و  امام قرطبي  و قاضي بيضاوي و غيره(بيش از صد مفسر نامي بزرگ اهل سنت) هم توسل وجود داشت و هم زيارت قبور و هم صوفيه ولي هيچ كدام از اينها در تفسير آياتي كه وهابيان به آنها استدلال  مي كنند نامي از توسل كنندگان به انبياء و اولياء نياورده اند آن وقت وهابيان چگونه مي توانند در قرني كه 1400 سال از نبوت گذشته تفسير شخصي كنند و از ايات قرآن براي رسيدن به افكار حزبي سوء استفاده كنند؟

 

اگر به اعمال وهابيان نگاه كنيد بجاي اينكه به فكر جواناني كه اسير اعتياد و پوچ گرايي و جهالت و بي ديني شدند باشند و بجاي اينكه از يهود و دشمن اسلام كينه بگيرند تمام هزينه هاي مادي و معنوي خود را صرف اين كرده اند كه مردم مسلمان را مشرك بدانند و هيچ كاري با دشمنان اسلام و يهود و نصاري نداشته باشند بله دوستان عزيز اين انگليس شيطان صفت و تفرقه افكن خوب دانست كه براي نابودي اسلام چه بايد كرد و اين غده ي سرطاني وهابيت را به وجود آورد وهابيتي كه با هم نيز مشكل دارند بطوري  در داخل خود نيز عقايد كاملا مخالف هم را دارند و همديگر را نيز به شرك متهم مي كنند . در همين تالش خودمان كه ميليونها تومان پول از طرف تاجران وهابي جنوب ايران يا حاشيه ي خليج فارس و يا مردم ساده ي تالش به دست وهابيان مي رسد  بجاي اينكه سعي كنند به جوانان جامعه كمك كنند از فساد جلوگيري كنند ، تمام توان مادي و گروهي خود را به كار برده اند كه با صوفيان اسلامي منطقه دشمني ورزند و دوستاني كه از وضعيت شهر تالش خبر دارند خوب مي دانند كه فساد در تالش شديداً موج مي زند و در رضوانشهر به زبانها افتاده كه اگر فساد مي خواهي برو هشتبر . به هرحال وظيفه علما اينست كه مردم را به راه دين و نماز و روزه و زكات دعوت كنند نه اينكه مثل وهابيان با صوفياني كه تمام اعمالشان طبق شريعت است و به پشتوانه ي علمي بسياري از علماي اهل سنت و جماعت به عرفان اسلامي علاقه دارند و از حدود شرعي خارج نمي شوند ، دشمني كنند و صوفياني كه حتي سنتها را نيز مانند فرائض رعايت مي كنند توسط وهابيان به بي ديني متهم مي شوند ولي وهابيان جوان معتاد و زن فاحشه در خيابان را به حال خود رها كردند در صورتي كه همه مي دانيم وهابيان پشتوانه ي مادي بسيار زيادي دارند و دليل نفوذ آنها نيز همين پولشان است كه اگر بخواهند مي توانند خيلي از مشكلات جامعه در تالش را حل كنند كه البته با مهر گمراهي اي كه بر دلشان زده شده است به دشمنان اسلام خدمت مي كنند.

زماني كه پدر وهابيت يعني انگليس و يهود و دشمنان اسلام ديدند كه باعث گسترش اسلام در مناطق مختلف و تربيت جوانان ، نفوذ بزرگان و مبلغان صوفيه است(نظير دعوت امام رباني مجدد الف ثاني رحمته الله عليه در هند و سيد علي همداني در شرق آسيا و غيره) تصميم گرفتند مبناي كار وهابيت را دشمني با تصوف قرار دهند و به كمك وهابيان موفق نيز شدند.

شايد جاي سوال باشد كه ريشه ي وهابيان از كجاست و من سوالي را از وهابيان و منكران تصوف دارم كه آيا تا قبل از محمد بن عبدالوهاب و ابن تيميه ، شما كسي را مي شناسيد كه نظرات آنها را داشته باشد؟ جناب ابن حجر هيتمي يكي از بزرگترين عالمان مذهب شافعي و صاحب كتاب معروف تحفة المحتاج در فقه امام شافعي است مي فرمايد كه ابن تيميه در هفده مورد اجماع عقيده ي اهل سنت و جماعت را شكست.(رجوع كنيد به كتاب الفتاوي الحديثيه از ابن حجر هيتمي صفحه ي 116). و اگر چه ابن تيميه از نظر علمي بزرگ بودند و بعضي از بزرگان اهل سنت نيز با بعضي از تاليفاتشان موافق بودند ولي بايد دقت داشت كه وي از عقيده ي اهل سنت و جماعت در هفده مورد خارج گرديد نظير توسل و زيارت قبور و غيره. و پيشواي فرقه ي وهابيت( محمد بن عبدالوهاب) در اساس مذهب خود نظرات ديگر علما را كنار زد و فقط در بعضي موارد از ابن تيميه پيروي كرد.

براي مثال دو نمونه از اشتباهات ابن تيميه كه مخالف اجماع تمام علماي اهل سنت و جماعت بود را خدمتتان عرض مي كنيم :

1-در تمام چهار مذهب اهل سنت و جماعت يعني شافعي و حنفي و حنبلي و مالكي ، نظر علما در مورد طلاق ثلاثه  يكسان است ولي ابن تيميه براي اولين بار گفته كه طلاق ثلاثه يك طلاق است يعني حرفي را زد كه بزرگترين عالمان اهل سنت به دليل حفظ اجماع عقيده ي اهل سنت هيچ نظري در مورد آن ندادند و همان فتواي امامان چهارگانه بر قرار بود و همه حتي امام غزالي رحمته الله عليه و امام ابن حجر هيتمي رحمته الله عليه و ديگر بزرگان مذاهب راي چهار امام مذهب را تأييد كردند.شايد فكر كنيد كه اين مساله ي مهمي نيست ولي بخدا خيلي مهم است چون اگر قول مذاهب رعايت نگردد و دقت شرعي نشود باعث حرام زاده بدنيا آمدن فرزند مي شود.

2-زيارت قبر حضرت رسول صلوات الله عليه را حرام دانسته و گفته كسي كه براي زيارت قبر حضرت رسول صلوات الله عليه  مي رود بايد نمازش را كامل بخواند چون اين سفر ، سفر حرامي است. ببينيد چه بي احترامي اي به حضرت رسول صلوات الله عليه كرده است در صورتي كه امام مسلم در كتاب حديث صحيح خودش حديثي را از حضرت رسول صلوات الله عليه نقل مي كند كه مي فرمايند: « فمن أراد أن يزور القبور فليزر فإنها تذكرنا بالآخرة ».

ترجمه: شما را از زيارت قبرها نهی کرده بودم، از اين بعد آن ها را زيارت کنيد.

 

حتي يك مورد هم براي گمراه شدن كافي است چه برسد به هفده مورد و از همه مهمتر اينكه وهابيان امروزي از نظرات ابن تيميه رحمته الله عليه  و محمد بن عبدالوهاب نيز زياده روي و تندروي كردند و بسياري از كارهايي كه ابن تيميه درست مي داند وهابيان آن را غلط مي پندارند( رجوع كنيد به كتاب تصحيح المفاهيم از محمد بن علوي مالكي) ولي وهابيان براي اينكه بخوبي مي دانند كه تا قبل از ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب هيچ كس اين عقايد را نداشته سعي دارند تا نظر بزرگان گذشته و سلف صالح را به نفع خود تفسير و تأويل كنند تا بتوانند اين ضعف بزرگ خود را بپوشانند. اما همانطور كه بيان شد وهابيت صفوف هماهنگ مسلمانان را شكست و باعث بي نظمي در جهان اسلام شد.

 

واقعاً جاي سوال است كه اگر وهابيان ادعا مي كنند اهل سنت هستند پس چرا علماي اهل سنت را قبول ندارند؟ آيا مي شود به راحتي از علم  و تخصص علمي  امام نووي ، امام سيوطي ، امام غزالي ، امام فخر رازي ، امام ابن حجر هيتمي ، قاضي عياض ، ابن كثير ، قرطبي ، امام يافعي ،  زركشي  ، رافعي ، بيهقي ، قشيري ، زرقاني ، شهاب الدين جزري ، سبكي ، ابن حجر عسقلاني ، قرطبي ، ابن كثير ، شهاب الدين رملي ، نسفي ، ابن عساكر ، خطيب بغدادي ، امام الحرمين ، ابن فوزك ،  و هزاران عالم ديگر اهل سنت گذشت؟! آيا فقط ابن تيميه رحمته الله عليه عالم اهل سنت بود و ديگران هيچ؟! آيا اين ظلم در حق علماي بزرگ اهل سنت نيست كه با فتوي وهابيان كنار گذاشته مي شوند؟ آيا توهين به علماي بزرگ اهل سنت كه با كنار گذاشتن آنها از دايره ي علمي اهل سنت و جماعت مي باشد ، خدمت به دشمنان اسلام نيست؟ وهابيان براي رد زيارت قبور و توسل و ديگر اختلافات ، فتواي يك نفر يعني ابن تيميه و يا بعضي از شاگردان او را دارند در صورتي كه ما اهل سنت و جماعت فتوي علماي بزرگ كه ذكر گرديد را داريم و نيز هزاران عالم بزرگ ديگر ،  پس اكثريت با ماست و اين كه بزرگترين علماي اهل سنت با ما هم عقيده اند يكي از ضعف هاي بزرگ وهابيان است . اي وهابيان چگونه است كه همه ي عالمان اهل سنت اشتباه مي گويند ولي فقط شما درست مي گوييد !؟

 

 يك بار يك عالم اهل سنت از يك وهابي پر ادعا و بيسواد كه با تأويل نادرست از آيات قرآن توسل را رد كرد پرسيد كه خداوند در قرآن مي فرمايد كه به همه چيز آگاه است و از رگ گردن به ما نزديك تر است اما با اين حال در جايي مي فرمايد كه دو فرشته اعمال انسان را مي نويسند و يا مي فرمايد خداوند دست دارد و يا بر عرش استوا دارد و غيره اين را با عقل خودت چگونه تأويل و تفسير مي كني ؟ وهابي جواب داد نمي دانم بعد عالم اهل سنت از او پرسيد به نظر تو الان بايد چه كرد وهابي با مكث زياد گفت به تفسير عالمان بزرگ نگاه كرد(منظورش اجماع اهل سنت بود) بعد عالم اهل سنت پرسيد پس آيا قبول داري كه نمي شود با رآي شخصي يا حزبي آيات را تفسير كرد؟ آن شخص وهابي بسيار شرمنده شد و وقتي عالم اهل سنت كتاب تفسير امام فخر رازي و امام سيوطي( در تفاسير ديگر عالمان نيز مخالف با عقيده ي وهابيان است) را آورد و با نظر آن وهابي مخالف بود آن وهابي گفت كه من شنيده ام ابن تيميه چيز ديگري گفته و ما همگي گفتيم كه هدف هم همين بود كه شما اين را متوجه شويد و بدانيد كه ابن تيميه رحمته الله عليه از اجماع عقيده ي اهل سنت و جماعت خارج گرديد و علي رغم بعضي تأليفات با ارزشش به گفته ي امام ابن حجر هيتمي رحمته الله عليه در 17 مورد از عقيده ي اهل سنت و جماعت خارج شد و صفوف مسلمانان را شكست.

 

اما خدمتي كه وهابيت به دشمنان قسم خورده ي اسلام مي كند اين است كه به مردم مسلمان ياد مي دهد خودشان براي خودشان اجتهاد كنند يعني مذاهب اربعه ي اهل سنت را فقط بازيچه قرار دهند و براي فريب مردم به دروغ و از روي تقيه( البته تقيه اي كه وهابيان مي كنند همان ريا است) بگويند كه مثلا شافعي يا حنفي يا حنبلي يا مالكي اند.

 

وهابيت به مسلمانان مي آموزد كه به اولياي خدا و بزرگان صوفيه توهين كند.وهابيت به مردم مي آموزد كه محبت حضرت رسول صلوات الله عليه را در دل نداشته باشيد چون (نعوذبالله) شرك است.آنها كتب اهل سنت را تحريف و دست كاري مي كنند(لطفا به وبلاگ اهل سنت و جماعت تالش و مطلب تحريف كتب اهل سنت به دست وهابيان مراجعه كنيد). وهابيان بجاي اينكه به فكر احياي فرايض و تكاليف ديني باشند و اعمالي ماند نماز و زكات و غيره را تبليغ كنند تمام نيروي خود را بكار برده اند تا به افرادي كه به دنبال دين مي روند و نماز مي خوانند و طبق اجازه ي شريعت و عالمان دين گاهي توسل مي كنند را مشرك بنامند و آخر اينها از خودشان نمي پرسند كه مسلمانان دارند در فرطه ي بي ديني غرق مي شوند و در ساده ترين احكام شريعت مانند نماز مانده اند و براي آنها چه بايد بكنند؟

سازندگان فرقه ي وهابيت كارشان را بخوبي انجام دادند آنها مي دانستند كه عده ي كثيري از مردم اولياء الله و توسل و تصوف را قبول دارند و بخش عظيمي از جامعه ي اسلامي بر اين عقيده اند ولي با مشرك خطاب كردن آنها ديگر هيچ جايي براي بخشش مردم وجود ندارد و وهابيان  بدبخت خيال مي كنند كه تا قبل از بوجود آمدن وهابيت ، همه ي عالمان و مسلمانان مشرك بودند نعوذبالله.

از نظر وهابيان مسلماني كه شهادتين را سر مي دهد و به نبوت حضرت رسول صلوات الله عليه ايمان دارد و به معاد و روز قيامت معتقد است و نماز مي خواند و روزه مي گيرد و ساير احكام دين را در حد خود انجام مي دهد مشرك است (نعوذ بالله) ولي آن يهودي و مسيحي و ديگر اديان كه اسلام را قبول ندارند كافر اند . يكبار ديگر خوب توجه كنيد مسلمانان شدند مشرك ولي يهوديان و مسيحيان فقط كافراند و همه مي دانيم كه گناهي بالاتر از شرك نيست يعني اساس وهابيان طوري طرح ريزي شده كه از يهود و مسيحي كينه ي كمتري داشته باشند ولي با مشرك دانستن مسلمانان ، از مسلمانان دشمني بزرگتر نداشته باشند. بله دوستان پايه ريزان وهابيت كه دشمن اسلام بوده اند واقعا كه در كار خود يعني ساختن فرقه ي وهابيت استادانه عمل كردند و وهابيت امروزه نماينده ي كفر در جنگ با مسلمانان است.

وهابيت در سالهاي آغازين شروع فعاليت خود در عربستان و ديگر بلاد اسلامي خونهاي زيادي ريخت و مردم زيادي را به بهانه ي شرك كشت و كار دشمنان اسلام را راحت كرد و باعث شد در حال حاضر علاوه بر درگيري فرقه اي شيعه و سني ، غده ي سرطاني جديدي به نام وهابيت نيز با تمام مسلمانان درگير شود. و از درگيري و دشمني مسلمانان با يهوديان و مسيحيان استعمارگر كاسته شد و عده ي زيادي از مسلمانان كه بايد وقت خود را سر مبارزه با بي ديني و دشمنان اسلام كنند اين وقت گرانبها را صرف درگيري با وهابيت مي كنند .

در بار اولي كه انگليس و دشمنان اسلام تفرقه انداختند درگيري بين شيعه و سني بود بطوري كه بوسبك سفير اتريش(يكي از هم پيمانان انگليس) در عثماني گفته ؛ در ميان ما و نابودي فقط ايرانيان(شاهان ظالم صفوي) قرار گرفتند. يعني خودشان اعتراف مي كنند كه صفويان مانع از شكست آنها شدند. دشمنان با تفرقه بين شيعه و سني توانستند توجه مسلمانان را از خودشان دور كنند و مسلمانان را با هم درگير كنند ولي اين كار با اين كه باعث شد عده ي كمي از مسلمانان يعني شيعيان با اهل سنت درگير شوند ولي از طرفي اهل سنت با هم اختلافي نداشته و حتي از بعضي جهات متحد تر شدند و به طوري كه تاريخ ثابت كرده اهل سنت در آن زمانها هيچ مشكلي با هم نداشتند اما انگليس و دشمنان اسلام از اين اتحاد ترسيدند و براي ويران كردن اكثريت جامعه ي اسلامي يعني اهل سنت از درون فرقه اي را بوجود آوردند كه اينبار هم با شيعه دشمن است و هم با اهل سنت و در اصل هدف ، دشمني با اهل سنت است. بله انگليس اشتباه اول خود را تصحيح كرد يعني اين بار فرقه اي بوجود آورد كه به دروغ به نام اهل سنت است ولي ريشه ي اعقادات اهل سنت را مي سوزاند و توسط سردسته ي وهابيان يعني محمد بن عبدالوهاب براي اولين بار عقايد باطلي نظير توهين به بزرگان دين و توهين به صوفيه ، مشرك خطاب دادن عده ي زيادي از مسلمانان ،بي توجهي به نظرات مفسران قرآن و حديث و تفسير ميلي از شريعت ، رد توسل به انبياء و اولياء ، رد زيارت قبور و امثال اينها در دين مطرح گرديد.  

 

اگر به فعاليت وهابيان دقت كنيد متوجه خواهيد شد كه  ميلياردها دلار از پول بيت المال ممالك اسلامي توسط وهابيان صرف توهين به بزرگان دين مي شود.براي مثال زماني كه يك مسلمان مي خواهد اثر ازرشمند امام محمد غزالي رحمته الله عليه يعني كيمياي سعادت را بخواند يادش مي آيد كه ملاي وهابي گفته كه امام محمد غزالي چون توسل مي كرده پس مشرك است(نعوذبالله) و ديگر دنبال اين كتاب نمي رود چون نويسنده ي كتاب به فقواي ملاي وهابي مشرك است!! و انسان نبايد از مشرك چيزي را ياد بگيرد!! و كتابي كه همه اش برگرفته  از قرآن و حديث است و دارو و سازنده ي درون و شخصيت آدمي است با يك فتواي وهابيان كنار گذاشته مي شود و اينچنين آگاهانه يا ناآگاهانه كتب ارزشمند اخلاقي از دست جوانان مسلمان ربوده مي شود. و اين خدمتي به دشمنان اسلام است .

 

 وهابيان همانند خوارج زمان حضرت علي رضي الله تعالي عنه هستند و بسيار تندرو و ادعاي دين دارند ولي در اصل گمراهند و حضرت عبدالله بن عمر رضي الله تعالي عنه در مورد خوارج نكته ي زيبايي فرمودند كه در مورد وهابيان صدق مي كند به اين بيان كه : «خوارج به آياتي  كه در شأن كافران نازل شده بود تمسك جستند و آن آيات را بر مؤمنان حمل مي كردند» .

 

زماني كه عالمان بيدار اهل سنت گفته بودند كه سعي شود جوانان براي خواندن علوم ديني به كشور عربستان نروند چون بيشتر دانشگاهها توسط دولت وهابي عربستان تصرف عقيده شده است ، باعث اعتراض شديد وهابيان شده بود و اين نادانان خيال مي كنند كه مي توانند از مكان مقدس مكه و مدينه سوء استفاده كنند ولي مثل هميشه تندرو و بي علم هستند و لازم است بدانيم كه در بعضي دانشگاههاي مكه و مدينه تلفيق مذاهب ( كه به اجماع تمام علماي مذهب شافعي و حنفي و حنبلي و مالكي حرام است) و توهين به بزرگان گذشته و توهين به صوفيه و مشرك دانستن غير خود!  وديگر عقايد خلاف اهل سنت و جماعت صورت مي گيرد و همه ميدانيم كه اگر يك مكان مقدس باشد و كارهاي خلاف شريعت در آن صورت بگيرد اولويت رعايت شريعت است. به ياد بياوريد بت شكني حضرت رسول صلوات الله عليه در داخل كعبه و نيز فرمايش امام العادلين حضرت عمر بن خطاب رضي الله تعالي عنه را زماني كه ديد دشمنان اسلام بدون اطلاع حضرت فاطمه ي زهرا در خانه ي ايشان در فكر توطئه عليه حكومت و تفرقه هستند فرمود كه اگر آنها به اين كار خود ادامه دهند خانه را بر سرشان آتش خواهم زد حال اين كه اين خانه محل نزول آيات زيادي بود. و بايد بدانيم كه وهابيان نمي توانند از اين اماكن مقدس سوء استفاده كنند و اينكه آنها در كنار مكه و مدينه هستند دليل درست بودن عقايدشان نيست.

بله دوستان مركز وهابيت و مركزي كه با پول بيت المال وهابيت را تبليغ مي كند بايد هم اينچنين گمراه باشد و بايد مثل هميشه در خدمت دشمنان اسلام باشد.

  در آثار و كتب وهابيان اهانت هاي فراواني به پيامبر صلوات الله عليه و صحابه رضي الله تعالي عنهم اجمعين و تابعين رحمته الله عليه عنهم اجمعين و دسته ي خادمان دين يعني صوفيه و ساير اعتقادات ديني مسلمانان  شده است كه انشاء الله در آينده به صورت تحقيقي مختصر و مفيد برايتان ارائه خواهد شد ولي توجه شما خوانندگان عزيز را به نظر دو تن از مشهورترين عالمان وهابيت جلب مي كنم توجه كنيد : محمد غزالي مصري(با امام محمد غزالي رحمته الله عليه اشتباه گرفته نشود) كه از بزرگترين عالمان وهابيان معاصر از نوع اخوان المسلمين است و از تندرو ترين افراد در رد توسل و زيارت قبور و امثال اين است در كتاب الإسلام المفترى عليه : صفحه ي  103 اهانت بي شرمانه اي به حضرت ابوذر رضي الله تعالي عنه صحابه ي بزرگوار حضرت رسول صلوات الله عليه كرده است و اين دوست دشمنان اسلام در كتابش مي گويد : (( إن أبا ذر كان اشتراكيا وأنه استقى نزعته الاشتراكية من النبي صلي الله عليه و سلم )).    ترجمه : ابوذر كمونيست بود و ايده كمونيستي را نيز از پيامبر صلوات الله عليه  دريافت داشته بود .(نعوذ بالله).

از ديگر سردمداران وهابيت رهبر حزب جماعت اسلامي  يعني ابو الاعلي مودودي است كه اين شخص كه حتي يك سال هم علوم ديني نخوانده دست تمام دشمنان اسلام را از پشت بسته و وي به تنهايي كاري كرده كه شايد هزاران وهابي نتوانستند بكنند بنده خودم شخصاً بيش از چهل مورد از بي ادبي هاي وي عليه اسلام را ديده ام ( رجوع كنيد به كتاب فتنه ي  مودوديت از  شيخ الحديث حضرت مولانا محمد زكريا كاندهلوي رحمته الله عليه اين كتاب توسط علامه عبدالرحمن سربازي به فارسي ترجمه شده) كه در آنها هم به چهار خليفه ي حضرت رسول صلوات الله عليه بي ادبي كرده و هم به حضرت عايشه بي ادبي كرده و هم به چند صحابه ي ديگر بي ادبي كرده و هم از حضرت رسول صلوات الله عليه ايراد گرفته و هم به ديگر پيامبران بي ادبي كرده و هم به حضرت مهدي موعود بي ادبي كرده و نيز دشمني هاي زياد ديگري كه وي با اسلام دارد كه براي نمونه به دو مورد بسنده مي كنيم . وي در كتاب الرسائل و المسائل صفحه ي 57 مي گويد : (( لقد مرت 1300 سنة ولم يخرج الدجال فدل على أن الرسول لم يكن ظنه صحيحاً ))  

ترجمه :1300 سال گذشت و هنوز دجال ظهور نكرده است اين ميرساند كه ظن و گمان رسول خدا صلي اله عليه و سلم درست نبوده است .

 و باز در كتاب مصتلحات القرآن الاساسية الاربعة صفحه ي 156 ميگويد :  (( إن الله سبحانه أمره  أي أمر الرسول  صلي الله عليه و سلم   في سورة النصر بأن يستغفر ربه ما صدر منه في أداء الفرائض من تقصيرات ونقائص ))

ترجمه:  خداوند سبحان رسول خويش صلي الله عليه و سلم  را در سوره نصر دستور داده است كه بخاطر تقصيرات و نقايصي كه در جريان انجام وظايف مرتكب شده است استغفار نمايد .  

پناه مي بريم به خدا از اين جملات شيطاني . اي مسلمانان مي بينيد كه يك وهابي به بهترين مخلوقات و دليل آفرينش و محبوب حق تعالي چه بي احترامي اي مي كند. به نظر شما زماني كه يك كافر ضد اسلامي مي بيند كه يك شخص به نام عالم اسلامي ! اين چنين به حضرت رسول صلوات الله عليه اهانت مي كند دشمن اسلام چه حالي پيدا مي كند؟ يقيناً بار زحمت از دوشش برداشته مي شود و كاري كه بر عهده ي اوست يك نفر به اسم مسلمان انجام مي دهد. و دشمن اسلام بسيار از اين كار خوشحال مي شود   ملاحظه فرموديد كه چه خدمتي به دشمنان اسلام مي كنند.

 

 چيزي كه در بين اكثر وهابيان مشهود است نداشتن اخلاق و تربيت اسلامي است و آنها با مفاهيمي همچون تواضع ، ادب و احترام طرف مقابل و بيشتر اخلاقيات بي گانه اند و اين را بر اساس تجربه ام از برخورد با وهابيان مي گويم. در حالي كه مسائل اخلاقي و تربيتي از اموري هستند كه دشمنان اسلام براي نابودي آن از جامعه ي اسلامي بايد زحمات زيادي بكشند ولي وهابيان با توهين به صوفيه ي اسلامي كه به تواضع و خوش اخلاقي معروف اند كار دشمنان اسلام را تا حدود زيادي راحت كرده اند.

 

وهابيت تا حدودي زيادي كار دشمنان اسلام را راحت كرده و آن قدر تفرقه مي اندازد كه شايد نيازي به تفرقه افكني دشمنان نباشد آن وقت نام خودشان را مي گزارند مصلحان دين براستي كه مفسدان دين اند.

 

من از بيگانگان هرگز  ننالم

كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد

 

 

اگر مي خواهيد از وهابيت و نظر علماي اهل سنت درباره ي عقايد آنها اطلاع كافي بدست آوريد رجوع كنيد به كتب :

1-حاشية الصاوي از احمد الصاوي المالكي.

 2-فتاوي الحديثيه از ابن حجر هيتمي.

3-شواهد الحق في الاستغاثة بسيد الخلق از يوسف بن اسماعيل النبهاني.

4-شرح عين العلم از علي القاري.

5-المنحة الوهبية في رد الوهابية از داود بن سليمان البغدادي.

6-الدرر السنية في الرد علي الوهابية از احمد زيني دحلان.

7-مفاهيم يجب ان تصحح(تصحيح المفاهيم) از محمد بن علوي مالكي.

8-تفسير روح البيان اسماعيل الحقي البروسوي.

9-عمدة الرعاية از عبدالحي اللكنوي.

10-الفجر الصادق از جميل افندي صدق الزهاوي.

11-الحديقة الندية از عبدالغني النابلسي.

12-الصواعق الالهية از سليمان بن عبدالوهاب.

13-شفاء السقام في زيارت خير الانام از تقي الدين علي سبكي.

14-فتنة الوهابية از احمد بن زيني دحلان.

15-اصول الاربعة في ترديد الوهابية از محمد حسن سرهندي.

16-الموسوعة اليوسفية از يوسف خطار محمد.

17-توسل بالنبي صلي الله عليه و سلم از  داود بن سليمان بغدادي.

18-البصائر المنكري التوسل باهل المقابر از حمدالله الداجوي.

19-غوث العباد ببيان الرشاد از مصطفي ابويوسف الحمامي.

20-تاريخچه ي وهابيت از عبدالرحمن آخوند تنگلي.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

گمنامان واقعه ي اسف بار كربلا

گمنامان کــــــــــربلا

بدون شک واقعه کربلا یکی از وقایع دلخراشی است که در تاریخ اسلام به ثبت رسیده است. در این واقعه بسیاری از فرزندان، نزدیکان و یاران حضرت حسین رضی‌الله‌عنه به شهادت رسیدند. ما در این واقعه نامهای بسیاری چون علی اصغر، عباس، جعفر و غیره را در رسانه‌‌ها، کتاب‌ها و غیره بارها شنیده‌ایم که با آب و تاب برای آنها سوگواری شده و حتی کودکان هم با این نامها آشنایی کامل پیدا کرده‌اند.
جالب است بدانید در میان این نامها، نامهایی همچون ابوبکر، عمر و عثمان نیز دیده می‌شود که از نزدیکترین افراد به حضرت امام حسین رضی‌الله‌عنه بوده‌اند. بطور مثال حضرت حسین برادرانی (از مادر دیگر) به نامهای ابوبکر، عمر و عثمان داشته‌اند وحتی فرزندی به نام ابوبکر داشته که همه آنان در واقعه کربلا در کنار حضرت حسین رضی‌الله‌عنه و در کنار برادران دیگرشان به همان دلیلی که آنان به خون غلتیدند، به شهادت رسیدند اما امروزه هیچ نامی از آنها برده نمی‌شود.
حال سؤال این است که اگر حضرت علی  و حضرت حسین رضی‌الله‌عنهما با حضرات ابوبکر، عمر، و عثمان رضی‌الله‌عنهم (نعوذ بالله) دشمنی داشته‌اند چرا این نامها را بر فرزندان خود گذاشته‌اند؟ کدام عقل سلیم حاضر است باور کند که حضرت عمر رضی‌الله‌عنه حضرت فاطمه را به شهادت می‌رساند و حضرت علی نام عمر را بر فرزندش می‌گذارد؟ چرا هیچ‌گاه نامی از این شهدا در عزاداریها برده نمی‌شود؟ این شهدا به کدامین گناه گمنام مانده‌اند؟
و هزاران چرای دیگر که هیچ‌گاه برای آن جواب قانع کننده دیگری نخواهید یافت؛ مگر اینکه بپذیریم که صحابه هیچ‌گونه دشمنی با هم نداشته‌اند.  اما برخی از انسانهای بعد از آنان، بدون توجه به اعلام رضایت خالق یکتا از صحابه، به آنان افترا بسته و به خود جرأت توهین به برگزیدگان الهی را می‌دهند.
در ادامه به ذکر برخی از نزدیکان حضرت حسین رضی‌الله‌عنه که در واقعه کربلا به شهادت رسیدند می‌‌پردازیم:


برادران حضرت حسين رضی‌الله‌عنه

عباس بن علی بن ابی‌طالب، ابوالفضل (هنگام شهادت 34 سال داشتند)

 ابوبکر بن علی بن ابی‌طالب (مادرشان ليلی بنت مسعود بن خالد ربعی بود)

عمر بن علی بن ابی‌طالب (مادرشان صهباء بنت ربيعه بود)

عثمان بن علی بن ابی‌طالب

محمد بن علی بن ابی‌طالب (محمد اصغر)

عبدالله بن علی بن ابی‌طالب (هنگام شهادت 25 سال داشتند)

جعفر بن علی بن ابی‌طالب (هنگام شهادت 19 سال داشتند)

 

فرزندان حضرت حسين رضی‌الله‌عنه

 

 علی بن الحسين (علی اکبر)

 ابوبکر بن الحسين

 عبدالله بن الحسين (هنگام شهادت 25 سال داشتند)

 

اهل بيت ديگر حضرت حسين رضی‌الله‌عنه

 

 ابوبکر بن الحسن بن علی بن ابی‌طالب

عبدالله بن الحسن بن علی بن ابی‌طالب

 قاسم بن الحسن بن علی بن ابی‌طالب

عون بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب

 محمد بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب

جعفر بن عقيل بن ابی‌طالب

عبدالرحمن بن عقيل بن ابی‌طالب

عقيل بن ابی‌طالب

مسلم بن عقيل (در کوفه به شهادت رسيدند)

عبدالله بن مسلم بن عقيل

محمد بن ابی سعيد بن عقيل

 

-----------------------------------

منابع و مراجع:

 کشف الغمه، للإربلی 2/67.

أعلام الوری، للطبرسی 203 ، 255.

 الإرشاد، للمفيد 186، 196.

الفصول المهمه، لإبن الصباغ، 126 ، 152.

تاريخ اليعقوبی شيعي، 2/213،288.

التنبيه والإشراف، 263.

وحلاء العيون، للمجلسی، 582.

 مقاتل الطالبين، لإبی الفرج الإصفهانی، 83، 86، 87، 188.

الاختصاص للمفيد، 78

البدايه والنهايه، 8/210 - 203.

جمهرة الانساب العرب، 33.

الفتوح، 5/202.

الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنة، محمد رضا

شهيد اعظم، ابوالکلام آزا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

وصف زيباي حضرت معاويه(رض) در مثنوي مولوي

 

حضرت مولانای رومی رحمه الله به وسيله قصه ايی که در مثنوی شريف، ذکر کرده، نمونه ی بسيار زيبايی از تقوی و خدا ترسی حضرت معاويه رضی الله تعالی عنه را به تصوير کشيده است. به این شعر زیبا در وصف حضرت معاویه دقت بفرمایید:

 

بيدار کردن ابليس، معاويه-رضي الله عنه- را که خيز وقت نماز است  

 

در خبر آمد که خال مؤمنان

خفته بُد در قصر بر بستر ستان

قصر را از اندرون، در بسته بود 

کز زيارت های مردم خسته بود

ناگهان مردی، ويرا بيدار کرد

چشم چون بگشاد، پنهان گشت مرد

گفت اندر قصر کس را راه نبود 

کيست کين گستاخی و جرات نمود

کرد برگشت و طلب کرد آن زمان 

تا بيابد زآن نهان گشته نشان

از پس در، مْدبری را ديدکو

دردر و پرده نهان می کرد رو

گفت: هی تو کيستی؟ نام تو چيست 

گفت: نامم فاش ابليس شقيست

گفت: بيدارم کردی چرا بجد 

راست گو با من مگو بر عکس و ضد

×××××××××××

گفت: هنگام نماز آخر رسيد 

سوی مسجد زود می بآيد دويد

عجلو الطاعات قبل الفوت گفت 

مصطفی چون در معنی می بيفت

گفت: نی نی، اين غرض نبود ترا 

که بخيری ره نما باشی مرا 

دزد آيد از نهان در مسکنم 

گويدم که پاسبانی می کنم

من کجا باور کنم آن دزد را 

دزدکی داند ثواب و مزد را

××××××××××××

گفت امير: ای راه زن حجت مگو 

مر ترا ره نيست در من ره مجو

ره زنی و من غريب و تاجرم 

هر لباساتی که آری کّی خّرّم

گرد درخت من مگرد از کافری 

تونة رخت کسی را مشتری

مشتری نبود کسی را راه زن  

ور نمآيد مشتری مکرست و فن

تا چه دارد اين حسود اندر کدو 

ای خدا فرياد ما را زين عدو

ناليدن معاويه-رضي الله عنه- به حضرت تعالی از ابليس

 

و نصرت خواستن از او (تعالی)

اين حديثش همچو دودست ای اله  

دست گير ارنه گليمم شد سياه

من بحجت بر نيايم با بليس  

کوست فتنة هر شريف و هر خسيس

آدمی که عّلم الاسما بّگست  

 در تگ چون برق اين سگ بی تگست

از بهشت انداختش بر روی خاک  

چون سّمّک در شصت او شد زآن سماک

نوحه انا ظلمنا می زدی  

نيست دستان و فسونش را حدی

اندرون هر حديث اوشرست  

صد هزاران سحر در وی مضمرست

مردی مردان ببندد در نّفّس  

در زن و مرد افزود هّوّس

ای بليس خلق سوز فتنه جو

بر چيّم بيدار کردی، راست گو

 

به اقرارآوردن معاويه -رضي الله عنه- ابليس را

 

تو چرا بيدار کردی مرمرا  

دشمن بيداريی تو ای دغا

همچو خشخاشی همه خواب آوری  

همچو خمری عقل و دانش را بّری

چار ميخت کرده ام هين راست گو  

راست را دانم تو حيلت ها مجو

من ز هر کس آن طمع دارم که او  

صاحب آن باشد اندر طبع و خو

من ز سرکه می نجويم شکری  

مر مخنث را نگيرم لشکری

همچو گبران من نجويم از بتی  

کو بود حق يا خود از حق آيتی

من ز سرگين می نجويم بوی مشک  

من در آب جو نجويم خشت خشک

من ز شيطان اين نجويم کوست غير  

که مرا بيدار گرداند بخير

 

 

راست گفتن ابليس ضمير خود را به معاويه-رضي الله عنه-

 

گفت: بسيار آن بليس از مکر و غدر  

مير ازو نشنيد کرد استيز و صبر

از بْن دندان بگفتش بهر آن  

کردمت بيدار می دان ای فلان

 تا رسی اندر جماعت در نماز  

از پی پيغمبر دولت فراز

گر نماز از وقت رفتی مر ترا  

اين جهان تاريک گشتی بی ضيا

از غبين و درد رفتی اشکها  

از دو چشم تو مثال مشک ها

ذوق دارد هر کسی در طاعتی  

لا جرم نشکيبد از وی ساعتی

آن غبين و درد بودی صد نماز  

کو نماز و کو فروع آن نماز

پس عزازيلش بگفت ای مير راد  

مکر خود اندر ميان بآيد نهاد

گر نمازت فوت می شد آن زمان  

می زدی از درد دل آه و فغان

آن تاسف و آن فغان و آن نياز  

در گذشتی از دو صد ذکر و نماز

من ترا بيدار کردم از نهيب  

تا نسوزاند چنان آهی حجاب

تا چنان آهی نباشد مر ترا  

تا بدان راهی نباشد مر ترا

من حسودم از حسد کردم چنين  

من عدووم کار من مکرست و کين

گفت: اکنون راست گفتی صادقی  

از تو اين آيد، تو اين را لايقی

عنکبوتی تو مگس داری شکار  

من نّيم ای سگ مگس زحمت ميار

باز اسپيدم شکار شه کند  

عنکبوتی کی بگرد ما تند

رو مگس می گير تا تانی هلا  

سوی دوغی زن مگس ها را صلا

ور بخوانی تو بسوی انگبين  

هم دروغ و دوغ باشد آن يقين

تو مرا بيدار کردی خواب بود  

تو نمودی کشتی آن گرداب بود

تو مرا در خير زآن می خواندی  

تا مرا از خير بهتر راندی

 

 

فضيلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت

 

آن يکی می رفت در مسجد درون  

مردم از مسجد همی آمد برون

گشت پرسان که جماعت را چه بود  

که زمسجد می برون ايند زود

آن يکی گفتش که پيغمبر نماز  

با جماعت کرد و فارغ شد ز زار

تو کجا در می روی ای مرد خام  

چونک پيغمبر دادست السلام

گفت: آه و دود از آن آه شد برون  

آه او می داد از دل بوی خون

آن يکی از جمع گفت اين آه را  

تو بمن ده و آن نماز من ترا

گفت: دادم آه و پذيرفتم نماز  

او ستد آن آه را با صد نماز

شب بخواب اندر بگفتش هاتفی  

که خريدی آب حيوان و شفا

حرمت اين اختيار و اين دخول  

شد نماز جمله خلقان قبول [1]

 


[1] - مثنوی معنوی / مولانا جلال الدين رومی /

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نظر علماي اهل سنت در مورد صوفيه اسلامي

(نظر و آراء علماء وائمه اهل سنت وجماعت ( رحمهم الله ورضی الله عنهم) در مورد تصوف وصوفیه:)

 

1-  امام شافعی ( رحمه الله تعالی)

امام شافعی ( رحمه الله ) فرمود: با صوفیه مصاحبت و دوستی کردم واز آنها سه کلمه استفاده کردم.

1- اینکه گفتند وقت شمشیر تیز و برانی است که اگر وقت را نبری وقت تو را میبرد به این معنا که اگر از وقت وعمرت استفاده درست نکنی وقت از دستت خارج شده و زندگیت بی معنی وبدون استفاده خواهد بود.

2- واینکه گفتند: نفست را اگر در راه عبادت وبندگی حق مشغول نکنی نفست تو را به گناه وبی امری خدا مشغول میکند.

3- واینکه گفتند:عدم ونیستی خود عصمت وپاکی است به این معنا که عدم قدرت بر انجام دادن گناه خود عصمت و دوری است از گناه وعصیان. ( 1)

و همچنین فرمودند: در دنیا سه چیز را دوست دارم : ترک تکلف وتعارف متعارف بین مردم.معاشرت ودوستی با مردم با نرمی و عطوفت. و اقتداء و تأسی به راه و روش اهل تصوف. (2)

1- کتاب (  تأیید الحقیقه العلیه) للامام جلال الدین سیوطی ص – 15

2- کتاب (  کشف الخفاء و مزیل الالباس ) امام عجلونی ج – 1 ص- 341

2- امام ابو حنیفه ( رحمه الله تعالی)

عالم وفقیه حنفی حصفکی صاحب کتاب ( الدر) گفت که ابو علی دقاق ( رحمه  الله) فرمود که من تصوف وطریقت را از ابی القاسم نصر آبادی فرا گرفتم و ابو القاسم هم از معروف کرخی و او هم از داود الطائی و او هم علم وطریقت را از امام ابوحنیفه فرا گرفته وتمامی این علماء وائمه بر فضل و عظمت علم وتقوای امام اعظم ابوحنیفه اقرار کرده اند .( 1)

1-  کتاب ( در المختار )  ج 1 ص 43 همراه با حاشیه ابن عابدین.

3-  امام مالک ( رحمه الله تعالی)

امام مالک فرمودند: هرکس فقه وعلوم را فرا گیرد اما در مسیر تزکیه و تصوف نباشد عاقبت کارش فسق و فجور است. و هرکس را تصوف وتزکیه را پیش گیرد اما از فقه وعلم شرعی بدور باشد عاقبت کارش بی دینی و اباحه گری است . و هر کس این دو امر ( علم و تصوف) را در خود جمع کند بحقیقت میرسد و اهل نجات است. ( 1 )

( 1 ) حاشیه علامه عدوی بر شرح امام زرقانی فقه مالکی ج 3 ص 95 و شرح عین العلم وزین الحلم امام ملا علی قاری ج 1 ص 33  

4- امام احمد ابن حنبل( رحمه الله تعالی)

امام احمد ابن حنبل ( رحمه الله) قبل از مصاحبت و دوستی با اهل تصوف به فرزند خود عبد الله ( رحمه الله ) چنین فرمود: ای  پسر بر تو لازم است خواندن حدیث و دوری از مجالست و همصحبتی با این قوم وطائفه که خود را صوفیه مینامند زیرا اینان نسبت به احکام دین خود جاهل ونادان هستند .اما هنگامیکه با عارف خداشناس شیخ ابی حمزه بغدادی ( رحمه الله ) دوستی ومصاحبت پیدا کرد واز اساس وعقیده صحیح اهل تصوف آگاه شد به فرزندش عبد الله ( رحمه الله ) فرمود: ای فرزند با این قوم دوستی ومصاحبت داشته باش زیرا اینها با کثرت علم ومراقبت احوال و خشیت از خداوند و زهد وتقوا و بزرگی همت از ما سبقت گرفته اند .( 1 )

امام احمد ( رحمه الله ) هرگاه در مسئله ای متردد ومتوقف میشد با وجود آن بزرگی وعظمت علمی روبه ابی حمزه بغدادی میکرد ومیفرمود رأی ونظر تو در این مسئله چیست ای صوفی و هنگامیکه ابی حمزه بغدادی نظرش را بیان میکرد امام احمد قبول میکردند و به ایشان اعتماد داشتند.

علامه بزرگ شیخ محمد سفارینی حنبلی  ( رحمه الله )  از ابراهیم ابن عبد الله علانی نقل میکند که امام احمد ( رحمه الله ) در مورد صوفیه فرمودند: هیچ قوم وطائفه ای را سراغ ندارم که شریفتر و افضلتر باشد از این قوم ( صوفیه) عرض  کردند که ای امام این قوم گاهگاهی فریاد میکشند و به حالت سماع واهتزاز و وجد می افتند نظر شما چیست ؟ فرمودند: اینها را بگذارید که با خدای خویش ساعتی شاد وخوشحال باشند. ( 2 )

1- کتاب (  تنویر القلوب )  ص 405 شیخ محمد امین کردی                     2-  کتاب ( غذاء الالباب )  شرح منظومه ج 1 ص 120  

5-قابل توجه دوستداران ابن تیمیه : شیخ الاسلام احمد ابن تیمیه ( رحمه الله تعالی)

شیخ الاسلام ابن تیمیه ( رحمه الله ) بعد از بحث مفصل در مورد صوفیه بیان میکند که مذهب صوفیه  همان تمسک بکتاب و سنت است که در کتاب مجموع فتاوی جزء  دهم اشاره کرده که سالکین حقیقی کسانیکه در راه وروش تصوف وتزکیه مستقیم وراه وطریق صواب وحقیقت را جسته اند مانند جمهور مشایخ متقدمین  سلف همچون فضیل عیاض . ابراهیم ابن ادهم . ابی سلیمان دارانی . معروف کرخی . سری سقطی . و جنید ابن محمد و غیر این مشایخ از متأ خرین  همچون شیخ عبد القادر جیلانی  . شیخ حماد . وشیخ ابی البیان و غیر اینها از متأخرین که از امر شریعت خارج نشده اند و کلام وبیان آینها چنین بوده که سالک اگر بوسیله خارق العادات در هوا پرواز کند یا بر روی آب راه برود اجازه ندارد که از امر ونهی شرع که همان کتاب وسنت پیامبر ( ص) خارج شود بلکه بر او لازم است که اوامر شرعی را بجا آورد واز نواهی ومحظورات خود را دور کند وبر این حال استقامت کند تا رسیدن بیقین که همان مرگ است . واین همان کلام حق وصحیح است که کتاب وسنت واجماع سلف بر این دلالت دارد از این قبیل کلام در میان مشایخ سلف بسیار بوده. ( 1 ) ودر جای دیگر به این کلام اشاره دارد که صوفیه صادقترین وکاملترین انسانهای زمان خود بوده اند . ( 2 )

1- کتاب (  مجموع فتاوی )  احمد ابن تیمیه ج 1 ص 516 و 517       2- کتاب (  فتاوی  )  11 / 17

6- امام تاج الدین السبکی ( رحمه الله تعالی)

امام تاج الدین سبکی ( رحمه الله ) در کتابش ( معید النعم ومبید النقم ) تحت عنوان صوفیه بیان میدارد: صوفیه رحمت ورضای خدا بر آنها باد وخداوند جملگی ما را همرا ایشان در بهشت محشور فرماید .اقوال ونظرات پراکنده ای در مورد آنها بیان شده که اکثر آنها ناشی از جهل و عدم علم بحقیقت وعقیده صحیح صوفیه است واین بدان علت است که متشبهین و مقلدین صوفیه کسانیکه خود را در لباس وهیأت صوفیه در آورده اند واز اصل تصوف واهداف آن جاهل وبی علم هستند . حقیقت تصوف و صوفیه همان عبادت وبندگی خدا به اخلاص و فروتنی واعراض وپشت کردن بدنیا وشهوات آن است زیرا صوفیه اکثر واغلب اوقات خود را در عبادت وبندگی خالصانه خداوند وکسب فضائل اعمال صرف کرده اند .امام تاج الدین سبکی ( رحمه الله ) بعد از تعریف وتأیید صوفیه چنین بیان میدارد که قوم صوفیه بحقیقت همان اهل الله وخواص  بندگان خداوند هستند که خدا به ما وایشان  رحمت عنایت فرماید که بحق از یاد وذکر سیره و احوال ایشان با خدایشان رحمت وبرکت نازل میشود وبدعای ایشان خداوند نعمت های خویش از قبیل غفران و باران وسایر نعمتها را بر بندگان خود عطا میفرماید خداوند از ما وایشان راضی و خوشنود باشد. ( 1 )

1- کتاب معید النعم ومبید النقم تاج الدین سبکی ص 119 متوفی 771 ه ق

7- امام فخر الدین رازی ( رحمه الله تعالی )

علامه بزرگ ومفسر مشهور امام فخر الدین رازی ( رحمه الله ) در کتاب خو بنام : ( اعتقاد المسلمین و المشرکین ) در باب هشتم در احوال وعقیده صوفیه چنین بیان میدارد : اکثر کسانیکه در مورد تفکر و احوال وعقیده فرقه ها وطایفه ها  کتابهایی نوشته اند احوال و آراء قوم صوفیه را فراموش کرده اند که این خود خطایی آشکار است زیرا حاصل و لب قول صوفیه این است : که راه وروش رسیدن وشناخت خداوند همان تصفیه وتزکیه روح وروان وخالی کردن قلب است از علاقه های مادی وجسمی که این عقیده در ذات خود راه وروش درست وصحیح است . وبیان میدارد که صوفیه قومی هستند که وقت خود را به ذکر وعبادت خداوند و مجرد وخالی کردن نفس است از علاقه های مادی و تجملات دنیوی . مذهب صوفیه بحقیقت  همان خوشنود شدن بذکر خداوند و بیرون کردن هم وغم دنیوی واعراض از محبت دنیا و بندگی خالصانه خداوند است که مادیات و شهوات ومحبت غیر خدا آنها را از یاد خداوند غافل نکند .صوفیه در رفتار وکردار متخلق هستند به اخلاق نیکو ادب واحترام با خدا ونرم خویی ومحبت با خلق خدا که بحقیقت این قوم بهترین وافضلترین مردم هستند در میان سایر انسانها . ( 1)

1- کتاب اعتقادات بین فرقه های مسلمین  و مشرکین ص 72 و73

8- امام الشاطبی ( رحمه الله تعالی )

مجله مسلم عشیره محمدیه مطلبی تحت عنوان : امام شاطبی صوفی سلفی نویسنده ابی تقی خلیل ابن احمد از کتاب ( اعتصام ) امام شاطبی نقل میکند وبیان میدارد که کتاب اعتصام از مهمترین کتابهایی است که فرقه سلفیه  تابع آن و آن را بعنوان اساس وپایه فکری مسلک خود قبول دارند وشخصیت امام ابی اسحاق شاطبی ( رحمه الله )  در بین ایشان به عنوان قدوه وامام صاحب رأی میباشد .امام شاطبی ( رحمه الله ) در کتاب اعتصام خود فصلی را بنام تصوف وعرفان اسلامی بیان کرده وثابت کرده که تصوف از مهمترین پایه های اسلام است که از هرنوع  بدعت افراط وتفریط بدور بوده وبا کلامی واضح وقوی بیان میدارد که اکثریت مردم چنین میپندارند و گمان میکنند که قوم صوفیه در تبعیت از قرآن وسنت وشیوه سلف صالح متساهل وجاهلند که این کلامی دروغ وتهمتی نارواست به این قوم زیرا صوفیه ومشایخ آن نسبت به انجام فرائض وسنن وتبعیت از فرمایش خدا ورسولش اهل رعایت وعمل بوده اند وتبعیت از این دو منبع معصوم ( کتاب وسنت ) اساس کار وعقیده ایشان بوده اساس تصوف  اسلامی همان مبارزه با بدعت ونوآوری در امور دین مبین اسلام بوده  است  در زمان حیات مبارک پیامبر ( ص ) هیچ امر ورسمی افضلتر وشریفتر از صحبت و مجالست در مجلس پیامبر ( ص ) نبوده بعد سپری شدن اولین عصر وقرن سعادت که همان عصر اصحاب بوده قرن دوم سعادت  اصطلاح کلمه  تابعین کسانیکه همصحبت یاران پیامبر ( ص ) بوداند در میان مردم شریفتر وافضلتر بوده . بعد سپری شدن قرن دوم سعادت ووارد شدن به قرن سوم و آخرین قرن سعادت تابع تابعین از نظر شخصیت وصحت کلام وعقیده در بین سایر قرون پاینتر از ارزش واعتبار خاصی برخوردار بوده در اواخر قرن سوم اختلافات وانواع عقیده ها وفرقه ها بوجود آمدند آن عده از مردم که بکار طاعت وبندگی خدا بصورت مخلصانه وعارفانه مشغول شدند بنام اهل زهد واهل ورع مشهور شدند در تمام فرقه این عقیده بصورت مشترک وجود داشت که به این معتقد بودند که اهل زهد و ورع ومراتب عالیه اخلاق ورفتار در میان ایشان وجود دارد وفرقه اهل نجات ایشانند . در اینجا بود که خواص و متخصصین اهل سنت وجماعت که اساس کار وعقیده آنها عمل بقرآن وسنت پیامبر ( ص ) بود که در احوال و رفتار تابع امر خدا وپیامبر ( ص )  ودر خوف وخشیت از خداوند ودوری از غفلت  وعبادت خالصانه بنام اهل تصوف مشهور شدند . ( 1 )

1- مجله مسلم عشیره محمدیه  چاپ در ماه ذی القعده 1373 ه ق

9- ابن خلدون ( رحمه الله تعالی )

ابن خلدون ( رحمه الله ) در مقدمه کتابش ( تاریخ ابن خلدون ) در مورد تصوف وصوفیه چنین مینویسد : علم و راه وروش صوفیه  در زمره آن علوم است که تازه بوجود آمده در زمان پیامبر به این رسم واصطلاح نبوده اما اصل اساسی آن که عمل کردن است بکتاب وسنت پیامبر ( ص ) و شیوه سلف صالح  است  بصورت کامل محسوس ومعلوم بوده در میان صوفیه طریق و راه وروش صوفیه راه حق وحقیقت است معتکف شدن به طاعت وبندگی خداوند وقطع تجملات ودلبستگی های دنیوی است وصل شدن به محبت خدا و زهد است و تقوا که این راه را جمهور واکثر علمای امت قبود دارند دوری از لذائذ و شهوت جاه ومقام و از آداب آن منفرد شدن در عبادت در خلوت وجلوت که این صفات در میان اصحاب وسلف صالح موجود و محسوس بوده و بعد از قرن دوم ورو آوردن مسلمانان به تجملات دنیوی کسانیکه بعبادت و انجام سنن وراه وروش پیامبر ( ص ) واصحاب کرامش مشغول شدند مشهور وموسوم شدند به اسم تصوف وصوفیه . ( 1 )

1- مقدمه ابن خلدون ص  328 –

10- علامه شریف جرجانی ( رحمه الله تعالی )

علامه شریف جرجانی ( رحمه الله ) در کتابش : ( التعریفات ص 52 ) چنین بیان میدارد که تصوف مذهب جدیت وتلاش است پس تصوف را با هزل ویاوه گویی اختلاط نکنید تصوف یعنی : تصفیه قلب از مادیات دوری از اخلاق ناموزون از بین بردن صفات حیوانی مبارزه با هوای نفسانی و واردن شدن به صفات رحمانی وتعلق ودوستی با علوم حقیقی و استعمال آن در عبادت وطاعت و نصیحت تمامی مردم به پاکی و وفای بعهد وپیمان الهی وتبعیت از شریعت پیامبر ( ص ) .

11- امام  محمد غزالی ( رحمه الله تعالی )

امام  محمد غزالی ( رحمه الله ) در کتابش ( المنقذ من الضلال ) چنین میفرماید : بعد از اینکه از علوم شریعت فارغ شدم کتاب ( اربعین ) را نوشتم وعلوم فلسفه قدیم را در کتاب ( مقاصد الفلاسفه ) جمع آوری کردم و کتاب( التهافت ) را نیز تألیف نمودم . امام محمد در مورد صوفیه و تصوف چنین بیان میدارد: وقتیکه از نوشتن این کتابها فارغ شدم شروع کردم به مطالعه کتابهای تصوف وعرفان و پی بردم که روش وشیوه آنها با علم وعمل شروع میشود و حاصل کار آنها قطع رزایل اخلاقی وپاک شدن از اخلاق وصفات مذموم است تا با اینکار بخالی شدن قلب از غیر خدا و حلاوت وشیرینی ذکر خداوند نائل آیند . در این هنگام بود که دانستم اگاه شدن به عقیده وسیره آنها آسانتر از وارد شدن وسلوک کردن بشیوه عملی آنهاست پس شروع کردم بمطالعه کتابهای عرفانی همچون : قوت القلوب ابو طالب مکی ( رحمه الله ) و کتابهای حارث محاسبی و رساله هایی متفرقه از شیخ جنید بغدادی و شبلی و ابو یزید بسطامی و تعدادی دیگر از کتابها ونظرات این قوم واستفاده کردم از کلام وآراء ایشان مانند کسی که بخواهد در مکتب یا مذهبی تحقیق کند. پس به این نتیجه رسیدم تنها راه رسیدن به حقیقت کلام ونظرات ایشان ممکن و میسر  نمیشود مگر بوسیله ذوق و میل قلبی و مبادله صفات وحالات عرفانی ایشان .بعد از این بود که به این حقیقت پی بردم که ایشان ( صوفیه ) صاحبان حال وکمال هستند نه اصحاب قیل قال پس پی بردم که صوفیه سالکان حقیقی خداجو و رهروان بسوی خداوند متعال هستندو بحق که سیره وشیوه آنها بهترین .کامل ترین ودرسترین راه است برای وصول ورسیدن عبد بسوی خدا وبحق که اخلاق کریمه ایشان بالاترین وکاملترین اخلاق است بلکه اگر عقل تمام عاقلان وحکمت تمام حکیمان وعلم تمام عالمان بشریعت اگر بخواهد اخلاقی ومرتبه ای بالاتر از اخلاق صوفیه را بیان کند در این باب غیر از عجز وناتوانی چیز دیگری کسب نمیکند زیرا تمام اخلاق ورفتار ایشان ظاهری وباطنی ایشان   برگرفته از نور وچراغ نبوت ورسالت است وبزرگتر ونورانیتر از نور نبوت ورسالت در زمین نوری وجود ندارد که به عالم ومخلوقات نور افشانی کندبا تمام این اوصاف برایم روشن شد که فرقه وطائفه ناجی ورستگار به حقیقت ایشانند نظر محقق چیست در مورد مکتب ومذهبی که اول شرط آن پاک کردن قلب ودرون است بتمامی وکمال از غیر خدا وستون وکلید آن در وقت تکبیره الاحرام نماز است که تمام وجود سالک را استغراق از عظمت وجلال الهی در بر میگیرد وآخرین درجه آن فانی شدن در صفات اعلی پروردگار است .( 1 )  1 - کتاب ( النقذ من الضلال ) امام غزالی تحقیق دکتر عبد الحلیم محمود ص 145

12- سلطان العلماء عز ابن عبد السلام ( رحمه الله تعالی )

امام عارف سلطان العلماء عز ابن عبد السلام ( رحمه الله ) در بیان مذهب ومکتب صوفیه چنین میفرماید : تصوف حقیقی تمسک کردن به شریعت پاک اسلام وفضائل اخلاق وعبادت خالصانه  در دنیا. وقیامت خود را مصون داشتن از ویران شدن بوسیله حب دنیا ودوری از رزایل وغیر آنها  بشیوه های مرسوم پیش رفتند وآنچه که ثابت میکند که این قوم در خلوص نیت خود چقدر راستگو وصادق بوده اند همان خارق العادات وکراماتی است که خداوند به ایشان عطا کرده وبر دست مبارکشان جاری شده بحقیقت که کرامات اولیاء در نوع خود فرع وجزئی است از معجزات پیامبران واین خود بعلت نزدیک شدن وتقرب  ایشان است  به خداوند وامتثال اومر اجتناب نواهی که خدا در حق ایشان این برکات را عطا فرموده واز ایشان راضی وخوشنود گردیده.( 1 )

1- کتاب نور التحقیق تألیف شیخ حامد صقر ص 96

13- امام ابن عابدین ( رحمه الله تعالی )

علامه بزرگ وفقیه مشهور شیخ محمد امین مشهور به ابن عابدین در کتاب ( شفاء العلیل وبل القنادیل فی حکم الوصیه بالختمات والتهالیل ) چنین میفرماید: از بدعت ونوآوری های بی پایه واساس که وارد دین شده که با ملبس شدن به لباس اهل علم وتقوا و انواع اجنهادات غلط  وگمراهی برای مردم مرسوم میکنند ودر لباس وهیأت اهل تصوف وعرفان بفعالیت مشغول میشوند فرمودند : در اینجا روی کلام ما با آن دسته از بزرگان وعارفان خداشناس صوفیه نیست که از انواع عیبها وصفان ذمیمه مبرا وپاک بوده اند سوال کردند از امام عارف امام الطائفتین شیخ جنید بغدادی ( رحمه الله ) در مورد وجد وسماع صوفیه که با حالتهای خوشحالی فریاد کردن گریستن وسایر احوال که فرمودند: اینها را بگذارید که با خدای خویش ساعتی خوشحال باشند زیرا کثرت خوف وخشیت وعبادت در خلوت ایشان را به این امر واداشته که ساعتی هم با خدایشان خوشحال وشاد باشند ودر آخر این نقل از شیخ جنید بغدادی ( رحمه الله ) چنین بیان میکند که کلام ما با این قوم وطایفه نیست که به سیره وروش پاک این عارفان اقتدا میکنند ودر اعمال ورفتار خود از دایره شریعت وقرآن وسنت خارج نمیشوند. ( 1)  1- رساله هفتم کتاب ( شفاء العلیل..) ص 172 و 173 تألیف امام ابن عابدین متوفی 1252 ه ق

14- امام نووی( رحمه الله تعالی )

شیخ الاسلام امام عارف وفقیه بزرگ امام شرف الدین یحیی نووی ( رحمه الله ) در کتاب خود ( المقاصد ) در باب توحید وعبادت واصول تصوف( صحفه - 20)  اصول وطریق وراه های رسیدن بخداوند را در مذهب ومسلک صوفیه چنین بیان میفرماید : که اصول واساس تصوف اسلامی این پنج راه وروش میباشد :

1- تقوا وپرهیزکاری در نهان وآشکارا.

2- تبعیت از سنت وراه وروش پیامبر در کردار وگفتار.

3- دوری ازتمنا وکمک گرفتن از مردم در شیوه های مادی ودنیوی آنها .

4- راضی بودن بتمامی امورات ونعمتهای خداوند از کم وزیاد بودن آنها.

5- رجوع وبازگشت بسوی خداوند در حالات خوشحالی وناراحتی. (1)

15- شیخ جلال الدین سیوطی( رحمه الله تعال )

شیخ جلال الدین سیوطی ( رحمه الله ) در کتابش : ( تأیید الحقیقه العلیه) در مورد تصوف چنین میفرماید : تصوف در ذات خود علمی شریف است ومدارش همان تبعیت است از قرآن وسنت نبوی وترک بدع وخرافات وبری شدن از نفس وخواسته  های  نامشروع آن وعلاقه های نفسانی وتسلیم شدن به خداوند وقضای خداوند وطلب محبت خداوند وکم شمردن غیر محبت خدا  است .واین هم حقیقت دیگری است که امروزه جماعتی به این قوم داخل شده اند وخود را از نظر ظاهر وهیأت جسمی به ایشان شبیه کرده اند اما از حقیقت تصوف وصوفیه دور وجاهلند واین خود باعث سوء ظن وبدگمانی شده بتمام تصوف در این هنگام است که بر اهل علم لازم و واجب است که تمیزی وفرقی قائل شوند در بین اهل حق با اهل باطل . مسائلی بنام عقیده صوفیه وارد مردم شده که با شریعت مقدس ناموزون ومخالف است که علمای شریعت با آنها مخالفند وبا تحقیقی که در این مسائل شده معلوم ومحسوس است که ائمه تصوف ( رضی الله عنهم ) از این نوع مسائل وعقائد بری وپاک هستند واین گفتار اهل بدعت وخرافات وغلات منحرف است که بنام صوفیه این عقاید را در بین مردم پراکنده میکنند وخود را اهل  تصوف وصوفیه  معرفی میکنند .که بحق سادات بزرگ صوفیه از این سری عقاید ورفتارهای نامشرع پاک و  بری هستند. ( 1)  1-  کتاب (تأیید الحقیقه العلیه شیخ جلال الدین سیوطی ص 57

16- امام قشیری ( رحمه الله تعالی )

امام قشیری ( رحمه الله ) در مقدمه کتابش رساله قشیریه در بحث صوفیه چنین میفرماید: خداوند قرار داده صوفیه را از خاصان اولیائش وبر ایشان فضیلت بخشید بر سایر مردم بعد از پیامبران ورسولانش درود ورحمت خدا بر ایشان باد . قرار داد قلب پاکشان را معدن وجایگاه اسرار قدسیش ومخصوص گردانید ایشان را بنور تابناک نورانیش ایشان فریاد رس وهمیار ویاور مردمند .ایشان در تمام احوال با خدا وذکر خدا بوده اند . ایشان را پاک گردانید از کدورات وصفات مذموم بشریت وبلند گردانید بسوی مقام شریف مشاهدات وتجلای نور احدیت وتوفیق داد ایشان را به قیام وعمل به آداب عبادت وتوفیق بخشید برای عمل به احکام ربوبیت پس ایشات قیام وعمل کردند به واجبات تکلیف وخداوند تحقیق وتأیید عطا فرمود به ایشان از تصرفات واحوالات بلند. ایشان بازگشتند بسوی خدا با صداقت وخشوع وخضوع قلبی .ایشان در باب احوال خویش کمتر صحبت واشاره ای کردند نظر باینکه خداوند خود صاحب امر وتغییر دهنده احوال است ومختار است بر بندگانش بحق که عبد هیچ حکم وحقی بر خدا ندارد .ثوابش ابتداء فضل وبخشش است . عذابش همان عدالت وحکم بعدالت است و امر ش قضاوتی صحیح وکامل است در بین حق وباطل .( 1 )

1- کتاب (  رساله قشیریه ) ص 12 

17 – امام سرهندی ( رحمه الله تعالی )

امام سرهندی در کتابش : الانوار القدسیه ) چنین میفرماید : ای برادر مسلمان این حقیقت را بدان که خداوند ما را بر این مکلف وواجب گردانیده که امتثال اوامر واجتناب نواهی را بجای آوریم در حالی که ما به این امور مأموریم با کمال اخلاص وپاکی عبادت را بجای آوریم این نوع عبادت وبندگی بدون فانی شدن در اوصاف خوب وبدون محبت ودوستی وجود ندارد پس لازم است بر ما سلوک وحرکت در مسیر وراه وروش صوفیه که همان محبت وفنا است تا جایی که به حقیقت اخلاص پی ببریم زیرا طریق وراه صوفیه در حد بزرگی از کمال و حقیقت است که پایه واساس آن تبعیت از سنت وروش پیامبر است زیرا از اساسنامه این قوم اداء احکام شریعت تبعیت از سنت ودوری از بدعت ونوآوری کاملا مشهود ومعلوم است واحوال ورفتار را بر میزان شریعت موزن کردن و قرار دادن سنت وروش پیامبر مقدم ومحترم بر احوال ورفتار. . تصوف پاکی که قصد معرفی آن را دارم همان راه وروش بزرگان وائمه دین بوده است ودر اینجا اشاره ای به  آن گروه نیست که در اسم ورسم با صوفیه مشترک شدند اما در عقیده وعملکرد متفاوت ومتضاد. زیرا تصوف بیشتر حالات وپرتو الهی است تا قیل وقال واختلاف وهر کس بر این منهج وراه درست حرکت کند بفضل خدا شامل این برکت واحوالات این قوم میشود.

بعداز نظرات وتأیدات  ائمه وعلمای سلف اهل سنت وجماعت اشاره داریم به اسم جماعتی دیگر از علمای معاصر و   نه چندان قدیمی  که فقط اشاره ای بکتاب ورساله هایشان در مدح توضیح وتأیید تصوف حقیقی است بیاری خداوند متعال نظرات وفرمایشات این علماء را هم در اینده ترجمه وتفسیر میکنیم .

 

18- شیخ محمد متولی الشعراوی ( رحمه الله تعالی ) کتاب (ا صول الوصول ) ص 177

19- امام ابو الحسن ندوی ( رحمه الله تعالی ) کتاب ( مسلمانان هندوستان وکتاب رجال الفکر والدعوه  ص 248 تا 250 )

 20- الدکتور یوسف القرضاوی کتاب ( الرسول والعلم ) ص 88

21- الشیخ محمد الحامد ( رحمه الله ) کتاب ( المحامد من حیاه شیخ محمد حامد )

22- الدکتور ابوالوفا تفتازانی  کتاب ( مدخل الی التصوف الاسلامی)

23- شیخ محمد ابو زهره کتاب ( مجله لواء الاسلام ) سال 1379 )

24- استاد عبدالباری ندوی کتاب ( بین تصوف وزندگی )

25 – شیخ احمد شرباصی کتاب ( نور التحقیق شیخ حامد صقر )

27- شیخ اشرف علی تهانوی ( رحمه الله )

28-شیخ محمد رمضان بوطی ( رحمه الله ) کتاب ( هذا والدی ) ص 98 و 99

29- شیخ کریم راجح کتاب ( الصوفیه والتصوف ) ص 5

30- شیخ عدنان حقی کتاب ( الصوفیه والتصوف ) ص 162

31- شیخ عبد الله التلیدی ) کتاب اسباب هلاک امم)

32-الدکتور محمد حسن ذهبی کتاب ( التفسیر والمفسرون ) ج 2 ص 324 و 325

33- علامه ابو نصر مبشرالطرازی کتاب ( الاسلام دین الفطری ) ص 35 و 36

34- استاد أنور الجندی کتاب ( عالمیه الاسلام )

35- المفکر رجاء غارودی کتاب ( ما یعد به الاسلام ) ص 77

36- استاد محمد صادق العرجون کتاب التصوف فی الاسلام ) ص 72 و74

37- شیخ محمد راغب الطباخ کتاب ( الثقافه الاسلامیه )

38- استاد عباس محمود عقاد کتاب ( الفلسفه القرآنیه )

39- الدکتور عبد الحلیم محمود کتاب ( قضیه التصوف ) ص 259

40- الشیخ محمد عبده کتاب ( فی رساله التوحید

41- شیخ محمد الغزالی کتاب ( الجانب العاطفی من الاسلام )

42- علامه حسنین محمد مخلوف کتاب ( السالکون الی الله ) ص 15

43 الدکتور مصطفی البغا

                                                                      

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

آيا وهابيت به تالش هم رسيده؟

با سلام و صلوات بر حضرت رسول صلوات الله عليه و ياران و آل گرامي آن حضرت.

در اينجا لازم ديديم براي آگاهي بيشتر مردم تالش از خطر و فتنه ي وهابيت بررسي اجمالي از حضور وهابيان در منطقه و شهرمان داشته باشيم اميدواريم شما دوستان نيز با نظرات و انتقادات سازنده ي خود ما را ياري كنند.

اكثر مردم تالش را اهل سنت تشكيل مي دهند كه در حوزه ي فقه و احكام دين ، شافعي  و در مذهب كلامي هم اشعري هستند . اهل سنت در تالش و رضوانشهر و حومه در كنار برادران اهل تشيع زندگي مي كنند كه در صورت رعايت خطوط قرمز مذهبي ، مشكل خاصي با يكديگر ندارند.اما با توجه به فاصله گرفتن از عصر نبوت و بي توجهي به راهنمايي هاي خداوند متعال كه در قالب دين و توسط حضرت رسول صلوات الله عليه براي ما انسانها آورده شده روز به روز شاهد پوچ گرايي و انحرافات اخلاقي در جامعه ي اهل سنت هستيم كه يقيقناً همه ي اينها نتيجه ي بي ديني است و يا به نوع ديگر نتيجه ي بد فهمي از دين.

اما اصل مطلب

آيا وهابيت به تالش رسيده يا نه؟

چيزي كه روشن است اينست كه وهابيت در جوامعي كه اقليت را دارند و صوفيه آنجا مقبول است و شيعه در آن حكومت مي كند بسيار با نيرنگ و حيله و به اصطلاح سياستمدارانه كار مي كند ولي بي خبراند كه همچون شترمرغاني هستند كه سر در گل فرو مي كنند و به خيال خودشان كسي آنها را نمي بيند ولي بايد بخوبي بدانند كه هنوز در بين اهل سنت منطقه افرادي هوشيار و دلسوز دين حضور دارند . و اين دلسوزان كساني نيستند جزء عالمان واقعي و طلاب نمونه كه مسئوليت پاسداري از عقيده ي پاك اهل سنت را دارند.

وهابيان با نامهاي مختلف اخوان و سلفي و حتي بعضي گروههاي  جماعت تبليغ ، در مناطق اهل سنت در حال پاك سازي عقيده ي پاك و درست اهل سنت هستند و به بهانه ي مبارزه با شرك به جمع كثيري از مردمان اهل سنت و دوستدار صوفيه تهمت سنگين شرك را مي زنند قطعاً در اين عصر ارتباطات و اطلاعات همه ي دوستداران دين و مردم ديني از وجود چنين افراد گمراهي با خبرند.

 

در جوامع تالش و حومه ديده و شنيده شده كه افرادي كه چندان هم از علوم ديني بهره اي ندارند مردم را از رفتن به قبرستان ها منع مي كنند ، توسل را حرام و شرك مي دانند ، و از همه خطرناك تر پيروي از مذاهب اربعه را درست نمي دانند  و امثال اين كه مسلماً اين افكار از عقايد وهابيان نشأت گرفته و اگر اين افراد مدعي هستند كه وهابي نيستند پس ما از آنها مي پرسيم كه اين عقايد را از كجا آورديد؟ آيا اينها مهمترين عقايد وهابيان نيستند؟ آيا غير از ابن تيميه(اگر چه خدماتي را نيز عرضه داشت) و عبدالوهاب كه از پايه ريزان وهابيت هستند كسي هم اين عقايد را مطرح كرده؟ آيا نظر ديگر عالمان بزرگ دين نظير امام غزالي «رح» و امام رباني«رح» و امام فخر رازي«رح» و امام سيوطي«رح» و امام نبوي«رح» و و امامان مذاهب اربعه اهل سنت و ديگر امامان و عالمان اهل سنت مانند افراد وهابي است؟ و هزاران سوال ديگر از افراد وهابي منطقه ي ما ، كه مسلماً بايد اعتراف كنند كه وهابي هستند و يا حداقل شبهه وهابي ؛ كه در اين صورت هم با وهابيت ارتباط دارند و همه ي آن نكات زشت و بد كه در مورد وهابيت است در مورد آنها نيز صدق مي كند.

 

متأسفانه از مدتها قبل كساني تحت عنوان سلفي و اخوان با حمايت دست هاي پشت پرده كه براي نابودي دين در تالش نقشه مي كشند عقايد باطلي را وارد اين منطقه ي اهل سنت نشين و تصوف دوست كرده اند.كساني كه به بزرگان دين توهين مي كنند و به توسل كنندگان و زيارت روندگان تهمت شرك مي زنند!!!. بي ادبيشان اينقدر فراتر رفته كه مقام حضرت رسول صلوات الله عليه را دست يافتني مي دانند و از اولين آثار نشست وبرخاست با وهابيان كم شدن مهر و محبت حضرت رسول صلوات الله عليه در دلها و زياد شدن مشكلات روحي و رواني در روانهاست و اگر نگاهي به سايت ها و وبلاگ ها و كتابهاي وهابيان بيندازيد اين نكته كه تمام آنها شديدا از مشكل روحي رواني و كمبود شخصيت رنج مي برند بخوبي هويداست.

در طي سالهاي گذشته همواره تالش به عنوان مكان دين دوست و طريقت دوست شناخته شده و وجود طريقت هاي نقشبنديه و قادرييه كه سابقه طولاني در رشد و پرورش افراد بر اساس تعاليم حقيقي اسلامي داشته باعث شده همچنان تالش به عنوان مكان مورد توجه از نظر ديني در بين جوامع سني نشين ايران و حتي جهان باشد.

چيزي كه بسيار عجيب است دشمني وهابيان مسلمان نما با تصوف و طريقت است كه بايد پرسيد آن زماني كه تصوف به پرورش علماي تراز اول دين مي پرداخت و مي پردازد شما كجا بوديد ؟

 اگر كمي به تاريخچه ي دين در تالش نگاه كنيد مي بينيد كه با آمدن طريقت نقشبنديه به تالش عده ي زيادي از مردم كه حتي نماز خواندن را نيز نمي دانستند چگونه با تواضع و آرامش روي به درگاه خداوند متعال آوردند و مي آورند . وهابيان ، اين افراد گمراه براي فريب اذهان دين داران و دين دوستان به دروغ خود را دوستدار تصوف و بزرگان دين نشان مي دهند و حتي در مكان هاي مانور خود از حاشيه ي تصوف صحبت به ميان مي آورند و ذكر بزرگان صوفيه را مي كنند ولي حتي از اين كارشان نيز براي جامه ي عمل پوشاندن به اهداف حزبي خود ، سوء استفاده مي كنند.

طريقتي كه جمع كثيري از  علماي بزرگ اسلام  با آن پرورش يافتند و طريقتي كه در طول قرنها توسط عالمان رباني مورد تأييد بود را عده اي انسان بي ادب و مغرور رد مي كنند.طريقتي كه با محوريت عشق به آفريدگار بنا شده را به شرك متهم مي كنند.حال اي مردم تالش و رضوانشهر چه كساني درست مي گويند؟عالمان رباني طريقت يا عده اي عالم نماي وهابي ؟

در طريقت ما فقط عمل به احكام را مي بينيم در صورتي كه شخص وهابي بسيار پر حرف و حاشيه است و به عمل زياد توجه نمي كند. آيا خداوند متعال ، پيامبر صلوات الله عليه  را فرستاد كه بيشتر حرف بزنيم و كمتر عمل كنيم؟؟؟

طريقتي كه زندگي سياه عده اي را دگرگون ساخته و آنها را به سوي دين و خدا آورده توسط كساني رد مي شود كه خيلي از حركاتشان خارج ازعقيده ي اهل سنت است و با اين كه داعيه ي علم دين را دارند ولي هنوز خودشان در عمل به احكام مانده اند و خيلي از سنت ها را نمي دانند.

 

وهابيان گمراه چنان از ابراز عقيده ي درون  و وهابي بودنشان مي ترسند كه سرتا پا نيرنگ و دروغ هستند. آنها مي گويند ما وهابي نيستيم در صورتي كه تمام افكارشان ريشه در وهابيت دارد.

اي مردم تالش و رضوانشهر بدانيد كه عقايد اين دشمنان دين يعني وهابيان،همانند شيشه ي شكسته اي است كه نمي توانند آنها را در كنار هم جمع كنند و زماني كه خارج از عقيده ي اهل سنت صحبت مي كنند مسلّم است كه مريضي شرك پيدا مي كنند و مدام با خود درگيرند كه چه كاري شرك است و چه كاري شرك نيست؟

وهابيان بدون در نظر گرفتن قوانين تفسير قرآن كه توسط بزرگان و عالمان دين پايه ريزي شده ، از آيات قرآن به نفع اهداف حزبي و گروهي خود استفاده مي كنند در صورتي كه اگر كسي بخواهد به قوانين تفسير قرآن نظير اصول و قواعد زبان عربي ، تنزيل و شأن نزول و احاديث حضرت رسول صلوات الله عليه و غيره دقت نكند مسلما به بيراهه رفته و در اين صورت حتي مي شود با آيات قرآن مسائلي را ثابت كرد كه بر خلاف دين اسلام اند براي آگاهي از اين موضوع به كتاب معجم الفاظ قرآن از راغب اصفهاني و كتاب الاساس في التفسير از سعيد حوّا و كتاب البرهان في العلوم القرآن از بدرالدين محمد زركشي و كتاب التقان في العلوم القرآن از علامه جلال الدين سيوطي و كتاب تفسير ابن كثير از ابوالفداء ابن كثير و كتاب تفسير فخر رازي از امام فخر رازي مراجعه كنيد تا ببينيد كه تفسير قرآن چه علم گسترده اي است و نمي شود مطابق ظاهر آيات و يا با تأويلات مطابق ميل از آيات برداشت كرد بلكه بايد به صورت عميق و علمي و با نهايت درك معنوي و عقلي و سنت آيات را تأويل و تفسير كرد.

اين گمراهان بجاي اينكه به فكر جوانان هم دين و هم مذهب خود كه اسير اعتياد و معظلات اجتماعي ديگر شده اند ، باشند فقط ياد گرفته اند ، جواناني كه به طرف دين مي روند را مشرك خطاب كنند و به بهانه ي دشمني با تصوف اعصاب اين مردم پاك را متشنج كنند.تعصب نمي گذارد كه كمي با عقل و تدبير فكر كنند كه چه بلايي به سر جامه ي اسلامي مي آورند و چه خدمتي به دشمنان اسلام مي كنند.

حال شايد اين سوال پيش آيد كه در مقابل وهابيان چه بايد كرد؟خوب روشن است بعد از توكل به خداوند متعال و توسل به انبياء و اولياء ؛ بهترين سلاح ، سلاح علم است پس بايد با مسلح كردن خود به علوم ديني پرده از بهانه گيري هاي بي اساس  و در ظاهر بزرگ آنها برداشت زيرا اساس كار وهابيان تأويلات اشتباه و دلايل غير شرعي است.

 اي مردم تالش و رضوانشهر عقيده ي شما صحيح است وبزرگان سابق در تالش كه خلفاي طريقت  بوده اند وظيفه ي خود را به خوبي انجام دادند و براي شما دوستي خدا و رسولش صلي الله عليه و سلم را به جا گذاشته اند و  فقط كمي همت كنيد ونگذاريد اين افراد گمراه  با اهداف حزبي شما را پلي براي رسيدن به اهداف شوم و حزبي خود كنند.

براي موارد شبه افكنده شده به جاي كتابهاي آنها كتابهاي بزرگاني نظير امام غزالي«رح»و امام فخر رازي«رح» و امام سيوطي«رح» و امام سرهندي«رح» و امام نووي«رح» و ديگر بزرگان و در عصر حاضرعلامه دكتر رمضان بوطي استاد مجمع ابی النور دمشق و علامه ومفسر بزرگ واستاد جامعه ام القری مکه مکرمه  شیخ صابوني و علامه محدث دکتر بن علوی استاد حدیث و علوم حدیث مکه مکرمه وعلامه ابوالحسن ندوی رئیس العلمای اسلام در زمان خود وشیخ حبیب علی الجفری از داعیان بزرگ واستاد دانشگاه دینی یمن و... ديگر عالمان واقعي اسلام را بخوانيد يا حد اقل تحقيق كنيد نظر شبهه افکن  انها در مسایلی مانند تصوف و توسل و پيروي از مذاهب اربعه و امثال اين چيست.انشاءالله ما و شما با هم نمي گذاريم كه اين دشمنان اسلام نقشه هاي شوم خود را در تالش پياده كنند و به نيت پليد اين افكار اسلام ستيزانه كه خواسته يا نا خواسته دارند ،جامه ي عمل بپوشانند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

220 تن از دانشمندان و بزرگان اهل سنت ايراني

حضرت رسول صلوات الله عليه مي فرمايد:

«لوکان العلم منوطاً بالثريا لتناوله رجال من فارس».

اگر دانش به ستاره ثريا بسته باشد ايرانيان بدان دست خواهند يافت.

در اين قسمت به معرفي بزرگان علم و دانش ودين در جامعه ي ايران مي پردازيم و هدف اين است كه اين آگاهي به عزيزان داده شود كه اكثر قريب به اتفاق بزرگان ايران داراي مذهب اهل سنت و جماعت بودند و چون زمانيكه خودم سالها پيش با  اين حقيقت آشنا شدم و فهميدم كه تمام بزرگان دين و تمام بزرگان صوفيه اهل سنت بودند(به جزء افرادي كه زندگي آنها كمي مبهم مانده ) برايم لذت بخش بود به پيشنهاد دوستان و نظر اين حقير لازم ديدم پيرامون اين موضوع مطلبي بنويسيم كه ذيلا مي آيد.فقط اين توضيح داده شود كه عالماني كه به معرفي آنها پرداخته ايم فقط از عالمان ايراني تا دوره ی صفوی یعنی قرن ده هستند و از عالمان اهل سنت غير ايراني در اين قسمت مطلبي به ميان نخواهد آمد.اگر چه شيعه نيز براي خود علمايي دارد و آنها نيز كساني را به عنوان بزرگان صوفيه معرفي مي كنند اما اين فقط نظر آنها است و عالمان و مدعيان تصوف آنها در نزد علم و تصوف جايگاهي ندارند.

در ابتدا و براي شروع بحث از بزرگترين محدثان اسلامي شروع مي كنيم.

1- ابوعبدالله محمدبن اسماعيل معروف به امام بخاري متوفاي 256 در سمرقند. صاحب صحيح بخاري.

2- ابوالحسن مسلم بن حجاج نيشابوري معروف به امام مسلم متوفاي 261 در نيشابور صاحب صحيح مسلم.

3- ابوداود سليمان بن اشعث سجستاني ايراني متوفاي 257 ه‍. ق در بصره صاحب کتاب السنن معروف به امام ابوداود.

4- ابوعيسي محمدبن عيسي ترمذي معروف به امام ترمذي وفات 277 ه‍. ق در ترمذ از شهرهاي قديم ايران واز شهرهاي فعلي تاجيکستان امروزي صاحب کتاب جامع.

5- ابوعبدالله محمدبن يزيد بن ماجه القزويني متوفاي 273 ه‍. ق در قزوين، معروف به امام ابن ماجه، صاحب کتاب السنن.

6- ابوعبدالرحمن احمدبن نعيم بن علي النسائي، متولد نساء از شهرهاي قديم ايران و متوفا در مکه معظمه بسال 303 ه‍. ق معروف به امام نسائي صاحب کتاب السنن.

اما عالمان بزرگ قرن 3 و 4 هجري قمري

7- ابوعبدالله محمدبن موسي الخوارزمي: از رياضي‌دان مشهور دوره طاهريان است. وفاتش را در سال 261 ه‍. ق نوشته‌اند. وي بزرگترين رياضي‌دان دنياي قديم و مخترع واقعي کامپيوتر است. اثر او در تمدن اسلامي و مراکز علمي اروپا از قرن 12 ميلادي به بعد آشکار است. اروپائيان وي را بنام Alkhorism مي‌شناسند. از آثار وي که در دست است. 1- کتاب حساب به زبان لاتيني 2- کتاب المختصر في حساب الجبر و المقابله (در 2 متن عربي و انگليسي)....

8- ابوالعباس فضل‌بن حاتم النيريزي: متوفاي 309 ه‍. ق رياضي‌دان – شرح وي بر کتاب اصول بطليموس و کتاب سمت القبله از وي دردست است.

9- محمدبن کثير الفرغاني: هم عصر خوارزمي بيست رساله و کتاب از او در اسطرلاب کتابي در اصول علم نجوم با ترجمه‌هاي لاتين در دست است.

10- محمدبن موسي بن شاکر خراساني: متوفاي 259 ه‍. ق آثار در دسترس وي عبارتند از: 1- معرفة الاشکال البسيطه والکريه 2- کتاب مخروطات.

11-- عمربن فرُّحان الطبري: رياضي‌دان و منجم و مفسر بزرگ قرن سوم ه‍. ق از آثار او که در دست است: 1- رساله‌يي در احکام نجوميه 2- تفسير کتاب الاربعه 3- رساله‌يي در استخراج ضمير بطريق نجوم 4- جوامع‌ الاسرار في علم النجوم 5- کتاب مختصر مدخل القيصراني في احکام النجوم.

12-- ابومعشر جعفربن محمد بلخي: متوفاي 272 ه‍. رياضي‌دان و منجم بزرگ قرن سوم ه‍. ق از آثار وي حدود دوازده کتاب در دست است از جمله: 1- ترجمه فارسي رساله‌يي در اتصال کواکب و قرانات 2- کتاب ادوار والالوف 3- المواليد 4- احکام تحويل سني المواليه 5- الاصل وسرائي الاسرار والمدخل في علم النجوم 6- احکام تحاويل سني العالم و....

13- ابوبشر عمروبن عثمان مولي بني الحارث: متوفاي 183 ه‍. ق بزرگترين عالم نحو و صاحب اولين کتاب بزرگ و جامع در علم نحو که به الکتاب مشهور است. در فارسي به سيبويه فارسي معروف است.

14- ابوحنيفه احمد بن داود بن وفند دينوري: از دانشمندان بزرگ که در نحو و لغت و ادب و هندسه و حساب و نجوم استاد بوده است. متوفاي سال 281 ه‍. ق از آثار اوست: 1- الشعر و الشعراء 2- کتاب الفصاحة 3- کتاب النبات 4- اخبار الطول 5- وصايا. ابوحنيفه در رياضي نيز تأليفاتي داشته است.

15- ابن قتيبه ابوعبدالله محمدبن مسلم الکوفي المرزي الدينوري: هم عصر ابوحنيفه دينوری (213-276 ه‍. ق) بود، ولادت وي در کوفه بوده است. و پدرش در مرو به علت داشتن شغل قضاوت مشهور به دينوري بوده است. تأليفات او مانند معاصرانش جامع جميع معارف و اطلاعات عصر بوده است. از آثار معروف وي: 1- ادب الکاتب 2- کتاب الشعر 3- عيون الأخبار.

16- امام ابوداود سجستاني: 202-275 ه‍. ق از رجال و اکابر و مشاهير علماء و محدثين و حفاظ از امام محدثان عصر خود بود. آثار او عبارتند از 1- السنن 2- مراسيل ابي‌داود 3- التنزيل في الرسم 4- البعث والنشور 5- مسائل امام احمد 6- ستمية؟؟ الاخوة 7- سؤالات ابوعبيد آجري. و در زهد و تقوا مشهور بود (به نقل از تاريخ سيستان، ايرج افشار سيستاني، ص 914-913).

 

دانشمندان بزرگ دوران ساماني

17- محمدبن علي قفّال چاچي: متوفاي 365 ه‍. ق بزرگترين مروج فقه امام شافعي در ماوراءالنهر صاحب تأليفات بسيار زياد.

18- ابوالحسن علي بن‌ عمرالبغدادي الدارقطني: متوفاي 385 ه‍. ق محدث بزرگ و فقيه مشهور شافعي عالم به اختلاف الفقهاء صاحب کتب بسيار در فقه و حديث.

19- ابوبکر محمدبن منذر النيشابوري: از ائمه بزرگ حديث متوفاي 316 ه‍. ق.

20- ابي نقيم احمدبن عبدالله اصفهاني: وفات 430 ه‍. ق در کتاب ذکر اخبار اصفهان طبقات مختلف محدثين اصفهان تا زمان خود را شرح داده است.

21- ابوزيدالبلخي شاگرد کندي و استاد زکرياي رازي متوفاي 322 ه‍. ق متکلم – فيلسوف – نويسنده‌اي توانا و بزرگ صاحب کتاب‌هاي زير: 1- تفسير نظم القرآن 2- حدود الفلسفه 3- مايصح من أحکام النجوم 4- الاقاليم در جغرافيا نام کامل وي ابوزيد محمدبن سهل البلخي است.

22- فارابي: ابونصر محمدبن محمدالفارابي: 260-339 ه‍. ق اهميت فارابي بيشتر در شرح‌هاي او بر آثار ارسطو است به همين سبب وي را معلم ثاني مي‌خوانند. . وي سني مذهب بوده فارابي داراي آثار زيادي است که بسياري از آنها به زبان‌هاي مختلف ترجمه شده است. برخي از آثار وي عبارتند از: 1- رسالة في مبادي آراء أهل المدينة الفاضلة 2- الجمع بين رأي الحکيمين أفلاطون اللهي وأرسطو 3- فصوص الحکم 4- رساله‌اي در السياست 5- المسائل الفلسفية 6- احصاء العلوم 7- مقالة في معاني العقل 8- الطبيعيات 9- رسالة في علم الاعلي 10- تعاليم في الحكمة و....

23- ابوالفضل محمدبن عبيدالله بلعمي: وفات 329 ه‍. وزير فاضل و کاردان و دانشمند امير نصر ساماني وي کتاب کليله و دمنه را از عربي به فارسي ترجمه کرده است.

24- ابوعلي بلعمي فرزند ابوالفضل محمدبن عبيدالله بلعمي: متوفاي 363 ه‍. ق وزير منصور اول ساماني تاريخ معروف طبري را از عربي به فارسي ترجمه کرده و پس از اختصار متن عربي مطالبي اضافي نيز بدان افزوده است. اين کتاب به تاريخ بلعمي مشهور است.

25- ابوالحسن علي بن حسين مسعودي: متوفاي 346 جغرافي‌دان و مؤرخ بزرگ قرن چهارم ه‍. ق اثر مهم وي تاريخ مروج الذهب مي‌باشد.

26- شمس‌الدين ابوعبدالله محمد احمد المقدسي: 340-416 ه‍. ق اثر مهم وي احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم در آداب و مذاهب و زبان ملل مختلف در دست است.

27- ابوالوفا محمدبن بن اسمعيل بن عباسي بوزجاني نيشابوري: 328-387 ه‍. ق از آثار وي مجسطي شامل هفت جزء 2- کتاب في مايحتاج إليه الکتاب والعمال من علم الحساب 3- کتاب الکامل 4- کتاب الهندسه، وي قواعد و قوانيني در مثلثات کشف نموده است. همچنين کاشف حرکات غيرمتشابه قمر مي‌باشد. که اروپائيان ششصد سال بعد بدان پي بردند.

28- ابوالفتح محمودبن قاسم الصفهاني: از مشاهير مترجمان و رياضي‌دان قرن چهارم ه‍. ق وي کتاب المخروطات ابولويتوس را که هلال بن ابي‌هلال الحمصي کتاب‌هاي 1-4 و ثابت بن قرُ کتاب‌هاي 5-7 آنرا ترجمه کرده بودند، تکميل نموده و سه کتاب اخير را بعربي در آورده و تفسير گرانبهايي بر آن کتاب نوشت که به لاتيني و انگليسي ترجمه شده است.

29- ابوجعفر خازن خراساني: وفات بين سال‌هاي 349-360 ه‍. ق رياضي‌دان و منجم از آثار موجود وي 1- الآلات العجيبة الرصدية در شرح آلات مختلف 2- تفسير مقاله دهم از کتاب اصول اقليدس.

30- ابوسهل‌بن رستم الکوهي: در سال 377 که شرف‌الدوله رصدخانه خود را تأسيس کرد. منجم مشهوري بود و در آن رصدخانه به رصد کواکب پرداخت. از آثار اوست: 1- الداوير المتماسة علي الخطوط بطريق التحليل 2- اخراج الخطين من نقطة على زاوية معلومة بطرق التحليل.

31- ابوسعيد احمدبن عبدالجليل السجزي: منجم و رياضي‌دان بزرگ متوفاي 414 ه‍. ق از آثار فعلي اوست: 1- انقسام خط مستقيم ذي نهايه بنصفين 2- في عمل مثلث حادي الزوايا من خطين مستقيمين مختلفين 3- خواص الشکل المجسم الحادث من ادارة القطع الزايد والمکاني 4- رساله در حل ده مسئله رياضي در جواب رياضي‌داني از شيراز 5- کتاب في مساحة الاگر 6- رسالة في اخراج الخطوط في الدواير الموضوعة من النقط العطاة 7- تحصيل القوانين الهندسية المحدودة 8- رسالة في الجواب عن المسائل التي سئل في حل الأشکال المأخوذة من کتاب المأخوذات لارشميدس 9- جامع شافعي 10- کتاب المدخل في نجوم 11- تحصيل القوانين راجع به قوانيني که منجم براي درک قضاياي نجوم بدان حاجت دارد. 12- منتخب کتاب المواليه 13- زايجبات الکواکب 14- کتاب الاختيار 15- منتخبي از کتاب الالوف 16- کتاب معاني در احکام نجوم 17- دلائل در احکام نجومي.

32- ابوالحسين عبدالرحمن بن عمر صوفي الرازي: 291-376 منجم و رياضي‌دان بزرگ قرن چهارم ه‍. ق آثار وي: 1- صور – الکواکب يا صورالسمائية والکواکب الثابة ترجمه فارسي آن در دست است. 2- رساله‌يي راجع به اسطرلاب پسر اين دانشمند بزرگوار بنام ابوعلي‌بن ابوالحسين نيز کتابي در نجوم دارد.

33- ابوالحسن کوشيار بن بنان با شهري گيلي: از منجمان و رياضيون قرن 4 و آغاز قرن پنجم ه‍. آثار موجود وي 1- کتاب اسطرلاب 2- عيون الحقايق در علم احکام النجوم 3- مجمع الاصول.

34- ابونصرحسن‌بن علي قمي: وفات 387 ه‍. ق آثارش: 1- المدخل في احکام النجوم بسال 357 ه‍. ق.

35- ابوالعباس احمدبن محمدالسرخسي: متوفاي 346 ه‍. ق منجم و طبيب از آثار وي المدخل الي علم نجوم در دست است.

36- امام ابومنصور محمدبن الحنفي السمرقندي الماتريدي: فقيه و فيلسوف متوفاي 333 ه‍. مؤسس علم کلام حنفي داراي آثار متعددي است. از جمله: 1- کتاب بيان وهم المعتزلة 2- رد اوايل الادلة للکعبي 3- کتاب التوحيد 4- کتاب المقالات 5- تأويلات القرآن و....

37- محمدبن زکرياي رازي: 850-932 م. طبيب، شيمي‌دان، تاريخ‌دان و فيلسوف بزرگ دوران ساماني. وي کاشف الکل و سرخک و آبله مي‌باشد. داراي آثار فراواني در شيمي‌ - طب – تاريخ و فلسفه است که بعضي از مهمترين آنها عبارتند از 1- حاوي کبير (مشتمل بر تمامي مسائل طب تا آن زمان) 2- علاج الاطفال (اولين اثر در طب کودکان) 3- المنصورية شامل ده کتاب در جراحي – امراض – داروشناسي – بهداشت تغذيه و... مي‌باشد.

دانشمندان دوره غزنويان

38- ابوريحان بيروني (362-440 ه‍. ق): بيروني بدون شک از آن جهت که روش کار علمي‌اش بر اساس رياضيات و تجربه بوده است بزرگترين دانشمند قرن پنجم هجري قمري است، وي بنيان‌گذار اصلي نظريه انشقاق قاره‌ها و زيرآب بودن کره زمين است. نظريه‌اي که در سال 1970 ميلادي توسط يک زمين‌شناس آمريکايي مطرح شد. بيروني اين نظريه را در کتاب تحقيق ماللهند بخوبي بيان کرده است. اين دانشمند بزرگوار تحصيلات خود را در خوارزم به پايان برد، سپس تحت تربيت ابونصر منصوربن علي‌بن عراقي رياضي‌دان بزرگ قرن چهارم و آغاز قرن پنجم قرار گرفت. چندي بعد به دربار شمس‌المعالي قابوس بن وشمگير رفته مورد توجه آن امير دانشمند قرار گرفت. و کتاب آثارالباقيه خود را بنام او در سال 391 تأليف کرد. بيروني تا سال 427 ه‍. ق 113 جلد کتاب تأليف کرد. در فتح گرگانج بدست سلطان محمود غزنوي همراه او شد و در جنگ‌ها همراه وي به هند رفت، در آنجا به علت تسلط بر زبان سانسکريت با دانشمندان هندي آشنا شد و بعد از تحقيقات مفصل کتاب التحقيق ماللهند را نوشت. بعد از سلطان محمود در دربار سلطان مسعود و بعد از وي در دربار سلطان مودودبن مسعود (432-440) با احترام ماند و به تحقيقات خود ادامه داد. بيروني دو کتاب الدستور و الجماهير في معرفة الجواهر را بنام مودود نوشت. فکر دقيق بيروني در رياضيات باعث شد که وي در فلسفه ‌خواهان حقايق فارغ از اوهام و خيالات باشد. بيروني ده ايراد بر ارسطو نوشته براي ابن‌سينا مي‌فرستد. سپس هشت ايراد ديگر بر ارسطو گرفته و براي ابن‌سينا مي‌فرستد که ابوعلي از دادن جواب به آنها کاملاً درمانده مي‌شود.

بعضي از آن سؤالات عبارتند از: 1- اگر حرارت از مرکز بطرف محيط متصاعد مي‌شود پس چرا حرارت از خورشيد و شعاعات آن به ما مي‌رسد؟ 2- با آنکه گروهي از حکما وجود عالمي را غير از عالم محسوس ما ممکن دانسته‌اند چرا ارسطو آنرا رد کرده است؟ حال آنکه اطلاع ما بر وجود اين عالم از طريق حواس است، و اين امر دليل آن نمي‌شود که وجود هر عالمي را غير از عالم محسوس خود رد کنيم.

بعضي از آثار بيروني:

1- التحقيق ماللهند درباره عقايد و آراء هندوان – مسائل نجوم و زمين‌شناسي هيئت – عقايد – قوانين ديني و اجتماعي

2- آثار الباقيه: در ذکر تواريخ – اعياد – ايام مشهور ملت‌ها – کيفيت اختلاف تقويم‌ها – شرح بعضي از اصطلاحات نجومي

3- الجماهر في معرفة الجواهر: در تحقيق فيزيکي نسبت به جواهر مختلف و اوزان مخصوص مواد مختلف که بيروني در اين کتاب تعيين کرده است، به حدي دقيق است که با آخرين تحقيقات درباره آنها منطبق يا بسيار نزديک است.

4- الدستور 5- التفهيم لاوايل صناعة التنجيم در حساب و هيئت و نجوم 6- علم الهيئة 7- الاستيعاب في صنعة الاسطرلاب در ذکر بهترين روش ساخت اسطرلاب 8- استخراج الاوتار في الدايرة 9- التسطيع و تبطيع الکور 10- قانون مسعودي در هيئت و نجوم که به منزله دايره‌المعارف بزرگي در آندو علم است. آثار بيروني در موضوعات مختلف علمي است از جمله هيئت – طب – حکمت – حساب – مباحث فيزيکي – عمل آلات مختلف – ازمنه و اوقات – آثار العلويه – احکام نجوم – اسمار – احاديث– تاريخ – جغرافيا – داروشناسي و عقايد، بيروني مصداق واقعي حديث پيامبر است که فرموده است: ز گور تا گهواره علم بجوي، وي در بستر مرگ جواب پرسش خود را از دوست دانشمندش مي‌خواهد، ولي دوستش مي‌گويد: حال چه جاي اين مبحث است. بيروني مي‌گويد: آيا نادان بميرم بهتر است يا دانا. دوستش جواب سؤالش را داده و راهي خانه‌اش مي‌شود. هنوز چند قدمي دور نشده، شيون از خانه بيروني بلند مي‌شود وقتي برمي‌گردد مي‌بيند که بيروني وفات کرده است.

39- ابوالحسن علي بن احمد نسوي: از علماي رياضي‌دان در حدود سال 420 ه‍. ق کتابي در علم حساب به پارسي نوشته و آنرا بنام المغني في الحساب الهندسي به عربي ترجمه کرده است. کتاب ديگر وي بنام الاشباع در رياضي مي‌باشد که توسط ويدمن به آلماني ترجمه شده است.

 

40- ابوعلي سينا: حسين‌بن عبدالله بن سينا 370-428 ه‍. ق ابوعلي متولد ده خرميثين از توابع بخارا بوده است. در تاريخ احوالش گفته‌اند: ابوعلي پزشک، طبيعي‌دان، رياضي‌دان و فليسوف بود. در 5 سالگي حافظ قرآن شد. وي مدتي به فراگيري قرآن و علوم ادبي و فقه و حساب مشغول مي‌شود. در هيجده سالگي همه علوم زمانه را ياد مي‌گيرد و در آنها استاد مي‌شود. ابن سينا چنان که در شرح حال خود نوشته، در جواني بيماران به طور رايگان و هم براي پيشرفت و تمرين در علم خود درمان مي‌کرد. او عادت داشت که هر گاه در حل مسأله‌اي يا کشف معضلي دچار دشواري و ابهام مي‌شد، به مسجد مي‌رفت و به نماز و دعا و مناجات مشغول مي‌شد، تا خداوند او را در درک مطالب کمک کند. و به اين طريق مشکلش حل مي‌شد. ابن سينا علم طب را که تا آن زمان تحت تأثير طب جالينوس و بقراط بود، دگرگون ساخت و با تلفيق آن با طب علمي هندي اساس نويني را در اين علم بنيان گذاشت. بطوري که طب وي بمدت هفت قرن در دانشگاه‌هاي اروپا تدريس مي‌شد. و در دانشگاه بروکسل بلژيک تا سال 1909 م درس‌هاي ابن سينا با مراقبت دقيق حفظ مي‌شد. ابوعلي قرن‌ها پيش از شناختن ميکروب‌ها توسط لويي پاستور، موجود بسيار کوچک و نامرئي در آب را عامل بيماري‌ها مي‌دانست.

ابن سينا در همه زمينه‌هاي علمي و هنري، اثري از خود به يادگار گذاشته است. هنوز هم تعداد زيادي از کتاب‌هاي وي در دسترس است از جمله: 1- شفا در فلسفه 2- الموجز الکبير در منطق 3- اشارات و تنبيهات در حکمت 4- النجات در فلسفه 5- عيون الحکمه در فلسفه و طبيعي و علوم الهي، امام فخر رازي اين کتاب را شرح کرده است. 6- الحکمة المشرقية در حکمت اروپايي آن زمان 7- قانون در طب 8- ارجوزه در طب 9- في ماهية الحزن در مورد غم و اندوه و علل رواني آن 10- انصاف11- تحقق الانسان 12- رساله اضحويه 13- جامع البديع 14- الحکمة العروضية 15- دانشنامه علايي 16- رساله درباره قولنج 17- تعلق النفس بالبدن 18- بقاء النفس الناطقة 19- لغات سديديه در علوم طبيعي 20- رساله نبضيه به فارسي در مورد نبض 21- رساله‌اي در مورد داروهاي قلبي 22- اثبات النبوة 23- حقايق علم التوحيد و....

41- ابن خطيب گنجه: تاج‌الدين احمد معاصر سلطان محمود غزنوي از شاعران بزرگ عصر بود.

42- ابوسعيد احمدبن محمدبن عبدالجليل السجزي: منجم و رياضي‌دان مشهور دوران آخر ساماني و دوران اول غزنوي متوفاي 414 ه‍. ق شرح حال وي در قسمت دانشمندان ساماني آمده است. وي مخترع استرلاب (ستاره‌ياب) خورشيد مرکزي و بنيان‌گذار نظريه گردش زمين بدور خورشيد است.

43- ابوالحسن کوشيار بن لبان با شهري گيلي: از بزرگان رياضيون و منجمان در بخش سامانيان از وي ياد شده است.

44- ابوالحسن علي بن محمد الماوردي: متوفاي 450 ه‍. وي از بزرگترين فقيهان زمان خود بود. برخي از آثارش عبارتند از: 1- کتاب الحاوي (مهمترين کتاب فقه) شافعي 2- احکام سلطانيه 3- ادب‌الدين والدنيا 4- القناع در فقه 5- دلايل النبوة 6- قانون الوزارة.

 

از آنجا که بسياري از دانشمندان دوران غزنوي يا عهد ساماني و يا عهد سلجوقي را نيز درک کرده‌اند. لذا در هر دو بخش از اين دانشمندان ياد شده است و علاوه بر آنها صدها شاعر و نويسنده نيز وجود داشته‌اند که به رسم اختصار از ذکر نام و احوال آنها صرف نظر شده است. همچنين براي شناختن دقيق دوران غزنوي ما محتاج به مطالعه دوران سلجوقي بخصوص دانشمندان آن دوره هستيم چرا که علماء دوران اوليه سلجوقي پرورش‌يافتگان دوره غزنوي هستند. و دقت در معلومات و تخصص‌هاي آنها ما را به ارزيابي دقيق دوران غزنوي در زمينه علوم متداول آن زمان راهنمايي مي‌کند.

 

الف- فقها و مفسرين

45- امام الحرمين (419-487 ه‍.ق): عبدالله ابوالمعالي در سال 419 در جوين يکي از روستاهاي نيشابور به دنيا آمد. در محضر پدرش امام محمد جويني و همچنين در محضر قاضي حسين فقه را آموخت بعد از آنکه در بغداد در علوم و معارف اسلامي و زمانه متبحر شد به نيشابور برگشت در آنجا به تدريس و تأليف کتا‌ب‌هاي مهم سرگرم شد. چهار سال در مکه و مدينه به تدريس پرداخت در دوران وزارت خواجه نظام‌الملک به نيشابور برگشت و در نظاميه نيشابور که خواجه براي وي ساخته بود به تدريس پرداخت. وي در مدت 20 سال استادي نظاميه نيشابور دانشمندان بزرگواري همچون امام محمد غزالي و الکيا الهراسي و خوافي تربيت نمود. عبدالملک را به علت آنکه در مکه و مدينه اقامت کرده بود امام الحرمين و مجاهد مهاجر لقب داده‌اند. امام الحرمين کتا‌ب‌هاي مهمي را تأليف نمود از جمله: نهاية المطلب في دراية المذهب – الشاهل در اصول دين – برهان در اصول فقه – غياث‌الامم – تلخيص التقريب – ارشاد – العقيدة النظامية و....

46- امام ابوالقاسم قشيري متوفاي 465 ه‍. ق: نامش عبدالکريم کنيه‌اش ابوالقاسم و شهرتش قشيري است. وي فقيه – متکلم و مؤلف بود شهرت او بيشتر به خاطر رساله معروف قشيريه مي‌باشد. همچنين تفسيري بر قرآن کريم نوشته است.

47- زين الائمه ابوالعباس احمدبن محمد دينويه: مفسر غررالمعالي.

48- ابومحمد حسين‌بن مسعود معروف به فراء بغوي متوفاي 516 ه‍. ق: تفسير معالم التنزيل وي معروف است. در تفسير و حديث و فقه سرآمد علماء عصر بود.

49- ابوالحسن علي بن احمد واحدي نيشابوري متوفاي 468: از آثار مهم وي اسباب التنزيل در شأن نزول آيات قرآني مي‌باشد.

50- ابواسحاق ابراهيم بن علي شيرازي متوفاي 476 ه‍. ق: از آثار وي: 1- التنبيه و التهذيب در فقه 2- اللمع و التبصره در اصول 3- المخلص و المعونة در جدل 4- طبقات الفقهاء و....

51- خطيب بغدادي: آثار فراواني دارد از جمله: تاريخ مفصل بغداد – الکفايه و الجامع – شرف اصحاب الحديث و....

52- فخر الاسلام ابي‌العسر علي بن محمدبن الحسين بزدوي متوفاي 482 ه‍. ق: صاحب کتاب مشهور اصول الفقه برادرش ابي‌اليسر محمدبن محمد بزدوي متوفاي 493 ه‍. ق نيز از فقهاي معروف ماوراءالنهر بود.

53- امام الاجل ابوالفتح اسعدبن محمدبن ابونصر اليميني متوفاي سال 520 يا 527 ه‍. ق: در همدان، وي در حکمت و خلاف و فقه مشهور بود. مدتي در نظاميه بغداد تدريس مي‌کرد.

54- شمس الائمه بن احمد السرخسي متوفاي 483 يا بقول ديگر 500 ه‍. ق: از آثار وي است: کتاب اصول و کتاب مبسوط در 15 مجلد نام کامل وي عبدالعزيز بن احمدبن صالح العلواني مي‌باشد. از بزرگترين امامان حنيفه بخارا در قرن 5 ه‍. ق بود.

55- فخرالدين ابوالمفاخر حسن بن منصور ازوجندي معروف به قاضي‌خان متوفاي 592 ه‍. ق: کتاب فتاوي وي شامل فتاواي عده زيادي از فقهاي قرون 5 و 6 مشهور است.

56- ابوالحسن علي‌بن ابي‌بکر مرغيناني وفات 593 ه‍. ق از آثار اوست: 1- البداية 2- کتاب الهداية 3- مناسک الحج 4- کفاية المنتهي و....

57- برهان‌الدين محمودبن تاج‌الدين از فقهاي بني‌مازه: از آثار اوست: 1- کتاب المحيط 2- الذخيرة والجواهر المضيئة في الطبقات الحنفية.

 

58- ابوجعفر احمدبن علي‌بن محمدالمقري البيهقي معروف به بوجعفرک مقري بيهقي (470-544 ه‍. ق) از فقهاي مشهور نيشابور: مفسر – اديب – لغت‌دان از آثار اوست: المحيط در لغات قرآن – ينابيع اللغه – تاج المصادر.

59- امام ابوالفتح مطرزي خوارزمي: ناصر بن ابي‌المکارم عبدالسيد بن علي (538-610 ه‍. ق) از ادبا و لغويان بزرگ ايران، کتاب المغرب في لغة الفقه وي بسيار مشهور است.

60- نجم‌الدين ابوحفص عمربن محمد نسفي (462-538 ه‍. ق) سمعاني عدد تصانيف او را نزديک به يک صد عدد دانسته است. از آثار اوست: طلبة الطلبة و الخلافيات والنقد في علماء سمرقند.

61- ابوبکربن عبدالرحمان متوفاي 474 يا 471 ه‍. ق مشهور به عبدالقاهر جرجاني: از آثار اوست: جرجانيه در نحو – المغني در شرح ايضاح ابوعلي فارسي – مختصر المغني بنام المقتصد – کتاب العمدة در صرف – شرح الجمل، اين کتاب داراي شرح‌هايي است از جمله شرح خود جرجاني – اسرار البلاغه – دلايل الاعجاز، بخاطر دو کتاب اخير وي است که امام فخر رازي گفته است: امام عبدالقاهر جرجاني قواعد علم معاني و بيان را استخراج و برهان‌ها و حجت‌هاي آنرا مرتب کرد و در کشف حقايق آن کوشش فراوان نمود.

62- امام محمد غزالي: ابوحامد محمدبن محمد از بزرگترين متکلمان و فيلسوفان و فقيهان قرن پنجم ه‍. ق است. 455 تا 505 ه‍. ق: استاد نظاميه بغداد از 484 تا 488 ه‍. ق

 ايشان نقش مهمي در پيشرفت مذهب حقه ي اهل سنت و جماعت داشتند.

امام غزالي صدها کتاب و رساله تأليف کرده است، از آن جمله است: 1- احياء علوم‌الدين 2- خلاصه‌اي از علوم‌الدين بنام کيمياي سعادت 3- نصايح الملوک 4- تهافت الفلاسفه 5- المنقد في الضلال 6- أيها الولد

63- خواجه عبدالله انصاري 396-481 ه‍. ق: شيخ الاسلام عبدالله‌بن محمد الانصاري الهروي از اعقاب ابوايوب انصاري -رضی الله عنه- اصحابي مشهور است. در فقه پيرو امام احمد حنبل بود از آثار اوست:

1- تفسير خواجه 2- ترجمه فارسي املاء طبقات صوفيه سلمي به لهجه هرات 3- مناجات‌نامه 4- نصايح 5- زادالعارفين 6- کنزالسالکين 7- قلندرنامه 8- محبت‌نامه 9- هفت حصار 10- رساله دل و جان 11- رساله واردات 12- الهي‌نامه.

64- مفتي الثقلين 461-537 ه‍. ق: نجم‌الدين ابوحفص عمربن محمدبن احمد نسفي مشهور به مفتي الثقلين متبحر در فقه – حديث – تفسير بحث و جدل در هر کدام از اين علوم کتاب‌هايي نوشته است. در مجموعه آثارش باغ بر يکصد کتاب مي‌باشد. از مشهورترين کتاب وي بفارسي کتاب اعتقاد اهل سنت و جماعت مي‌باشد.

65- امام احمد غزالي برادر امام محمد غزالي متوفاي 517 ه‍. ق: بدستور امام محمد غزالي رياست نظاميه بغداد را بعد از وي از 488 تا 498 به عهده داشت.

66- قاضي حميدالدين عمربن محمودالبلخي قاضي القضات شهر بلخ متوفاي 559 ه‍. ق بعضي از آثارش عبارتند از 1- مقامات حميدي 2- وسيلة العفاة إلي اکفي الکفاة 3- حنين المستجيراني حضره المجير 4- منية الراجي في جوهر التاجي 5- سفرنامه مرو

در اينجا به اين عده از دانشمندان در علوم ديني اکتفا مي‌کنم با توجه به اينکه هيچ عالم ديني از ديگر علوم زمانه همچون رياضي و طبيعي بي‌بهره نبوده است.

 

شاعران بلندآوازه دوران سلجوقي

شاعران اين دوران غالباً مرداني فاضل و دانشمند و زبان‌آور و جامع علوم زمان خود بودند ديوان‌هاي آنها شاهدي بر اين مدعاست.

67- نظامي عروضي: احمدبن عمربن علي‌نظامي عروضي سمرقندي: طبيب – منجم – اديب از شاعران بزرگ ايران در قرن 6 ه‍. ق مهمترين اثر وي چهار مقاله يا مجمع النوادر مي‌باشد، که در بيان شرايط چهار طبقه سلاطين: دبيران – شاعران – منجمان – طبيبان نوشته شده است.

68- فخرالدين گرگاني يا فخرالدين اسعد الجرجاني: عوفي در لباب الالباب مي‌نويسد: کمال فضل و جمال و هنر و غايت ذکاو ذوق در تأليف کتاب ويس ورامين ظاهر و مکشوف است. در بعضي از جنگ‌هاي همراه سلطان طغرل‌بيک سلجوقي بوده است.

69- بابا طاهر عريان: راوندي در راحت الصدور مي‌گويد: وقتي طغر‌ل‌بيک در سال 447 ه‍. ق به همدان رفت، بر سر کوه کوچکي به بابا طاهر و بابا جعفر و باب حمشا برخورد با وزيرش ابونصر الکندري پيش آن سه نفر رفته دستهايشان را مي‌بوسد. بابا طاهر به او مي‌گويد: اي ترک، با خلق خدا چه خواهي کرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمايي. بابا طاهر گفت: خداوند مي‌فرمايد:

﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْأِحْسَانِ﴾

سلطان بگريست و گفت: چنين کنم. بابا انگشتري داشت آنرا بيرون آورد و در انگشت سلطان کرد و گفت: مملکت عالم چنين در دست تو کردم بر عدل باش.

70- مسعود سعد: مسعود سعد سلمان متوفاي 515 ه‍. ق.

71- مختاري: ابوالمفاخر خواجه حکيم سراج‌الدين ابوعمر عثمان‌بن عمرمختاري غزنوي هم عصر سنايي غزنوي متوفاي 544 يا 594 آثارش 1- ديوان مختاري 2- شهريارنامه.

72- معزي: اميرالشعرا ابوعبدالله محمدبن عبدالملک معزي نيشابوري پسر برهاني شاعر پدر و پسر از شاعران درباري سلجوقيان بودند.

73- رشيدي: سيدالشعرا استاد ابومحمدبن محمد رشيدي سمرقندي به تاج‌الشعرا.

74- سنايي غزنوي: حکيم مجدودبن آدم سنايي عارف و استاد مسلم شعر فارسي: سنايي در مثنوي‌هاي خود بيش از قصايد به ايراد معاني و الفاظ دشوار و اشاره به مسائل مختلف علمي و فلسفي و عرفاني و ديني توجه کرده و از اين حيث بسياري از ابيات وي در سيرالعباد و طريق التحقيق و حديقه محتاج شروح مفصل است. از آثار او است: 1- حديقة الحقيقة يا شريعة الطريقة يا الهي‌نامه 2- سيرالعباد الي معاد 3- طريق التحقيق 4- کارنامه بلخ يا مطالب نامه 5- عشقنامه 6- عقل‌نامه 7- تجربه العلم.

75- رشيد وطواط: امير امام رشيدالدين سعدالملک محمدبن محمدعبدالجليل عمري از نسل حضرت عبدالله بن عمرخطاب -رضي‌الله عنهما- متوفاي 573 ه‍. ق آثارش: 1- ديوان شعر 2- حدايق السحر في دقايق الشعر 3- منشآت فارسي 4- فصل الخطاب من کلام عمربن خطاب 5- تحفه الصديق الي الصديق من کلام ابي‌بکر الصديق 6- انس اللهفان من کلام عثمان بن عفان 7- نثر اللّالي من کلام علي‌بن ابيطالب 8- مجموعه رسائل عربي 9- منظومه‌اي در عروض فارسي و....

76- خاقاني شرواني: وفات 582 ه‍. ق حسان العجم افضل الدين بديل (ابراهيم) بن علي خاقاني شرواني لقب خاقاني را خاقان منوچهر از شاهان شروانشاهان به وي داده است. خاقاني تا 25 سالگي تحت تربيت عموي دانشمندش کافي‌الدين عمربن عثمان طبيب و فيلسوف قرار داشت. استاد علوم ادبي وي نيز پسر عمويش وحيدالدين عثماني بوده است که از سرشناسان علوم ادبي و حکمي زمان خود بود. در تبصرة الشعراء سرخاب تبريز مدفون است.

77- ضياء خجندي: خواجه ضياء‌الدين بن خواجه جلال‌الدين مسعود خجندي شاعر بلندآوازه قرن 6 ه‍. ق از شاگردان امام فخر رازي.

78- انوري: وفات 583 ه‍. ق اوحدالدين محمدبن علي بن اسحاق در دربار سلطان سنجر، انوري در اکثر علوم وارد بود

در اينجا شرح حال شعر را خاتمه مي‌دهم چرا که ذکر نام و احوال آنها از حوصله اين قسمت خارج است، آثار بسياري از آنها در دست است.

 

رياضيدان‌ها – منجمان – پزشکان – فيلسوفان – مشهور دوره سلجوقي

79- عمر خيام: (427-509 يا 517 ه‍. ق) مدفون در اصفهان.

حجة الحق حکيم ابوالفتح عمربن ابراهيم الخيام نيشابوري رياضيدان فيلسوف – پزشک – شاعر و موسيقي‌دان بزرگ قرن پنجم ه‍. ق بنا به دعوت سلطان ملک‌شاه سلجوقي در سال 467 براي اصلاح کردن تقويم نجومي به همراه منجمين معروف روزگارش، رصدخانه‌اي مهم در اصفهان ساخت. علم جبر با انديشه‌ها و کارها و نوشته‌‌هاي خيام به يکي از مراحل کمال و شکوفايي خود رسيد. خيام اولين کسي است که انواع معادلات درجه 3 را حل کرده است. عمربن خيام فيلسوف و دانشمند مسلماني بود که نسبت دادن رباعياتي در شهوت‌پرستي به او دروغ محض است و همچنان که در ساليان اخير معلوم شده است در آن زمان دو يا سه شخصيت جود داشته است که باسم خيامي و خيام مطرح بوده‌اند.

برخي از آثار خيام: 1- شرح المشکل من الکتاب الموسيقي 2- مسائل حساب 3- اثبات مسائل جبر 4- شرح ما أشکل من مصادرات کتاب اقليدس وي در اين کتاب بر هندسه اقليدس ايراد مهم مي‌گيرد. 5- ميران الحکمه 6- زيج السنجري، آنچه که بنام بسط دو جمله‌اي به نيوتن نسبت داده شده است و با کمک آن محاسبه رياضي بسياري از مسائل فيزيک و مکانيک را حل مي‌کنند و در رياضيات نيز حائز اهميت است. در واقع توسط خيام بدست آمده است. پروفسور روزبرگ استاد هندسه در اين باره مي‌گويد: بايد بجاي نيوتن و پاسکال، بسط دو جمله‌اي خيام و مثلث خيام به کار رود.

80- ابوالعباس فضل‌بن محمد لوکري مروزي: از شاگردان دانشمند بهمنيار شاگرد ابن‌سينا آثاري از قبيل بيان الحق – يضمان الصدق – قصده‌ايي با شرح فارسي دارد. وي از فيلسوفان مشهور قرن 6 ه‍. ق است.

81- قطب‌الزمان محمدبن ابوطاهر طبسي مروزي: متوفاي 539 ه‍. ق از شاگردان قطب‌الزمان ابوالفتح بن ابوسعيد قندورجي است که در آثار علويه و علم حيوان تصانيفي داشته است.

82- مجدالافاضل عبدالرزاق ترکي: هندسه‌دان مشهوري بود که اکثر کتب ابن سينا را از حفظ داشت، در بخارا حساب تدريس مي‌کرد.

83- شرف‌الزمان محمدبن يوسف الايلاقي: فيلسوف – طبيب – جانورشناس در مسائل نظري و علمي حکمت توانا بود. در 536 در جنگ قطوان شهيد شد.

از آثار او است: 1- کتاب اللواحق 2- دوست‌نامه 3- سلطان‌نامه 4- کتاب الحيوان.

84- فريدالدين عمربن غيلان بلخي: شهرت اصلي وي در فلسفه است. از مخالفين سرسخت فلسفه ارسطو و حاميان آن بود. از آثار او است:

1- حدوث العالم 2- التنبيه علي مويهات کتاب التنبيهات ابوعلي سينا 3- التوطئه للتخطئه در ذکر ايراداتي بر منطق ابن سينا و....

85- اوحدالزمان ابوالبرکات هبه‌الله بن علي بن ملکا البغدادي: متوفاي 547 فيلسوف و پزشک مشهور قرن 6 ه‍. ق.

86- حکيم ابوسعد يا ابوسعيد محمدبن محمد الغانمي: طبيعي‌دان و فيلسوف اثر مهم وي فراضه الطبيعيات مي‌باشد.

87- قاضي زين‌الدين عمربن سهلان الساوي: معاصر سلطان سنجر از شاگردان شرف‌الزمان محمد الايلقاي بوده است. از آثار اوست:

1- کتاب البصاير الصغيرية در منطق 2- کتاب التبصرة 3- کتابي در حساب و چند کتاب ديگر. بيهقي گويد: او را چون بحري مواج در علوم ديدم.

88- تاج‌الدين محمدبن عبدالکريم شهرستاني: متوفاي 548 ه‍. ق جغرافيدان و مؤرخ و فيلسوف و مفسر قرن 6 ه‍. ق. آثارش: 1- الملل و النحل درباره ديانات و ملل و اهل اهواء و نحل مي‌باشد 2- تفسيري بر قرآن مجيد 3- المصارعات در فلسفه و در رد ابن سينا و فلسفه ارسطويي.

89- بهاء‌الدين ابوبکر محمدبن احمدبن ابي‌بشر الخرقي المروزي: منسوب به خرق از قراء مرو، تاريخ‌دان و جغرافيدان و رياضيدان که در هر سه زمينه کتا‌ب‌هايي دارد. در 536 همراه اتسز به خوارزم مي‌رود. از آثار اوست: 1- منتهي الادراک في تقسيم الافلاک (نالينو قسمتي از آن را بچاپ رسانده است) 2- التبصرة في علم الهيئة ويدمن آن را ترجمه کرده است.

90- شرف‌الدين طوسي: مظفربن محمدبن المظفر متوفاي 609 ه‍. ق رياضيدان و منجم مشهور قرن 6 ه‍. ق وي اصلاحاتي در اسطرلاب انجام داده و شرح آن را در کتاب المسطع آورده است.

91- ابوالعباس فضل‌بن محمد لوکري: فيلسوف و رياضيدان قرن 6 ه‍. ق.

92- ميمون نجيب واسطي: رياضيدان و منجم قرن 6 ه‍. ق.

93- ابوحاتم اسفرازي: رياضيدان و منجم قرن 6 ه‍. ق.

94- ظهيرالدين ابوالمحامد محمدبن مسعود المسعودي الغزنوي: رياضيدان – منجم و اديب قرن 6 ه‍. ق از آثار او است:

1- جهان دانش درباره افلاک و زمين 2- کفاية التعليم 3- نافع الثمره در هيئت 4- عناصر و کائنات جوّ 5- احياء الحق.

95- ابوالحسن علي‌بن زيد بيهقي: مشهور به علي قطّان مروزي در طب – رياضيات – علوم پايه و علوم ديني سرآمد زمان خود بود. او بيشتر به علم طب مشغول بود. در مرو دکاني داشت و در آنجا طبابت مي‌کرد. در عروض و انساب و طب تأليفاتي دارد. مهمترين اثر رياضي او کيهان شناخت است در علم هيئت.

96- شرف‌الزمان محمد ايلاقي: فيلسوف و پزشک قرن 6 ه‍. ق کتاب الفضول الايلاقيه وي در طب بارها شرح شده است.

97- ابن ابي‌الصادق: ابوالقاسم عبدالرحمان بن علي بن ابي‌الصادق النيشابوري ملقب به بقراط ثاني استاد سيد اسمعيل جرجاني مشهور بوده است. از آثار اوست شرح کتاب فضول بقراط.

98- سيد امام زين‌الدين اسمعيل بن الحسن بن محمدبن احمدالحسيني الجرجاني مشهور به اسمعيل جرجاني بزرگترين پزشک قرن 6 ه‍. ق است که بقول بيهقي علم طب و سائر علوم را با تصانيف خود احياء کرد. وي پزشک فيلسوف و محدث ماهري بود. و متولد 434 متوفاي 531 ه‍. ق بود.

جرجاني علم حديث را از امام ابوالقاسم قشيري و علم طب را از ابن ابي‌الصادق فراگرفت. برخي از آثار وي عبارتند از: 1- خفّي علائي 2- طب ملوکي 3- اغراض 4- يادگار 5- کتاب ردالفلاسفه 6- تدبير يوم وليله 7- وصيت‌نامه 8- تذکرة الاشراقية في الصناعة الطبيعية 9- کتاب في القياس 10- کتاب في التحليل 11- کتاب المنية 12- زبدة الطب 13- الکاظمية 14- ذخيره خوارزمشاهي بسال 504 ه‍. ق بنام قطب‌الدين محمدبن انوشتکين خوارزمشاه در 12 مجلد هر کتاب خود به چند باب و فصل تقسيم مي‌شود و همه ابواب طب و تشريح و داروهاي مفرد و داروهاي ترکيبي يا مرکب را شامل است. کتاب ذخيره در حقيقت دايره‌المعارف پزشکي ايراني است که حاصل صد‌ها بلکه هزارها تجربه و تحقيق ايرانيان در امر پزشکي است.

99- اوحدالدين محمد انوري ابيوردي: متوفاي 583 ه‍. ق از شاگردان امام محمد غزالي در نظاميه بغداد، وي شاعر و رياضيدان معروفي بود.

100- ابوسعيد ابوالخير: از بزرگترين صوفيان ايراني در قرن پنجم هجري قمري است که شهرت بسزايي دارد. وي متولد 375 و متوفاي 440 هجري قمري است. ابوسعيد شديداً بر رياکاران متصوفه مي‌تاخت. وي معتقد بود که صوفي درستکار کسي است که در ميان خلق باشد و در غم و شادي همراه آنها باشد.

101- امام عبدالقادر گيلاني: (470-561 ه‍. ق) از نسل حضرت حسن‌بن علي بن ابيطالب -رضی الله عنه- فارغ التحصيل دانشگاه نظامية بغداد و ايشان در دو فقه شافعي و حنبلي صاحب فتوا بودند و از همه مشهورتر ايشان صاحب طريقت قادريه نيز هستند.مرقد مبارك ايشان در شهر بغداد مي باشد.

بيش از پنج هزار يهودي و مسيحي بدست مبارک امام گيلاني مسلمان مي‌شوند و تعداد کساني که در اثر گمراهي از جادة مستقيم اسلام منحرف شده و توسط امام گيلاني به طريق خدا بازگشتند. بالغ بر يکصد هزار نفر بودند.

از آثار معروف امام گيلاني است:

1- فتوح الغيب 2- الفتح الرباني.

 

 

برخي از دانشمندان دوره خوارزمشاهي

102- امام رافعي (555-623 ه‍ ق) ابوالقاسم عبدالکريم بن محمد قزويني: فقيه – حديث‌شناس – مفسر – مؤرخ و اديب داراي کتاب‌هاي مهمي است از جمله:

1- فتح‌العزيز در شرح و جيز در شانزده مجلد. 2- کتاب التدوين در اخبار قزوين.

103- امام فخر رازي متوفاي 606 ه‍. ق: امام فخرالدين محمدبن عمربن حسين الرازي استاد علماء زمان خود فقيه – اديب – طبيعي‌دان و فيلسوف از آثار اوست. 1- تفسير کبير در 5 جلد امام اين تفسير را با توجه به علوم طبيعي نوشته است. 2- محصول در اصول فقه. 3- محصل در اصول. 4- ملخص در حکمت – شرح کليات و حکمت مشرق و....

 

104- نجيب‌الدين سمرقندي: شهادت 618 ه‍. ق ابوحامد محمدبن علي‌بن عمر پزشکي بسيار ماهر بود که بدست مغول شهيد شد. از آثار اوست:

1- اسباب و علامت: درباره بيماري‌هاي جزئي و علت و علامت علاج هر کدام از آنها بطوري که هيچيک از بيماري‌هاي شناخته شده آن عصر و خلاصه‌‌يي از درمان آن بيرون از آن کتاب نمانده است.

2- الفرق بين الأمراض المشكلة وي در اين کتاب از بيماري‌هاي سر – چشم – گوش – بيني – دندان – دستگاه خون – سينه‌پهلو – شکم – احشاء – تب‌ها – آماس‌ها– نبض وبول و... سخن گفته است.

3- اصول ترکيب ادويه 4- ادويه مفرد 5- قوانين ترکيب ادويه قلبي 6- مداواي مفاصل 7- مقاله‌يي در کيفيت طبقات عين 8- الأعذية والأدوية للأصحاء 9- أعذية المرضى 10- الصناعة 11- غاية العراض 12- معالجة الامراض.

105- نجم‌الدين رازي م 654 ه‍. ق: نجم‌الدين ابوبکر عبدالله‌بن محمدبن شاهاور الاسدي الرازي معروف به دايه و متخلص به نجم‌ متولد ري بعد از حمله مغول به آسياي صغير مي‌رود. اين دانشمند بزرگوار از آن جهت به آن ديار مي‌رود که معتقد بود مذهب اهل سنت در آنجا رواج کامل دارد و خاندان سلجوقي از حاميان آن هستند از آثار اوست:

1- مرصادالعباد من المبدأ إلى المقصد 2- معيار الصدق و العشق معروف به رساله عشق و عقل 3- رسالة الطير 4- رسالة العاشق الي المعشوق 5- مرموزات اسدي در مزمورات داوودي در تاريخ ملوک از آدم تا عهد او – کلمات حکما – امارات قيامت – آيين جهانداري – نصيحت و مواعظ ملوک و شرحي از حملات مغول اينکه حمله مغول به همدان در سال 618 ه‍. ق در تعقيب بوده است.

106- محمد نسوي م 647 ه‍. ق شهاب‌بن احمدبن محمد خرندري زيدري نسوي: معروف به شهاب‌الدين نسوي منشي سلطان شهيد جلا‌ل‌الدين از آثار او:

1- سيره جلال‌الدين منکبرني 2- نفثه المصدور از امهات کتب تاريخ و ادب فارسي. نسوي اين کتاب را بعد از اقامت در ميافارقين و بعد از اطلاع از عاقبت کار جلال‌الدين در شرح دشواري‌هايي که براي او و خود نويسنده پيش آمد نوشته است.

107- مبارکشاه‌: محمدبن منصوربن سعيد‌بن ابوالفرج ملقب به مبارکشاه و مشهور به فخر مدبر از نويسندگان و مؤرخان بزرگ قرن هفتم ه‍. ق نسب وي از جانب پدر با دوازده واسطه به حضرت ابوبکر صديق -رضی الله عنه- مي‌رسد. از آثار او:

1- بحرالانساب: شامل نسب پيامبر -صلى الله عليه وسلم- و صحابه و پيامبراني که نامشان در قرآن آمده است. شجره ملوک عرب در شام و يمن و انبار و حجاز و عراق و شعراي دوره جاهليت – سلاطين عجم – بني‌اميه – بني‌عباس – طاهريان – صفاريان – سامانيان – غزنويان و غوريان جمعاً شامل 136 شجره.

2- آداب الملوک وکفاية الملوک 3- آداب الحرب و الشجاعة.

108- سراج‌الدين ارموي: سراج‌الدين ابوالثنا محمودبن ابي‌بکر بن احمد الارموي (594-682 ه‍. ق): منطق‌دان – فيلسوف – فقيه – مفسر – محدث از آثار او:

1- لطايف الحكمة 2- مجمل الحكمة (ترجمه خلاصه شده‌يي از رسائل اخوان الصفا).

109- ضياء‌الدين مسعود م 648 ه‍. ق: پدر قطب‌الدين شيرازي معروف پزشک و مدرس طب در بيمارستان مظفري شيراز.

110- علامه سراج‌الدين ابويعقوب يوسف سکاکي خوارزمي 555-626 ه‍. ق: از آثار اوست: مفتاح العلوم در 12 علم از علوم ادبي: اين کتاب بخاطر اهميتش بارها چاپ شده است.

111- امام ابوالفتح مطرزي خوارزمي 538-610 ه‍. ق: ناصربن ابي‌المکارم عبدالسيد بن علي‌ از فقهاي حنفي و از ادبا و لغويان بزرگ ايران در ميان آثار او المغرب في لغة الفقه بسيار مشهور است.

112- امام جمال‌الدين ابي‌عمر و عثمان بن عمر معروف به ابن حاجب مالکي متوفاي 646 ه‍. ق: از آثار او: کتاب منتهي السئول والامل في علمي الاصول والجدل خود نويسنده اين کتاب را مختصر المنتهي ناميده آنرا مختصر ابن حاجب نيز گويند. اين کتاب به سبب اهميتش در قرون 8 و 9 و 10 ه‍. ق بارها شرح شده است.

113- سيف‌الدين ابوالحسن علي‌بن ابي‌بکر الامدي م 631: شرح بر منتهي السئول دارد.

114- افضل‌الدين بن ناماور الخنجي 590-649 ه‍. ق: از آثار اوست 1- کشف الاسرار عن غوامض الافکار 2- الموجز در منطق.

115- مفضل‌بن عمربن مفضل ابهري سمرقندي معروف به اثيرالدين ابهري متوفاي 663 ه‍. ق: از شاگردان معروف امام فخر رازي. وي رياضيدان – منجم – فيلسوف و منطق‌دان بود.

116- کمال‌الدين اسماعيل اصفهاني شهادت 635: بدست مغول در اصفهان وي مداح سلطان جلال‌الدين خوارزمشاه شهيد بود. هنگام شهادت با خود دو رباعي زير را بر ديوار نوشت:

117- عطار نيشابوري: فريدالدين ابوحامد محمدبن ابوبکر ابراهيم بن اسحاق از بزرگترين عارفان ايراني سده‌ي هفتم ه‍. ق از آثار اوست: الهي‌نامه – مصيبت‌نامه – اسرارنامه – بلبل‌نامه – تذکرة الاولياء – منطق الطير. وي پزشک نيز بود.

 

دانشمندان قرن 7 و 8 هجري قمري

118- قاضي ناصرالدين بيضاوي 686 ه‍. ق: از معاصران ارغون‌خان صاحب دو کتاب معروف انوار التنزيل يا تفسير بيضاوي به عربي و نظام التواريخ از ابتداي خلقت تا زمان نگارش کتاب مزبور. قاضي بيضاوي شيرازي يکي از بزرگترين مدافعان اسلام بود که با قدرت قلم و بيان بشدت از عقيده‌اش پاسداري مي‌کرد.

119- قطب‌الدين محمودبن ضياءالدين مسعود شيرازي م 710 ه‍. ق: پزشک بيمارستان شيراز از 684 تا 658 ه‍. ق رياضيدان – منجم – نويسنده و محقق از آثار اوست:

1- درة التاج لعزة الدجاج (دايره المتعارف علمي) 2- نهاية الادراک في دراية الافلاک در رياضي 3- تحفه الشاهي در حساب 4- اختيارات مظفري 5- رسالة في بيان الحاجة الي الطب و آداب الاطباء و وصاياهم.

120- صفي‌الدين ارموي 613-693 ه‍. ق: ابوالمفاخر عبدالمؤمن بن يوسف بن فاخر از مشاهير موسيقي‌دانان و رياضيون قرن هفتم در خدمت جويني‌ها بود. بعد از آنها دچار تنگدستي شد و عاقبت بخاطر قرض به زندان افتاده در آنجا درگذشت. از آثار اوست:

1- ايقاع در موسيقي 2- کتاب موسيقي يا الرسالة الشرقية في النسب التأليفية 3- الادوار در موسيقي.

121- علاء منجم: علي شاه شمس‌الدين محمدبن قاسم خوارزمي بخاري از رياضيدانان و منجمان قرن هفتم ه‍. ق از آثار اوست:

1- احکام الاعوام در نجوم 2- اشجار و اثمار 3- زيج عمده هر سه کتاب در نجوم.

122- نظام اعراج: نظام‌الدين حسن‌بن محمدحسين قمي نيشابوري از علماي قرن هفتم و هشتم معاصر قطب‌الدين شيرازي وي رياضيدان – منجم مفسر – فقيه و اديب ماهري بود. از تأليفات اوست:

1- شرح مختصر مجسطي بيروني 2- شرح زيج ايلخاني بنام کشف الحقايق 3- تفسير التحرير نصير طوسي 4- شرح توضيح زيج التذکر نصير طوسي.

123- چغميني: محمودبن محمدبن عمر م 745 ه‍. ق رياضيدان – طبيب آثار او: 1- الملخص درهيئت 2- قانونچه در ده مقاله در پزشکي.

124- ابن نفيس قرشي م 687: علاءالدين ابوالحسن علي‌بن ابي‌الحزم قرشي بزرگترين پزشک زمان خود. بعلاوه در حديث – ادب – جدل – اصول فقه نيز استاد بود و تأليفاتي درباره آنها دارد. کتاب معروف او شامل 80 مجلد است که از مهمترين کتب طبي وي است در اين کتاب به گردش کوچک خون اشاره شده است. ميگول سروتو Miguel Servet متعلم و پزشک معروف اسپانيولي که در سال 1553 بدستور پاب در آتش سوزانده شد آنرا در رساله خود کلمه به کلمه آورده است. شرحي بر قانون ابن سينا – شرحي مختصر از قانون ابن سينا بنام موجز القانون در چهار فن امراض – ادويه – اغذيه – معالجات، از ديگر آثار اوست.

125- ابن الکبير: يوسف‌بن اسمعيل خويي: طبيب قرن هشتم و اوايل قرن نهم ه‍. ق از آثار او: مالايسمع الطبيب در باب داروهاي مفرد و مرکب.

126- عبدالقادر مراغي 754-834 ه‍. ق: کمال‌الدين ابوالفضائل معروف به عبدالقادر مراغي موسيقي‌دان از آثار اوست: 1- کتاب الموسيقي 2- مقاصدالالحان 3- زيدالادوار 4- جامع الحان به فارسي 5- کنزالحان 6- شرح ادوار ارموي.

127- حاجي زين العطار: علي‌بن حسين انصاري معروف به حاجي زين العطار طبيب و داراي کتاب اختيارات بديعي در ادويه مفرد و مرکب بفارسي در سال 770 ه‍. ق بنام شاهزاده خانم بديع الجمال.

128- زکرياي قزويني 600-682 ه‍. ق: زکريابن محمدبن محمود قزويني معروف به زکرياي قزويني شاگرد امام اثيرالدين ابهري فيلسوف بزرگ (شاگرد امام فخر رازي) صاحب يکي از باارزشترين کتاب‌ها مي‌باشد بنام آثار البلاد و اخبار العباد، اين کتاب در حقيقت دايره المعارفي است بزرگ درباره عالم و موجودات و مخلوقات و بلاد و آثار آن – معدن – احجار – انسان – حيوان و ساير علوم طبيعي، اين کتاب متضمن کليه اطلاعات قدما در طبيعيات و تاريخ طبيعي است و يکي از باارزشترين کتاب‌ها درباره آثار دوره اسلامي ايران مي‌باشد.

129- منهاج سراج جوزجاني: از مؤرخان بزرگ قرن هفت ه‍. ق که از دست مغول به هند گريخت وي در بين سال‌هاي 657 و 658 ه‍. ق کتاب طبقات ناصري را تأليف کرد. اين کتاب از امهات کتب تاريخ در تاريخ هند و مغول بشمار مي‌آيد و شرح مقاومت‌هاي مردم افغانستان در مقابل مغول در آن آمده است.

130- عطامک جويني 623-681 ه‍. ق: صاحب کتاب باارزش جهانگشاي که از اصيل‌ترين منابع در تاريخ مغول و خوارزمشاهي و اسماعيليان مي‌باشد. کتاب ديگرش تسلية الاخوان مي‌باشد.

131- حمدالله مستوفي قزويني: حمدالله‌بن ابي‌بکر بن احمد بن نصر مستوفي قزويني از مؤرخان بزرگ قرن هشتم ه‍. ق است وي داراي سه کتاب مهم است:

1- تاريخ گزيده: وقايع تاريخي از خلقت تا سال 730 ه‍. ق.

2- نزهة القلوب: در جغرافيا – علم هيئت – عجائب عالم – تاريخ ايران و اديان ايران تأليف شده در سال 740 ه‍. ق.

3- ظفرنامه: مشتمل بر 75 هزار بيت از آن جمله 25 هزار بيت آن راجع به تاريخ عرب – 30 هزار بيت درباره تاريخ اسلام تا زمان تأليف کتاب در سال 735 ه‍. ق که شامل تاريخ مغول نيز مي‌باشد. 20 هزار بيت در تاريخ سلاطين ايران.

132- عبدالله بن فضل‌الله شيرازي: از مؤرخان قرن هشتم ه‍. ق از آثار مهم او کتاب تجزية الأمصار وتزجية الأعصار معروف به تاريخ وصاف مي‌باشد. اين کتاب در حقيقت ذيل تاريخ جهانگشاي جويني است که وقايع تاريخي را از سال 655 ه‍. ق که تاريخ جهانگشا در آن سال به مطالب خاتمه داده است پيگيري کرده تا سال 728 ه‍. ق به تحرير کشيده است.

133- عوفي: سديدالدين (يا نورالدين) محمدبن عوفي بخاري‌: از مشاهير و نويسندگان ايراني اواخر قرن 6 و اوايل قرن 7 ه‍. ق وي از اعقاب حضرت عبدالرحمن بن عوف يکي از عشره مبشره -رضوان الله عنهم- مي‌باشد. در بخارا متولد شد. در خدمت امام برهان الاسلام تاج‌الدين عمربن مسعود و امام رکن‌الدين مسعودبن محمد از ائمه آل برهان تحصيل کرد. در اوان حمله مغول به سند رفت از آثار اوست:

1- لباب الالباب در احوال شاعران پارسي‌گوي 2- ترجمه الفرج بعد الشدة بفارسي 3- جوامع الحکايات و لوامع الروايات.

134- افضل‌الدين کاشاني وفات 644 ه‍. ق: خواجه افضل‌الدين محمدبن حسن مرقي کاشاني معروف به بابا افضل از مشاهير حکما و شاعران و نويسندگان برخي از آثار او عبارتند از:

1- مدارج الکمال 2- منفعت علم و آگاهي 3- ساز و پيرايه شاهان پرمايه 4- رساله تفاضه 5- عرض‌نامه 6- جاودان‌نامه 7- ينبوع الحياه 8- مختصري در حال نفس 9- منهاج مبين در منطق 10- اشعار و....

135- ابوالقاسم کاشاني مؤلف و مؤرخ قرن 8 و 7 ه‍. ق: جمال‌الدين ابوالقاسم عبدالله بن علي‌بن محمد کاشاني مؤلف واقعي جامع التواريخ، وقتي خواجه رشيد جامع التواريخ را بنام خود کرد . آثار کاشاني:

1- زبدة التواريخ 2- تاريخ اولجايتو 3- عرايس الجواهر ونفايس الاطاليب درباره شناخت احجار و املاح و خوشبويه‌ها.

136- سيفي هروي م 681 ه‍. ق: سيف‌بن محمدبن يعقوب هروي متخلص به سيفي هروي اديب – منجم و رياضيدان بود تاريخ‌نامه هرات او معروف است.

137- هندوشاه: هندوشاه بن سنجر بن عبدالله صاحبي نخجواني: فارغ التحصيل مدرسه مستنصريه بغداد مؤلف کتاب بسيار ارزشمند تجارت السلف در سال 724 ه‍. ق در تاريخ خلفا و وزراء اسلام تا انقراض خلافت عباسي.

138- فخر بناکتي: سيد ابوسليمان فخرالدين داودبن تاج‌الدين ابي‌الفضل محمدبن محمدبن داود البناکتي مؤلف و شاعر قرن 7 و 8 ه‍. ق صاحب کتاب روضة اولي الباب في معرفة التواريخ و الانساب مشهور به تاريخ بناکتي شامل تاريخ عالم از خلقت تا 717 ه‍. ق.

139- شبانکاري: محمدبن علي‌بن محمدبن حسين‌بن ابي‌بکر الشبانکاري شاعر و مؤرخ قرن هشتم متولد 697 ه‍. ق صاحب کتاب معروف و مهم مجمع الانساب شامل تاريخ عالم و دوران مغول و ايلخانان و ملوک فارسي و شبانکاره و هرموز تا سال 743 ه‍. ق.

140- معين‌الدين يزدي: مولانا معين ‌الدين علي‌بن جلال‌ الدين محمد يزدي معروف به معلم از دانشمندان معروف قرن هشتم ه‍. ق داراي آثار فراواني است از جمله:

1- مواهب الهي‌ يا مواهب الهيه در شرح تاريخ آل مظفر (منبع درجه اول) تا سال 766 ه‍. ق 2- ترجمه کتاب رشف النصايح الإيمانية وكشف الفضائح اليونانية اثر عارف مشهور اهل سنت شهاب‌الدين ابوحفص عمربن محمد سهروردي 3- نزهة السرور در سال 757 در تهنيت وصلت شاه شجاع با دختر امير سلطان‌شاه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

مختصري در مورد دكتر بوطي

به نام خدا

در اين قسمت لازم ديديم به معرفي يكي از بزرگترين عالمان چند قرن اخير اهل سنت يعني دكتر رمضان بوطي بپردازيم كسي كه در بين علماي اهل سنت به غزالي زمان مشهور است.اما قبل از نوشتن بهتر است كمي در مورد دليل پرداختن به شخصيت اين عالم بزرگوار بپردازيم.

در اين عصر كنوني جامعه ي اسلامي كه علم علما جاي خود را به  تحزب و حزب گرايي داده  ملاك بزرگ نشان دادن عالمان وابستگي سياسي و حزبي آنها به گروههاي مختلف است  و عالمان حقيقي اهل سنت و وارثان رسول الله صلي الله عليه و سلم كمتر شناخته شده اند به عنوان مثال جناب مودودي و قرضاوي و غزالي مصري و امثال اينها از نظر علمي حتي بعضي از علوم اوليه ي اسلامي را خوب نمي دانند و اگر به كتابهاي و تأليفات آنها بنگريد مي بينيد كه بسيار ناشيانه قضاوت كرده اند آنها از عقيده ي اهل سنت و جماعت خارج شده اند و بدون در نظر گرفتن احاديث نبوي و شأن نزول آيات قرآن از آيات تأويلاتي مطابق با اهداف حزبي خود  كرده اند. ولي اين افراد به دليل وابستگي حزبي و داشتن اهداف حزبي توسط گروهي خاص تبليغات گسترده اي روي شخصيت اين افراد انجام گرفته است.

 اين افراد اكثرا تحت عنوان سلفي و وهابي و اخوان فعاليت مي كنند و جزء خودشان تمام مسلمانان ديگر را مشرك و كافر مي دانند و از همه جالب تر با هم نيز اختلافات زيادي دارند به طوري كه هر كدام از اين سه دسته نيز به شاخه هاي مختلفي تبديل شده اند.

اما علم و قدرت علمايي نظير دكتر بوطي ، محمد باقر بالك و عبدالكريم مدرس و ديگر عالمان واقعي اهل سنت به دليل توجه ي خداوند و مدد اولياي كرام آنچنان زياد است كه با وجود تمام نقشه هايي كه اين گروه هاي ضد اسلامي وهابيت و امثال آن مي كشند هنوز نتوانستند جلوي نفوذ عالمان اهل سنت را در مناطق سني نشين بگيرند.زماني كه مي بينيم علماي وهابي تندرو هستند و علماي اخواني بيشتر به سوي سياست با دين كم رنگ مي روند و علماي سلفي با مشكل عقلي و روحي رواني خود كه ناشي از لا مذهبي و غرور است گرفتارند در اين صورت به نظر شما چه عالمي مي تواند سردمدار و پيشواي مسلمانان و اهل سنت باشد؟ مسلماً مي گوييد عالمي كه پايبند به قوانين دين باشد و چون اين دين را از علماي قبلي اسلامي به ارث گرفته پس بايد به نظرات آنها كه يقيناً درست هستند و برگرفته از اسلام واقعي اند توجه كند و احترام بگذارد. بايد راه آنها را در پيش بگيرد. بايد بداند زماني كه مي بينيم علماي بزرگ پيش ازما نظير امام غزالي با آن همه علمش و آن نزديكي نسبت به زمان نبوت كه خيلي از ما جلو تر است وقتي مي گويد بايد مذهبي برگزيد پس بايد مذهبي داشته باشيم ، وقتي مي گويد توسل و تصوف جايز است پس بايد به آنها احترام بگذاريم و ديگر فرمايشات كه عقيده ي عده ي كثيري از اهل سنت واقعي است.پس به نظر شما آيا امام غزالي«رح» و امام رباني«رح» و شيخ عبدالقادر گيلاني«رح» و امام فخر رازي«رح» و امام سيوطي«رح» و امام شافعي«رح» و هزاران عالم بزرگ ديگر اهل سنت درست مي گويند يا جناب اين تيميه ومحمد ابن عبدالوهاب و مودودي و غزالي مصري و صالح فوزان و بن باز و قرضاوي؟؟؟ به نظر شما كدام گروه درست مي گويند؟؟؟

دوستان عزيز جناب دكتر محمد سعيد رمضان بوطي كسي هستند كه  به اين امانت ِ رسيده از عالمان اهل سنت وفا كردند و احكام دين را فداي كارهاي حزبي نكردند و ايشان وارث همان علمي هستند كه از بزرگان دين براي ما حفظ شده است و انشاءالله توسط بزرگاني نظير جناب دكتر بوطي و ديگر عالمان حقيقي اهل سنت به ياري خداوند متعال و پيامبران عظيم الشأن و اولياي كرام حفظ خواهد شد.

اما اصل مطلب:

جناب دكتر محمد سعيد رمضان بوطي در سال 1308 هجري شمسي مطابق با 1929 ميلادي در دهكده اي كوچك به نام جيلكا در جزيره ابن عمر در غرب آناتولي از يك خانواده ي ديني متولي شد.اصالت و نژاد ايشان از كرد هاي كشور تركيه مي باشد.

خانواده ي ايشان به دليل اهانت هايي كه توسط آتاتورك نسبت به اسلام مي شد و فشار و خفقاني كه از سوي حكومت ضد ديني آن زمان تركيه به خانواده هاي مسلمان شد در سال 1934 مجبور شدند به دمشق مهاجرت كنند و در منطقه ي كرد نشين ركن الدين اقامت گزيدند.

در آنجا جناب دكتر بوطي به فراگيري سيره ي نبوي و حديث، تفسير قرآن ، منطق، كلام و اصول فقه همت گماشت.وي در سال 1956 ميلادي پس از گذراندن يك دوره ي سه ساله در دانشگاه الازهر با مجوز تدريس شريعت به دمشق بازگشت.

پس از آنكه در سال 1965 موفق به اخذ مدرك دكترا دانشگاه الازهر شد، به عنوان مدرس فقه مقايسه اي(الفقه الاسلامي المقارين) و مطالعات اسلامي(العقايد و الاديان) در دانشگاه بزرگ سوريه انتخاب شد.آثار دكتر بوطي بسيار متعدد و متنوع اند مهمترين آنها بيش از 20 جلد رساله و 10 سري جزوه در خصوص بحرانهاي جهان اسلام در بيست سال گذشته مي باشد كه تحت عنوان تحليل نهايي ( ابحاث في القيمّه) به چاپ رسيده است و با رها به زبانهاي مختلف بلاد اسلامي ترجمه شده و در بين مسلمانان بسيار پر طرف دار است.

نوارهاي صوتي و تصويري و فتاوي دكتر بوطي در دانشگاه هاي اسلامي سوريه براي دانشجويان به عنوان واحد هاي درسي براي دانشجويان ارائه مي شود.

يكي از شاهكارهاي دكتر بوطي كتاب « فقه السّيرة » است كه در مورد حضرت رسول صلي الله عليه و سلم است و خوشبختانه اين كتاب ارزشمند به نام «خورشيد حقيقت» توسط استاد مسعود قادري مرزي به فارسي نيز ترجمه شده اين كتاب در بين كتب سيره از سبك خاصي برخوردار كه نشان از توانايي و علم دكتر بوطي دارد .دكتر بوطي در اين كتاب به شكل علمي به بيان وقايع زندگي و پيرامون حضرت رسول صلي الله عليه و سلم پرداخته و به شهادت اهل فن اين كتاب جزء بهترين كتب سيره ي نبوي است . براي آشنايي با اين كتاب و با توجه به اين كه در بازار كتاب نيز شناخته شده است به دوستان توصيه مي شود در تهيه و استفاده از اين كتاب دريغ نورزند.

بنده خودم شخصاً كتاب «زن» تأليف دكتر بوطي را خوانده ام و حقيقت جامعه و زن را به شكل زيبا و فوق العاده از آيات و روايات اسلامي بيان مي كند ايشان در اين كتاب مقايسه ي استادانه اي را بين زن اسلامي و زن غربي انجام داده اند كه خواندن اين كتاب به دليل ضربه ي شديد غرب به اسلام با سوء استفاده از شخصيت زن، براي همه ي مسلمانان شيعه و سني بسيار سودمند و مفيد است.

تمام دانشگاهاي كشور سوريه تحت نظارت و مشاوره ي جناب دكتر بوطي اداره مي شوند و جناب دكتر بارها از مجامع مختلف اسلامي و شخصيت هاي برجسته اسلامي به دليل رساله ها و تحقيقات متخصصانه ي خود مورد تقدير قرار گرفته اند و هر زمان كه علماي بزرگ اهل سنت براي اجماع در مورد موضوعي اساسي دين و جامعه ي اسلامي تصميم مي گيرند نظر جناب دكتر بوطي وزنه ي سنگين اجماع است و نظر ايشان مورد توجه ترين نظر در بين علماي اهل سنت است(براي اطلاع به سايتهاي عربي دانشگاه بزرگ سوريه و دانشگاه بزرگ الازهر مصر توجه شود).

يكي از سايتهاي دكتر بوطي كه بنده نيز افتخار لينك كردنش را دارم سايتي به زبان عربي است كه خوشا به حال  دوستاني كه آشنايي با زبان عربي دارند و مي توانند از بخش هاي مختلف اين سايت استفاده كنند.در اين سايت عربي زبان بخش هاي مختلفي نظير مقالات ، فتاوي دكتر بوطي طبق سوالات مجامع اسلامي،تأليفات و ساير مطالب مورد نياز يك مسلمان در نظر گرفته شده است كه براي استفاده از آن براي  اهل سنت و جماعت در اين شرايط مبهم و پيچيده ي جامعه ي اسلامي بسيار مفيد است.

هدف از نوشتن اين مطالب توجه ي دوستان اهل سنت به كتاب ها و تأليفات و نظرات اين دانشمند بزرگ اهل سنت است واميدواريم روز به روز به تعداد علماي واقعي اسلام نظير دكتر بوطي افزوده گردد تا اهل سنت بتواند با پيشوايي اين بزرگان از عقيده ي خود كه عقيده ي اوليا و علماي صالح و صادق دين است دفاع كنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

حديث غدير

حديث غدير

اماميه معتقدند كه جمله اصول مذهب اعتقاد اين است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم  امامت حضرت علي رضى الله عنه  را معين كرد و او را به عنوان خليفه بعد از خود تعيين نمود و چنين استدلال كردند:

وقتي كه رسول خدا در هجدهم ذي حجه از حجه الوداع بازگشت و به مكاني كه آن را غدير مي ناميدند رسيد در آنجا توقف كردند و در حق علي رضى الله عنه  فرمودند: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه  وعاد من عاداه» (مشكوة المصابيح 3/246)

(هر كسي من دوست او هستم علي هم دوست اوست، خداوند ياور كسي باش كه ياور اوست و دشمن كسي باش كه دشمن اوست».

براي آشنا شدن بيشتر با دلايل اهل تشيع به كتاب الغدير علامه اميني مراجعه شود.

پاسخ اول اين است: كه به فرض صحت آن، مطلبي در آن نيست كه اشاره نمايد كه او براي خلافت از ديگري برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معناي امام به كار نمي رود، اين از يك جهت و اما از جهت ديگر آن حضرت صلى الله عليه وسلم  فرمودند هر كس من مولاي او هستم پس علي رضى الله عنه  مولاي اوست، يعني در زمان حيات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر اين قول دليل بر ولایت حضرت علي باشد، لازمه اش اين است كه بايد در زمان پيامبر صلى الله عليه وسلم  هم سرپرستي و مسئوليت امور را داشته باشد چرا كه او بنابر اين قول شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم  در رهبري و ولايت است در حالي كه كسي كه شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم  نيست و به فرض اگر اين روايت دلالت اولويت كند، لازم نيست بر الويت در رهبري و خلافت دلالت كند اگر چنين مي بود، همانا مي فرمودند: «اللهم وال في تصرفه وعاد من لم يكن كذلك»( نصر للالي ص 171. نقل از شرح عقايد اهل سنت. )

خداوند ياور كسي باش كه تحت اختيار و فرمان اوست و دشمن كسي باش كه تحت اختيار او نيست.

لازم نبود پيامبر صلى الله عليه وسلم  امتش را در سر در گمي قرار دهد تا در بين شان نزاع بوجود آيد.

نعوذ بالله پيامبر صلى الله عليه وسلم  مردم آزار بود؟ پس حديث ((من كنت مولاه. . . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والاي حضرت علي صلى الله عليه وسلم  مي كند، اگر غير از اين باشد جا دارد كه بپرسيم اگر مقصود پيامبر صلى الله عليه وسلم  از اين مطلب خلافت بوده چه چيزي مانع شد كه در آن اجتماع انبوه  و بي سابقه كه به روايتي هشتاد هزار و به روايتي ديگر يكصد بيست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علي رضى الله عنه  را با عبارتي واضح و صريح كه غير قابل تغيير باشد اعلان نكند.

چرا در اجتماع سقيفه كسي از مهاجر و انصار سخني از حديث غدير با وجود مسلميت آن به ميان نياورده است.

اگر طرفداران حضرت علي از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يك سال مي گذشت(شيعه و فرقه هاي اسلام محمد جواد مشكور صفحه 85) و بايستي همه كساني كه در حجه الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مي كردند، سرنوشت اسلام طوري ديگر مي شد.

((نعوذ بالله همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر صلى الله عليه وسلم  در حجه الوداع چنين فرمودند.))

پاسخ دوم: مولی داراي معاني زيادي مي باشد من جمله، سيد، آقا، ارباب، بنده، آزاد كننده، بنده آزاد شده، ولي نعمت، نعمت دهنده، شريك، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزديك، قريب خويشاوند، پيرو، تابع.

در اينجا (مولی) به معناي دوست است، نه خليفه چنانچه در سوره محمد آيه ده خداوند مي فرمايد:

﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). يعني: «اين به سبب آن است كه خداوند دوست (كار ساز) مسلمان است و به سبب آن است كه كافران را هيچ كار سازي نيست». و نيز در سوره دخان آيه 41 خداوند مي فرمايد:

﴿يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَيْئاً وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ﴾ (الدخان: 41). يعني: «روزي كه دفع نكند هيچ دوستي از دوست ديگر چيزي را و نصرت داده نمي شود».

و چندين آيه ديگر كه در همه مولی به معناي دوست است و مطلقاً به معناي خليفه بكار نرفته است.

سوم: اينكه حضرت رسول صلى الله عليه وسلم  همان طور كه گفتيم پس از قضيه غدير خم ابوبكر رضى الله عنه  را در مدت بيماري به جاي خود به مسجد فرستاد اگر علي رضى الله عنه  خليفه مي بود بايد او را به مسجد مي فرستاد(. البته انتخاب ابوبكر صديق از جانب پيامبر به امامت نماز به معناي انتصاب ايشان به جانشيني و امامت نبود بلكه تاييد ايشان و معرفي لياقت وي به مهاجر و انصار بود تا در انتخاب رهبر و امام بعد از پيامبر دچار هيچ گونه شبه و سر در گمي نشوند) .

چهارم: اينكه اگر علي رضى الله عنه  خليفه بود تقاضاي عباس عمويش در هنگام بيماري پيغمبر كه علي رضى الله عنه  نزد آن حضرت صلى الله عليه وسلم  برود و از او درخواست تعيين خليفه نمايد بيمورد خواهد بود(روضة الصفا ص 296)

پنجم: اينكه در نهج البلاغه خطبه (91) حضرت علي مقام وزارت را براي خود انتخاب مي فرمايد. كسي كه به امر خدا و رسول خليفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و رسول تخلف نمايد. و به وزارت غير خليفه تن در دهد.

ششم:  اينكه نهج البلاغه خطبه (37) حضرت علي مي فرمايد: من به موجب عهد و ميثاقي كه در گردن داشتم، با خلفا بيعت كردم. كسي كه خودش خليفه است، چگونه براي بيعت با ديگران عهد و ميثاق مي بندد. اعتراف به عهد و ميثاق براي بيعت با ديگران دليل روشني است بر اينكه حضرت علي داراي مقام خلافت نبوده و موضوع غدير خم ارتباطي با امر خلافت نداشته است.

هفتم: اينكه تمام مورخين بيان كرده اند به اينكه حضرت رسول براي خود خليفه معين نكرده و ابوبكر رضى الله عنه  را از لحاظ بزرگي سن به مسجد فرستاده و بعد از رحلت رسول مهاجرين و انصار به همين لحاظ او را به خلافت برگزيدند.

هشتم: اينكه اگر مقصود پيامبر صلى الله عليه وسلم  از تشكيل غدير خم ابلاغ خلافت علي رضى الله عنه  بود و خدا به او امر فرموده بود (بلغ ما أنزل إليك) واجب بود صريحاً بفرمايد علي رضى الله عنه  خليفه و جانشين من است، ايما و اشاره در امر به آن حضرت كه ستون خيمه اسلام است شايسته رسول نيست، در صورتي كه خدا او را اطمينان داده (و الله يعصمك من الناس) با اين اطمينان واجب بود همان طور كه احكام نماز، روزه، زكات، حج و جهاد را صريحاً ابلاغ فرموده خلافت علي رضى الله عنه  را هم صريحاً ابلاغ فرمايد كه مردم دچار شك و ترديد نشوند و گمراه نگردند.

نهم: اينكه در سوره نور آيه 54 خداوند مي فرمايد: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾. يعني: «خداوند وعده داده است كساني از شما را كه ايمان آورده اند و كارهاي نيكو انجام داده اند، به خلافت بر گزيند، همان طور كه قبلاً كساني را به خلافت برگزيده است».

اين آيه يكي از معجزات قرآن است كه در زمان ضعف و ذلت، و ياس مسلمين، خلافت و زمام داري را به آنها مژده داده، و پيش گويي فرموده است اين آيه را آيه استخلاف مي گويند كه صريحاً دلالت دارد، بر اينكه خلفا و جانشينان پيامبر صلى الله عليه وسلم  متعدد خواهد بود و منحصر به فرد نيست.

اگر حضرت علي رضى الله عنه  خليفه بلافصل باشد يعني خلافت ابوبكر رضى الله عنه  و عمر رضى الله عنه  و عثمان رضى الله عنه  باطل است. چون خلافت منحصر به فرد نمي شود و موردي براي صيغه جمع و ضمير جمع باقي نمي ماند و اعجاز قرآن مبدل به چند كلمه كاذبه خواهد شد، بنابراين آيه استخلاف دليل قاطعي است بر صحت خلافت خلفا و بطلان اختصاص آن به حضرت علي رضى الله عنه .

ممكن است گفته شود: كه مصداق جمع از علي رضى الله عنه  و ائمه درست مي شود.

مي گوييم غير از حضرت حسن آن هم به طور ناقص احدي از ائمه به مقام خلافت نرسيده اند و همه بر اثر ظلم ظالمان وقت در زندان و يا گوشه گير بوده اند و چه مانعي دارد كه به احترام قرآن در راي مهاجرين و انصار و احترام گفتار خود حضرت علي رضى الله عنه  و صحت بيعت و اقتداي او به خلفا و درست بودن تزويج شهر بانو با حضرت حسين رضى الله عنه  و حلال بودن حقوق ساليانه اي كه امير از خلفا دريافت مي داشت و رفع اختلاف خلافت آنها را هم درست بدانيم.

دهم: اينكه اگر مقصود از كلمه (مولی) خليفه باشد. ترجمه عبارت اين طور مي شود ((من خليفه هر كسي هستم علي هم خليفه اوست. خدايا خليفه كن هر كس كه علي رضى الله عنه  را خليفه كند . . .))

يازدهم: اينكه اگر علي رضى الله عنه  به امر خدا و رسول خليفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گريزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجيح مي داد. بديهي است كه علي رضى الله عنه  از امر خدا و رسول تخلف نمي ورزد.

از اين دلايل روشن مي شود كه قضيه غدير خم به هيچ وجه ارتباطي با امر خلافت نداشته و مقصود حضرت فقط ترغيب ولايت و دوستي علي بوده كه خشم و سوء ظن فاتحين يمن رفع و تبديل به حسن ظن شود. جاي بسي تعجب است كه يكصد و بيست و چهار نفر هزار نفر كه در غدير خم حضور داشتند در ظرف يك سال همه مردند و منقرض شدند يك نفر هم باقي نمانده بود كه داستان غدير را به اهل سقيفه بني ساعده تذكر بدهد.

دوازدهم: آيا خود علي رضى الله عنه  واقف به آن آيات و احاديث بود يا نبود و معنای آن را نمي دانست؟ يا بر خلاف قرآن و فرمايش رسول از قبول خلافت تخلف ورزيده و از امر خدا و رسول تخطي كرد؟

يا العياذ بالله تنفر او تظاهر و دروغ بوده است ﴿يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ﴾( يعني: مي گويند به دهانهايشان آنچه نيست در دلهايشان) حضرت علي رضى الله عنه  اگر كوچكترين دليلي را در قرآن يا حديث يا غدير خم بر خلافت خود سراغ مي داشت و خود را از جانب خدا و رسول خليفه مي دانست ممكن نبود از امر خدا و رسول تخلف كند همان طور كه حضرت رسول تك و تنها بدون اعتنا به كشته شدن در برابر انبوه كفار نبوت خود را اظهار نمود، بر او واجب بود، كه رسول را مقتداي خويش قرار دهد. بصيرت حضرت علي رضى الله عنه  از خدا و رسول موقع شناس تر نبود كه گفته شده صلاح ندانست كه شمشير بكشد، علي از امر خدا و رسول سركشي نمي كند، علي ترك واجب نمي كند، علي رضى الله عنه  از بشر نمي ترسد، علي از بذل جان نمي هراسد، علي رضى الله عنه  زير بار ظلم نمي رود، علي با ظالم بيعت نمي كند، علي رضى الله عنه  25 سال پشت سر ظالم نماز نمي خواند، علي دختر خود را به ظالم نمي دهد.

علي رضى الله عنه  وزير ظالم نمي شود، علي از ظالم حقوق ساليانه قبول نمي كند، علي از ظالم تمجيد نمي كند، علي حيدر كرار است، علي صاحب ذوالفقار است، علي فرزند ابي طالب است، علي اسدالله الغالب است، علي آتش پيكار را بر تحمل عار ترجيح مي دهد، علي مرگ رنگين را خوشتر از زيست ننگين مي داند علي ترسو نيست، علي دو رنگ نيست، علي دروغگو نيست.

سوال مي شود، كه چه لزومي دارد. پيامبر صلى الله عليه وسلم  دوستي خود را با علي بيان كند؟

جواب: چون بعضي به علي رضى الله عنه  بد و بي راه مي گفتند و به گوش پيامبر صلى الله عليه وسلم  رسيده بود اگر پيامبر صلى الله عليه وسلم  اين بحث دوستي را با علي رضى الله عنه  عنوان نمي كرد بد و بي راه گفتن به حضرت علي رضى الله عنه  سنت مي شد.

چرا كه وقتي كاري در زمام حيات رسول انجام شود و پيامبر رضى الله عنه  آن را بشنوند و سكوت كنند، يعني تصديق كرده اند، بنابراين بخاطر اينكه اين امر سنت نشود، پيامبر لازم دانستند كه مردم را جمع كنند، و ابراز دوستي با حضرت علي را مطرح كنند.

سيزدهم: حضرت علي در نهج البلاغه به اين نكته اشاره مي كند:

«وَالَّذِي بَعَثَهُ بِالحَقِّ، وَاصْطَفَاهُ عَلَى الْخَلْقِ، مَا أَنْطِقُ إلاَّ صَادِقاً، وَقَدْ عَهِدَ إِلَيَّ بِذلِكَ كُلِّهِ، وَبِمَهْلِكِ مَنْ يَهْلِكُ، وَمَنْجَى مَنْ يَنْجُو، وَمَآلِ هذَا الاَْمْرِ، وَمَا أَبْقَى شَيْئاً يَمُرُّ عَلَى رَأْسِي ألاَّ أَفْرَغَهُ فِي أُذُنَيَّ وَأَفْضَى بِهِ إِلَيَّ»( خطبه 176). يعني: «سوگند به خدايي كه پيغمبر را بر فرستاد و او را بر خلق برگزيد، من سخن نمي گويم، مگر به راستي، به تحقيق آن حضرت تمام وقايع را به من گفته و راه رستگاري و تبهكاري را بيان فرموده و عاقبت امر خلافت را به من خبر داده و چيزي باقي نگذاشته كه بر سر من بگذرد مگر آن را در هر دو گوشم فرو برده و به من خاطر نشان كرده است».

چهاردهم: اگر سيدنا علي مخالف حكومت خلفا مي بود وزير و همكار آنها نمي گرديد. در كتاب تاريخ ابن اثير ج 3 ص 55 نقل شده كه حضرت علي بهترين مشاور و خيرخواه سيدنا عمر و قاضي توانا و حكيمي براي مسائل پيچيده بود.

حتي از سيدنا عمر نقل شده كه گفت: ((لو لا علی لهلك عمر)) اگر علي نبود، عمر به هلاكت مي رسيد

پانزدهم: اگر حضرت علي نسبت به حضرت عمر سوء نيتي مي داشت يا قلباً از او ناراضي بود و او را غاصب حق خود مي دانست، همواره منتظر فرصتي براي اعاده حق خود مي شد و براي غاصب حق خود از اين فرصت طلايي استفاده مي كرد آنجا كه حضرت عمر از سيدنا علي مشاوره اي در مورد رفتن براي جنگ با روميان خواست. او راهنمايي مي كرد كه شخصاً به ميدان نبرد برود و در آنجا كشته شود. و زمينه براي خلافت وي فراهم آيد. اما مي بينيم كه چگونه با دلسوزي و صميميت فوق العاده در راستاي خيرخواهي عمر و ساير مسلمين مي كوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا كه چنين پيشنهادي جزء از قلب پاك و بي غرض و از مردي بلند همت و آينده نگري صادر نمي شود. حقا كه علي چنين بود و اين عمل از آزاده اي چون او شگفت آور نيست. خداوند او را از سوي اسلام و مسلمين شايسته ترين پاداشها را كه به دوستان مخلص خود مي دهد عنايت فرمايد.

شانزدهم: علامه شبلي نعماني در كتاب ((الفاروق)) تحت عنوان ((پاس داشت خاطر خويشان رسول مي نويسد: فاروق اعظم امور مهم را بدون مشورت حضرت علي انجام نمي داد و مشاورهء جناب امير نيز مبني بر نهايت اخلاص و خير خواهي بود. چون فاروق اعظم به بيت المقدس سفر كرد. امور خلافت را به جناب امير تفويض كرد. رابطه دوستي و اتحاد بين آن دو به حدي محكم بود كه حضرت علي دخترش را كه از بطن فاطمه زهرا رضى الله عنه  بود به حباله نكاح فاروق اعظم در آورد. و يكي از فرزندان خود را به نام عمر و يكي را به نام ابوبكر و ديگري را به نام عثمان نامگذاري كرد.

پر واضح است كه انسان فرزند خود را به نام هاي محبوب و پسنديده و با نامهاي كساني كه آنها را الگو و نمونه مي داند نامگذاري مي كند.

هفدهم: به حضرت حسن مثنی نوه جليل القدر سيدنا علي گفته شد آيا در حديث: «من كنت مولاه فعلي مولاه» امامت (خلافت) سيدنا علي تصريح نشده است؟ فرمود: «أما والله لو يعني النبي بذلك الإمارة والسلطان لأفصح لهم به فإن رسول الله كان أفصح الناس للمسلمين ولقال لهم: يا أيها الناس هذا ولي أمري والقائم عليكم بعدي فاسمعوا له وأطيعوا ما كان من هذا الشيء فو الله لئن كان الله ورسوله اختار علياً لهذالأمر ثم ترك علي أمر الله ورسوله لكان علي أعظم الناس خطيئة». يعني: «هان! قسم به خدا اگر منظور رسول الله از اين جمله يا خطبه امارت يا حكومت مي بود، صاف و واضح بيان مي كردند چرا كه خير خواهتر از رسول الله براي مسلمانان نيست واضح به آنان مي فرمودند: اي مردم اين شخص بعد از من حاكم و سرپرست شما خواهد بود به حرفش گوش كنيد و از او اطاعت كنيد. اما چنين حرفي زده نشد. قسم بالله اگر حضرت علي برگزيده الله و رسول براي امامت (خلافت بلافصل) مي بود و آنگاه حضرت علي حكم الله و رسول را ناديده مي گرفت خطاكارترين مردم به شمار مي آمد». به نظر ما با ارشاد نوه ايشان بحث خطيه غدير به انتهاي خود رسيد و نيازي به اقامه دليل ديگر نيست.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نكات مهم در مورد صحابه رضي الله عنهم

منزلت صحابه از ديدگاه قرآن

بهترين امت

﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ.... ﴾. [آل عمران:110].

(شما بهترين امتي هستيد که بنفع انسانها آفريده شده ايد).

براي اينکه به اين پاسخ جواب دهيم که چرا قرآن کريم امت زمان پيامبر -صلي الله عليه وسلم- را بهترين امت مي خواند، دلايل زيادي داريم، اما در اينجا به چند دليل اصلي و مهم اشاره مي کنيم:

1- پيامبران قبل ازحضرت محمد -صلي الله عليه وسلم-، همگي داراي پيروان و امتي بودند. ولي عدم حمايت آن امت از پيامبر خود سبب شکست برنامه هاي آنها شد.

پيروان اين پيامبران بجاي اينکه به اطاعت و قبول فرمان رهبر خود روي آورند به سرپيچي و نافرماني روي آوردند، اين بود که خيلي از آنها توسط پيامبران خود، لعن ونفرين شدند.

براي مثال، امت يهود و نصارا هر کدام براي مدتي آزار و اذيت پيامبر خود را دنبال نمودند. حضرت موسي (عليه السلام) عليرغم اينکه خدمات زيادي براي نجات بني اسرائيل از زير يوغ فرعون  مصر انجام داد، آنقدر او را آزار دادند، تا اينکه در همين نا رضايتي از قوم خويش درگذشت.

وقوم حضرت عيسي (عليه السلام) نيز در برابر توطئه اي که براي قتل آن حضرت ريخته شده بود، سکوت کردند و در برابر حمله رومي ها و يهوديان براي دستگيري پيامبر شان هيچ اقدامي انجام ندادند، تا اينکه آن حضرت از تنهايي و بي ياوري به غيبت رفت.

اما ياران پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- ، وقتيکه به او ايمان آوردند، جان و مال خود را به او تقديم کردند، به فرمان او جنگيدند، به فرمان او صلح کردند، به فرمان اوهجرت نمودند و به فرمان او پناه دادند. و براي تحقق رسالت پيامبر شان قيد دنيا را زدند، و هيچگاه او را آزرده خاطر نکردند. تا اينکه پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- در اجراء تمامي برنامه هايش موفق شد.

2- اصحاب پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- بر خلاف پيروان ساير پيامبران –عليهم السلام- که مي خواستند به پيغمبر خود خط و مشي دهند و از او براي منافع دنيوي خود استفاده کنند، از حضرت محمد -صلي الله عليه وسلم- خط و مشي مي گرفتند و بخاطر آخرت از فرمان او سر پيچي نمي کردند. آنها بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم-، به جمع آوري قرآن پرداختند و اسلام را توسعه دادند و هر کدام به گوشه اي از دنيا رفتند و نداي پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و کتاب او را به گوش جهانيان رسانيدند و آنها را از زير استثمار  پادشاهان سلطه گر خود نجات داده و با شعور اسلامي آشنا کردند. جنگهاي مسلمين در صدر اسلام تنها جنگهايي است که افراد از قومي که از آنها شکست خورده بود، مال و دارايي نمي طلبيدند و به غارت اموال نمي پرداختند و هدف خود را از جنگ آزادي انسانها قلمداد مي نمودند و براي آنها برابر و آزادي و احکام رهايي بخش اسلام را به ارمغان مي آوردند. هيچ قومي مثل مسلمين صدر اسلام (صحابه) براي ديگر انسانها تا اين حد سودمند نبوده اند.

 

 

 

امت ميانه رو

 

﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا﴾.  [بقره: 143].

(وشما را امتي ميانه رو قرار داديم تا گواهي باشيد بر انسانها و پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- گواهي باشد برشما).

اين آيه نسبت صحابه را به ساير ملتها، نسبت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بر صحابه مي داند و همينطور که پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- بر صحابه گواه و حجت است، صحابه نيز نسبت به ديگر اقوام گواه و حجت مي باشد. در طول تاريخ نيز حرکت دين اسلام بدين شکل بوده است. يعني پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- تنها در ميان صحابه حضور داشته و رسالت الهي خويش را به آنها ابلاغ نموده است و بر آنها گواه و حجت بوده است، و بعد از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- صحابه اين وظيفه را براي هدايت ساير اقوام بر دوش گرفتند، و ابلاغ رسالت اسلام را به مردم مناطق مختلف تحقق بخشيدند و هر کدام به شهري رفتند تا مبلغ احکام اسلام باشند. پس آنها نيز براي مردم ساير اقوام حجت و گواه بودند و آنها از طريق صحابه با اسلام، قرآن و پيامبر آن -صلي الله عليه وسلم- آشنا گشتند. در مورد امت ميانه رو نيز صحابه در ميان مسلمانان که گاهي از بي ديني به ضعف و نابودي دچار شده اند و گاهي به دليل تندروي در دين بجان يکديگر افتادند و تفرقه ايجاد کردند، هيچگاه دچار افراط و تفريط نشده و اعتدال زندگي و دين را نگه داشته و هم خانهء دنيا را آباد کردند و هم خانهء آخرت را. و در ميان غير مسلمانان نيز، که دينداران آنها گوشهء عزلت گزيده و از دنيا و  لذتهاي آن دست کشيده اند و بي ايمانان آنها به تحريف کتابها و احکام خود روي آورده و مثلاً شراب يا قمار را براي لذتهاي مادي آن آزاد کردند، صحابه به دام هيچکدام ازاين دو مصيبت نيفتاده و در اين ميان روشي معتدل و ميانه رو داشته اند، پس امت ميانه رو تنها برازندهء اين قوم مي باشد.

 

 

 

خداوند گناهان اصحاب را بخشيد

 

﴿لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾.

[توبه: 117].

(خداوند توبه پيامبر، مهاجرين و انصار را پذيرفت. آنها که در روزگار سختي از پيامبر پيروي کردند، بعد از آنکه دسته اي از آنها اندکي مانده بود که منحرف شود، باز هم خداوند توبهءآنها را پذيرفت، زيرا که او بسيار رؤوف و مهربان است).

در مورد اين آيه ذکر سه نکته ضروريست:

 1-  خداوند توبه اصحاب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- را همرديف با خود پيامبر -صلي الله عليه وسلم- قرار مي دهد و اعلام مي کند که همانطور که  پيامبر –صلي الله عليه وسلم- را مورد رحمت و بخشش خود قرار مي دهد، ياران او را نيز مورد رحمت  وبخشش خود قرار مي دهد.

2-  خداوند دليل اين رحمت خود را براي صحابه، سختي ها و مجاهدتهايي مي داند که آنها در راه اسلام و پيامبر آن کشيده اند، و اين ارزش و منزلت کار صحابه را نشان مي دهد.

3-  خداوند مي داند که دستهء اندکي از آنها ممکن است از  ايمان قوي مثل بقيه برخوردار نباشند و گاهي دچار لغزش و اشتباه شوند، ولي مجاهدتها و زحمات آنها سبب شده که خداوند از انحراف آنها جلوگيري کند و آنها را نيز مورد رحمت خود قرار دهد. يعني توبهء تمامي صحابه را صرفنظر از هر اقدام و نيتي از جانب آنها مي پذيرد.

 

 

خداوند از آنها راضي گشت

 

﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنْ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ﴾.  [توبه:100].

(پيشگامان نخستين مهاجرين و انصار و کسانيکه به نيکي روش آنها را پيش گرفتند و راه ايشان را بخوبي پيمودند، خداوند از آنها خشنود است و ايشان نيز از خدا خشنود هستند).

در اين آيه به دو نکته اشاره شده است:

1- مهاجرين و انصار يعني اصحاب پيامبر -صلي الله عليه وسلم-، خصوصاً َکسانيکه از آنها در دين بر ديگران سبقت جسته و زودتر از ديگران ايمان آوردند، خداوند رضايت خود را از آنها اعلام مي کند و به انسانها مي فهماند که از کار آنها خشنود بوده است. و از طرفي آنها نيز از خداوند خشنود و راضي هستند، يعني قلبشان براي خدا مي تپد و نيتشان پاک بوده است، و خداوند اينرا اعلام مي کند تا همه از درون آنها آگاه شوند و اخلاص آنها را باور کنند. و اين افتخاري است که نصيب پيروان هيچ پيامبري و هيچ قوم ديگري جزء صحابه نشد.

2- خداوند از کساني راضي مي شود که از مهاجرين و انصار و شيوهء آنها پيروي کند و راه وروش آنها را بخوبي بپيمايند، نه آنکه به آنها پشت کنند. زيرا شيوهء اصحاب بازتابي از شيوهء رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- مي باشد.

 


خداوند از بيعت آنها خشنود گشت

 

﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ﴾.   [فتح: 18].

(خداوند از مومنيني که زير درخت با تو بيعت کردند، خشنود شد).

اهميت بيعت رضوان و اخلاصي که در قلوب اصحاب براي اطاعت از رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- ودادن جانشان در راه او و رسالتش وجود داشت، سبب نزول اين آيه شد. این آيه اختصاصاَ فضيلتي براي اصحاب تلقي مي شود وديگر اقوام، چه از نظر زماني، چه از نظر مکاني، از آن  محروم بوده اند. واين حقيقتي است که منزلت اصحاب را نزد خدا بازگو مي کند. وآنها را از ديگر اقوام متمايز مي سازد ونشان مي دهد که خداوند متعال از اصحاب بدليل خلوص نيتي که در قلوب آنها موج مي زده است وجانفشاني ها يشان در راه رسالت الهي خود، رضايت کامل داشته است، چيزي که ديگران از آن بهره اي نبردند.                       

 

 

 

ايمان اصحاب، معيار قبول ايمان ديگران

 

﴿فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنتُمْ بِهِ فَقَدْ اهْتَدَوا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ﴾. [بقره:137].

(اگر ايمان بياورند مانند ايماني که شما آورده ايد، و به آنچه ايمان آورديد هدايت يافته اند و اگر از شما روي برگردانند، پس در مخالفت با شما هستند).

خداوند جماعت عصر پيامبر -صلي الله عليه وسلم- يعني صحابه را مورد خطاب قرار مي دهد و اعلام مي کند، اگر ديگران، ايماني مانند ايمان شما  و شبيه به آن و به همان چيزي که شما ايمان آورديد بياورند، پس هدايت يافته اند و جزء رستگاران مي باشند. يعني نوع ايمان صحابه معيار و قبولي ديگران است.

و اگر از شما روي بگردانند، يعني اينکه شما را قبول نداشته باشند و به شما پشت کنند و ايمان آنها، ايماني به غير از ايمان شما باشد، پس جزء هدايت يافتگان نبوده و تنها در مخالفت با شما هستند. پس قبول شدن ايمان ساير مسلمين مربوط به قبول ايمان صحابه و تشابه با ايمان آنها مي باشد و پشت نکردن به شيوهء آنها و مخالفت نکردن با ايشان.

 

آيا فضائل، اعمال آيندهء اصحاب را توجيه مي کند؟

اين سوالي است که ممکن است به فکر هر خواننده اي خطور کند. که اگر چه اصحاب در عصر پيامبر -صلي الله عليه وسلم-، اسطورهء صبر و ايمان بوده اند و خداوند در باب فضيلت آنها آيه ها نازل نموده است، اما از کجا معلوم که پس از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و قطع وحي، آنها دست به عملي نزده باشند که باعث نا رضايتي خداوند شده باشد؟

درپاسخ به اين شبهه بايد گفت، که خداوند از آيندهء صحابه و حوادث پس از رحلت رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- خبر داشته است و اگر اقدام اصحاب در آن زمان بر مبناي دنيا پرستي و مال اندوزي بود و در جهت نارضايتي خداوند حرکت مي کردند، خداوند هيچگاه با اين قاطعيت رضايت خود را از آنها اعلام نمي کرد تا سبب گمراهي کساني که قرآن را حجت مي گيرند، فراهم آورد. خداوند متعال مي فرمايد:

﴿إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ﴾. [انبياء: 101].

(براستي براي کسانيکه از طرف ما حسني مقدر و مقرر شده است، آنها از آن (دوزخ) دور مي شوند).

و اين حکمت الهي را مي رساند زيرا که خداوند هيچگاه رضايت و خشنودي خود را مورد کسي يا قومي اعلام نمي کند که احتمال به خطا رفتن آنها درآينده باشد. در اينصورت چنين آيه اي (رضايت خدا از آنها) جزء براي فريب وگمراهي انسانها نمي باشد. خداوند با علم بي پايانش از سر انجام  زندگي صحابه آگاهي داشته و بر پايهء چنين علمي اقدام به نزول اين آيات نموده است و در آيهء اخير نيز اعلام مي کند که صحابه بدليل حسني که خداوند براي آنها مقرر کرده و اعلام خشنودي خداوند از آنها، از دوزخ که جايگاه گنهکاران است دور خواهند شد.

 

 

اصحاب بدون زحمت به چنين منزلتي نائل نگشتند

 

﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوا وَنَصَرُوا أُوْلَئِكَ هُمْ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ﴾. [انفال:74].

(بيگمان کسانيکه ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا جهاد نموده اند و کسانيکه پناه داده اند و ياري کرده اند، آنان حقيقتاً مومن و با ايمانند. براي آنان آمرزش (گناهان) و روزي شايسته (در آخرت) است).

اصحاب و ياران پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بدون دليل و به طوري اتفاقي به چنين منزلتي نائل نگشتند، بلکه اعمال آنها و تصميم را سخ شان براي قرار گرفتن در راه حق و مجاهدتها و جانفشاني هاي بي پايان، سبب دست يابي به چنين جايگاهي گشت. هنگاميکه نداي آزادي بخش اسلام توسط حضرت محمد -صلي الله عليه وسلم- طنين افکن گشت، اصحاب از زندگي، مقام، اعتقادات، باورها، اصالت قومي وخانوادگي و حتي فرزندان و والدين خود دل کندند و درخواست پيامبر -صلي الله عليه وسلم- را لبيک گفتند. آنها هنگاميکه حقيقت زندگي و هستي را از دهان پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- شنيدند، خود را از بند تعصب و باورهاي جهل آميز گذشته وسنتهاي اجدادي رهانيده و خالصانه خود را تسليم خداوند يگانه کردند. اصحاب به پيامبر ايمان نياوردند، مگر پس از رخ دادن يک تحول عظيم در درون يکايک آنها.

اصحاب در ازاء اين انقلاب روحي و عملي از درون خود تا فضاي جامعه، که گاهي به بهايي کمتر از جان آنها نمي طلبيد، به اذن خداوند داراي اين جايگاه عظيم دست نا يافتني شدند و خود را شايسته ترين افراد براي رحمت الهي و معرفت او قرار دادند.

 

 

 

چرا صحابه وارثان پيامبر  -صلي الله عليه وسلم-  شدند؟

 

 صحابه امتي بودندکه همزمان با رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- مي زيستند و به او ايمان آوردند و در اجراء رسالتش با او شريک گشتند. صحابه معصوم نبوده اند و ممکن بود خطايي ازآنها سرزند و برهيچ کدام آنها وحي نازل نگشت، اما آنها تربيت يافتهء بهترين مکتب اسلامي و فکري جهان و بهترين معلم تاريخ بودند. اين بود که از ميان مشتي انسان هاي بي فرهنگ، جاهل، بي سواد و وحشي، که جز ريختن خون يکديگر کار ديگري نداشتند، امتي پديد آمدکه زهد و تقوي و انسانداري آنها در طول تاريخ بي نظير بود. پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- براي اينکه بتواند آنها را با عقايد و اصول شريعت اسلامي آشنا کند، همواره در ميان آنها حضور داشت، و آيات قرآن را که تازه به وي وحي شده بود، براي آنها مي خواند و سخنان خود را (حديث) براي آنها بازگو مي نمود. با اندکي دقت مشخص خواهد شدکه رفتار صحابه بعد از رحلت پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم-، ابتدا در زمان حيات او و به فرمان او توسط صحابه اجراء مي شد، تا آنها بتوانند درنبود آن حضرت رسالت اسلام را ادامه دهند. پيامبر -صلي الله عليه وسلم- درجنگهايي که خود در آن حضور نداشت، هر بار يکي از صحابه را بعنوان فرمانده سپاه بر مي گزيد، و در  جنگهايي که خود در آن حضور داشت، هر بار يکي  را بعنوان رئيس و سرپرست شهر انتخاب مي نمود. آن حضرت گروههايي از صحابه را به سرپرستي يکي از آنها به مناطق مختلف مي فرستاد، تا با تبليغ دين آشنا گردند و اشکالات آنها اصلاح شود. پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم-، قرآن و سخنان خود را (حديث) را از هيچکس پنهان نمي داشت تا همه با آنها آشنا شده و قاري قرآن و راوي حديث گردند. وبدين ترتيب نسلي را تربيت نمودکه نه وابسته به يک فرد و يک گروه بود، بلکه به تعداد زيادي درميان آنها، قاري، محدث، فرمانده، مبلغ و والي بود. بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- همين گروهي که توسط پيامبر -صلي الله عليه وسلم- تربيت يافته بودند، همچون ستارگاني درشب درخشيده و هرکدام از آنها به شهري رفته و کار ابلاغ اسلام و رسالت آنرا انجام دادند. با وجود چنين جمعيت آگاه و مجهزي، مسلماً کشته شدن يک يا چندتن از صحابه هيچ تأخيري در پيشروي اسلام در سرزمين هاي جديد ايجاد نمي کرد. و اين اجراء برنامه اي بودکه رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- در زمان خود آنرا طراحي کرده بود و براي عادت دادن مسلمين به آن در موقع حياتش آنرا به مرحله اجرا گذاشته بود. و اين نشان مي دهدکه صحابه جز وارثان پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و مجري برنامه هاي از پيش تعيين شده ای نبودند. 

 

يک امت شکست ناپذير

 

قرار دادن يک امت بعنوان وارث يک پيامبر فلسفهء جالبي دارد. زيرا در اين صورت بهيچ وجه احتمال تحريف آن دين يا کتاب آسمانيش وجود ندارد.

وقتيکه يک امت قاري قرآن و راوي حديث باشند و تعداد کسانيکه درميان آنها براي چنين فضايلي باشند زياد باشد، کشته شدن يا منزوي شدن هرتعداد باعث نابودي و انحراف آن دين نخواهد شد. مي دانيم که وارثان عيسي (عليه السلام) 12 نفر بنام حواريون بودند و براي ساير پيامبران از جمله موسي (عليه السلام) نيز جزء يک وارث مشخص وجود ندارد. اين است که بعد از رحلت هر پيامبر وارث او نمي توانست نداي دين خود را بگوش انسانها در همه جا و در هر زماني برساند. و اگر او منزوي يا زنداني مي گشت يا کشته مي شد، کتاب آسماني و رسالت آن دين تحريف مي گشت. و براي مردم ساير نقاط جهان امکان دسترسي به منابع دين جديد وجود نداشت. اما صحابه بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم-، بعد از فتح هر شهري، براي آن شهر يک حاکم اسلامي تعيين کرده تا احکام شرع را جاري سازد و يک قاري قرآن و محدث به آن شهر فرستادند تا تازه مسلمانان شده ها را تعليم دهد. با اين شيوه بضاعت مسلمين براي ابلاغ اين دين تمام نشدني و نامحدود بود. علاوه بر آن اگر کسي در مورد قرآن کريم يا احاديث نبوي -صلي الله عليه وسلم- دچار فراموشي مي شد، صدها نفر قاري قرآن و محدث ديگر بودند که جلو تحريف و خطا را مي گرفتند. اينست که مي بينيم حتي زمانيکه بدليل اختلافات سياسي، بين گروههاي مسلمانان جنگ در مي گرفت، در اين جنگ بين آيات قرآن و احکام شرعي، مثل نحوهء نماز و زکات و غيره، هيچ اختلافي نبود و دو طرف ديگر براي تمامي دستورات مذهبي متفق القول بودند.

و اين اعجاز اسلام است که درميان بزرگترين اختلافها نيز جايي براي تفاوت نظر ميان احکام اصلي دين و قرآن وجود ندارد و کسي حتي به يک آيه قرآن شک نداشته است. پيامبر اسلام در مورد رسالت صحابه مي فرمايد: احاديث مرا به گوش امتم برسانيد، هرچند که به اندازه يک جمله کوتاه باشد.

 

 

 

اختلاف ميان صحابه

 

در اينجا بد نيست اشاره اي به موضوع اختلاف ميان صحابه داشته باشيم، و اعلام کنيم که صحابه هيچکدام معصوم و عاري از خطا نبودند و ممکن است گاهي دچار فراموشي شده باشند -که ويژگي هرانسان است- يا بدليل اينکه جمع نمودن همگي آنها بطور مداوم، براي بيان حديث از جانب رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- ممکن نبوده است، از آنها چيزها را شنيده يا ديده باشند که ديگران از شنيدن و ديدن آن محروم بوده اند. وهمين گاهي سبب اختلاف نظرهايي در ميان اين امت مي شده است. اختلاف و تفاوت نظر ميان اعضاء يک خانواده، يک گروه، يک شهر و يک امت، امري طبيعي است و امکان ندارد که گروهي بوجود آيد که در تمامي موارد جزئي و کلي اتفاق نظر داشته باشد و حتي يافتن دو انسان که داراي ويژگي هاي کاملاً مشترکي باشند، ممکن نيست.

اما آنچه از همه مهمتر است اين است که صحابه بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- هيچگاه در اساس دين نيافتادند و اختلافات آنها ناشي از تفاوت نظر و اجتهادهاي انساني و از طرفي صحابه تا زمانيکه اقوام ديگر در ميان جمعيت آنها نفوذ نکرده بودند، با وجود تمام اختلاف نظرها بدليل درجهء ايمان بالا در درونشان، هيچگاه کارشان به نزاع و خونريزي و حق کشي نيانجاميد.

و اختلاف و جنگ زماني در ميان مسلمين پديد آمد که گروه خالص صحابه وجود نداشت و تازه مسلمان شده هاي غير صحابه وارد عرصهء سياسي اسلام گشتند وصحابه پير و سالخورده و گوشه نشين بودند. و تا زماني که صحابه در صحنهء اجتماع و سياست بودند، بهترين و طلايي ترين دوران وحدت آميز و توفيق بخش را در تاريخ اسلام و سقوط دشمنان اصلي و کارهاي بزرگ دين مثل جمع آوري قرآن توسط آنها صورت گرفت.

اختلاف صحابه ناشي از اجتهاد آنها بوده است، يعني بدليل تفاوت در برداشت و سليقه که در هر انساني وجود دارد، گاهي به اختلاف مي افتادند. اختلاف صحابه ناشي از هوي و هوس و مال دوستي و کم کاري آنها در دين و انحراف آنها نبوده است، زيرا هيچکدام از آنها زندگي ساده و عبادت سخت خود را رها نکرده و بيشترين نقطه اختلاف آميز آنها در امور سياسي و اجتماعي بوده، که هر کدام تلاش مي نمودند راه حل بهتري براي اداره جامعه ارائه دهند . خداوند ميفرمايد: ﴿وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ﴾. [احزاب :5].

(گناه در چيزهايي نيست که به خطا و اشتباه رفته ايد، بلکه در چيزهايي است که دلهايتان (عمداً) مي خواسته است).

از آنجا که اختلاف نظر اصحاب ناشي از اجتهاد و تفکر بوده است، نه هوي و هوس و افتادن به دنبال مال دنيا، پس اگر در اجتهاد خود به خطا نيز رفته باشند، باز هم گناهي بر آنها  نيست، زيرا نيت آنها براي اجتهاد پاک و اصلاح امور بوده است. پيامبر اسلام  -صلي الله عليه وسلم- در مورد اجتهاد مي فرمايند: (هر کس در اجتهاد به خطا رفت يک ثواب دارد و هر که به درست رفت دو ثواب دارد).

اگر صحابه پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بعد از رحلت آن حضرت در اختلاف نظرها به مال اندوزي و ساختن کاخها و سرکوبي مخالفان و هوس پرستي روي مي آورند، مي شد ادعا کرد که اختلاف ميان صحابه از روي اجتهاد و اختلاف عقيده نبوده است، بلکه به سبب مال دنيا بوده است.

در حاليکه صحابه بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بي توجه ترين افراد به مال دنيا بوده اند، جز کسانيکه از قبل داراي اموال فراوان بودند و چه در زمان حيات رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- و چه بعد از آن از هيچ گونه انفاقي دريغ نورزيدند.

 

 

وظيفه ساير مسلمين در مورد اختلاف

حال بايد ديد ساير مسلمين در مورد اختلاف و مناقشات بين يکديگر يا گذشتگان چه موضعي بايد بگيرند. در مورد موضوع اول يعني اختلافي که بين دو گروه از مومنين در مورد هر چيزي، قرآن به صراحت مي گويد:

﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا﴾. [حجرات: 9].

(هر گاه دو گروه از مومنين با هم جنگ کردند، بين آنها صلح را برقرار سازيد).

حال که وظايف مسلمين در ازاء اختلافاتي که در بين خودشان رخ مي دهد مشخص گشت، بايد ديد اگر اين اختلافات ميان گذشتگان باشد، مثلاً اگر اختلاف ميان صحابه ما را به اختلاف نظر وا دارد چه موضعي در اين قبال بگيريم و چگونه با آنها برخورد کنيم؟ قرآن کريم ابتدا مي فرمايد:

﴿وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً﴾. [اسراء: 36].

(از چيزي که از آن آگاهي نداري پيروي مکن، زيرا بيگمان چشم و گوش و دل همه مورد پرس و جو از آنچه مي کنند قرار مي گيرند).

اين آيه از مسلمين مي خواهد که بدون دليل و آگاهي در مورد هيچ چيزي اظهار نظر نکنند و بدين ترتيب به اختلافات دامن نزنند. قرآن کريم باز مي فرمايد:

﴿تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾. [بقره: 134 و 141].

(آنها قومي بودند که گذشت و رفت. آنچه بدست آوردند متعلق به خودشان است.آنچه شما بدست آورديد متعلق به خودتان است، و در موردآنچه آنها کرده اند از شما سوال نخواهد شد).

اين آيه براي قضاوت در مورد گذشتگان بسيار معقول و بجا مي باشد. زيرا اولاً هر نتيجه اي که در اين قضاوت حاصل شود و هر زياني براي هيچکدام از گروههايي که در اين قضاوت بر سر آنها دعوا دارند، نمي رساند و آنها که گذشته اند مسئول اعمال خود هستند و آنها که اکنون وجود دارند مسئول اعمال خود مي باشد.

ثانياً محاکمه گذشتگان هيچگاه ممکن نيست. بعنوان مثال يک قاضي حکم يک مجرم را تنها پس از بررسي هاي علمي و تحقيقات گسترده و بر اساس     موازين قضايي صادر مي کند. حال چگونه مي توان در مورد گذشتگاني که صدها و شايد هزاران سال از زندگي آنها گذشته باشد، با اطلاعات عاميانه دست به قضاوت بزنيم، با علم به اينکه حتي اگر به معتبرترين کتابهاي تاريخي متوسل شويم، آنها عاري از خطا، تحريف و اشتباه نيستند.

با توجه به اين مشخص مي شود دعوا بر سر گذشتگان نه سودمند است و نه ممکن و آن بايد به بهترين و عادلترين دستگاه قضايي يعني دادگاه عدل الهي واگذار شود و از دخالت بر اساس ناآگاهي و دانش محدود خوداري کرد.

 

آيا خداوند بعد از رحلت پيامبر نيز از اصحاب راضي بود؟

 

﴿يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾. [مائده: 54].

 اي کسانيکه ايمان آورده ايد! هرکس از شما از آيين خود برگردد، خداوند قومي را خواهد آورد،که خداوند دوستشان دارد و آنها نيز خداوند را دوست مي دارد. آنهانسبت به مومنان نرم و فروتن بوده و نسبت به کافران سخت ونيرومندند. در راه خدا جهاد مي کنند تلاش مي نمايند و ازسرزنش هيچ سرزنش کننده اي هراسي به دل راه نمي دهند. اين فضل خداست و خدا به هرکس که بخواهد اين فضل خود را عطا مي کند. و خداوند داراي فضل فراوان و آگاه (به امور) است).

اين آيه پيش گويي درمورد ارتداد گروهي از تازه مسلمان شده هاست که ايمان آنها قلبي نبوده، بلکه آن از سر ترس و ناچاري مي باشد. اين گروه مترصدندکه بعد از رحلت پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- و همراه با ضعيف شدن اسلام، ازدين برگردند و رفتار دوران جاهليت را تکرار کنند.

خداوند با اين آيه خطاب به آنها مي گويد که خيال برگشتن از  دين را پس از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- از سر بيرون کنند، زيرا مسلمين بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- ضعيف نمي شوند و خداوند قومي را به قدرت مي رساندکه نسبت به مؤمنين آسانگير و نسبت به کفّار ومرتدين، سختگيرند. واين قدرتي که به آنهاعطا شده است، فضلي است ازجانب خداوند. به گواه تاريخ بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- تعداد زيادي ازتازه ايمان آورده هاي باديه نشين از دين برگشتند و اسلام را انکار نمودند و حتي گروهي از آنها ادعاي نبوت کردند تا بدين ترتيب به شهرت و قدرت برسند. اماخداوند در ازاء اين سلطه طلبي آنها، وعده خود را عملي ساخت و صحابه را به قدرتي رسانيدکه به رهبري خليفه اول که خود يکي از بزرگترين اصحاب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بود، به سرکوبي مرتدين پرداختند و وعده الهي در مورد ارتداد گروهي از تازه ايمان آورده ها و به قدرت رسيدن دوستداران خود و کسانيکه خدا دوستشان دارد و پيروزي آنها بر مرتدين، تحقق يافت و کسانيکه فضل و رحمت خدا شامل حال آنها گشت و با اراده خداوند به قدرت رسيدند، کساني نبودند جزء صحابه. و بدين ترتيب خداوند رضايت خود را از قومي که بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بر مرتدين غالب شدند اعلام مي کند، که تاريخ اين قوم را جزء با صحابه نمي شناسند.

اميدواريم نسبت به صحابه ي كرام رضي الله تعالي عنهم محبتي همراه با عمل داشته باشيم و آرزوي حشر در آخرت با آنها داريم زيرا حشر آنها نيز با حضرت رسول صلي الله عليه و سلم مي باشد. انشاءالله خداوند  سعادت دو دنيا را نصيب همه ي مسلمانان كند.آمين.

عبدالرحمان جامی رحمة‌الله‌علیه:


امت احمد از میان امم                      باشد از جمله، افضل و اکرم
اولیایی کز امت اویند                       پیرو شرع و سنت اویند
رهبران ره هدا باشند                       بهتر از غیر انبیاء باشند
خاصه آل پیمبر و اصحاب                کز همه بهترند درهرباب
وزمیان همه نبود حقیق                    به خلافت کسی به از صدیق
وز پی او نبود از آن احرار              کسی چوفاورق لایق آن کار
بعد فاروق جز به ذی النورین           کار امت نیافت زینت و زین
بود بعد از همه به علم و وفا             اسدالله خاتم الخلفاء
جز به آل کرام و صحب عظام          سلک دین نبی نیافت نظام
نامشان جز به احترام مبر                جز به تعظیم سوی شان منگر
همه را به اعتقاد، نیکو کن 
             دل ز انکارشان به یک سو کن


[مثنوی هفت اورنگ]

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

درس هاي زندگي از بزرگان دين

درسي از بزرگان

شوق و خوف حضرت عمر«رض»

معیار شناسائی اخلاق و خشیت هر شخصی موقوف به چگونگی خشیت الهی وی می‌باشد، شخصیت بزرگی چون حضرت عمر «رض» بر اثر شدت خوف الهی آن‌چنان لرزه بر اندام می‌شد و به خود می‌پیچید که برخی مواقع می‌گفت: اگر از آسمان این ندا آید که به جز یک نفر، همه از اهل بهشت‌اند، باز هم این تصور را خواهم نمود که آن یک نفر (شاید) من باشم که بخشیدنش غیرممکن باشد. یک دفعه در مسیر راه‌شان خسی را برداشته و نفسش را مورد خطاب قرار داده و گفت: ای کاش، خس و خاشاکی می‌بودم و ای کاش، اصلاً به دنیا نمی‌آمدم. مدام در عشق رسول الله صلي الله عليه و سلم محو مستغرق بودند، بعد از درگذشت رسول الله صلي الله عليه و سلم دچار مدهوشی گشتند، بعد از آن هر وقت زمان رسول الله صلي الله عليه و سلم را به یاد می‌آوردند به شدت می‌گریستند. یک دفعه در ضمن مسافرتی به شام، وقتی حضرت بلال «رض» در مسجد بیت‌المقدس مشغول دادن اذان شد، ناگهان عهد مبارک رسول الله صلي الله عليه و سلم  به یادشان افتاد، غم و اندوه فراموش شده از سر نو تازه گردید و در فراق محبوب آن‌چنان گریست که آوازش بند آمد.

 

ارزش دنیا در پیش حضرت علی «رض»

حضرت ضراره بن ضمره«رض» به دستور حضرت معاویه «رض» شمه‌ای از حالات حضرت علی «رض» را این‌چنین بیان فرمود: «ای امیرالمؤمنین، حضرت علی دنیا و عظمتش را به دیدة حقارت می‌نگریست، با تاریکی شب انس و الفت برقرار کرده بود، همیشه لباس‌های درشت می‌پوشید و غذاهای ساده تناول می‌فرمود. در اواخر شب می‌دیدم که محاسن خویش را گرفته و در حالت اضطراب می‌گفتند: «ای دنیا به نزد من آمده‌ای، حال آنکه تو را سه طلاق داده‌ام، برو به دنبال فریب دادن شخصی دیگر باش، عمرت بسیار کوتاه و زودگذر و عشقت بی‌ارزش، اما فتنه‌ات بسیار بزرگ. ای های افسوس، توشة راه بسیار اندک و سفر بسیار طولانی و راه‌ها ناامن هستند».

راوی می‌گوید: حضرت معاویه «رض» از شنیدن این سخنان، به اندازه‌ای گریستند که محاسن‌شان خیس گردید.

 

پند و اندرز حضرت علی «رض»

حضرت علی «رض» به کسانی که با ایشان ملاقات می‌کردند، آنان را به موارد زیر توصیه می‌فرمود:

(1) در دنیا از گناهانت بترس.

(2) بغیر از خدا با کسی دیگر پیمان دوستی برقرار نکن.

(3) نسبت به فراگیری چیزی که از آن آگاهی نداری احساس شرمندگی نکن.

(4) اگر نسبت به چیزی که از آن آگاهی نداری از تو سوالی شد، به صراحت بگو نمی‌دانم.

(5) صبر بعد از ایمان، همانند نسبت سر با بدن می‌باشد. زیرا هرگاه سر را از بدن جدا کنند، بدن بی‌ارزش و بی‌اثر خواهد ماند.

 

حضرت ابوهريره«رض»

حضرت ابو هریره «رض» قصد رفتن به جائی را دارند، در مسیر راه با جمعی از اصحاب رضي الله تعالي عنهم در حالی‌که پیش‌شان گوسفند کباب شده‌ای گذاشته شده بود، برخورد می‌کنند. از حضرت ابو هریره «رض» تقاضا می‌کنند تا به همراه آنان غذا بخورند، اما حضرت ابو هریره «رض» در آن حالی‌که غذاها را می‌نگرند، سرشان را پایین انداخته شروع به گریستن می‌کنند. (آری، به‌خاطر یاد آمدن خاطره‌ای از زمان رسول الله صلي الله عليه و سلم این حالت برای حضرت ابوهريره «رض» پیش آمد) عهد طلائی و درخشندة رسول الله صلي الله عليه و سلم تازه می‌گردد، فوراً کیفیت غذائی رسول الله صلي الله عليه و سلم را به یاد می‌آورند، وجودشان را نوعی اضطراب و غم در بر می‌گیرد، چنان‌چه با آوازی گرفته می‌فرمایند: نه، برادران نمی‌توانم بخورم. رسول الله صلي الله عليه و سلم  در آن حالی از این دنیا رحلت فرمودند که حتی نان جوین هم به‌طور کامل برایشان میسر نمی‌گردید. راوی می‌گوید: حاضرین در آن مجلس با شنیدن این سخنان، بسیار اندوهگین شدند و از چشم‌هایشان اشک جاری گشت.

 

بي ارزشي دنيا

حضرت عمر «رض» می‌فرمایند: روزی در محضر رسول الله صلي الله عليه و سلم  حاضر بودیم، آثار حصیر بر کمر مبارک نمایان بود، به رسول الله صلي الله عليه و سلم عرض نمودم، که این حصیر را چرا عوض نمی‌کنید؟ در پاسخ فرمودند: ای عمر، دنیا برای ما نیست.

 

حضرت عبدالله بن زبیر «رض» در نماز

«نماز معراج‌گاه مؤمنین است، آن‌جائی که عاشق و معشوق با هم به راز و نیاز می‌پردازند، آن‌جائی که همة پیوندهای فنا از هم گسیخته و پیوند بقا ظهور می‌یابد». با کمال تأسف در حال حاضر کالبد بی‌جان نماز به عنوان رسم و شعار در میان ما باقی مانده، و با فرارسیدن وقت نماز، نماز فرض به‌جای آورده می‌شود بدون آن‌که به حقیقت واقعی و معنوی آن پی برده شود، اما از سوی دیگر، اسلاف بزرگوار، علاوه از اقامة فرائض در پی یافتن اوقات مناسب در طول شب و روز برای اقامة نوافل نیز بوده‌اند، تا در این فرصت‌های مناسب به نحو احسن بتوانند روابط معنوی تنگاتنگی با مولای‌شان برقرار نمایند. ثابت بنانی در مورد حضرت عبدالله بن زبیر «رض» می‌فرماید: هر موقع ایشان را در حال اقامة نماز می‌دیدم گویا چوبی است ایستاده که هیچ‌گونه حرکتی ندارد. یحیی بن وثاب می‌فرماید: هر وقت حضرت عبدالله بن زبیر «رض» در سجده قرار می‌گرفت، پرندگان (با اطمینان کامل) بر روی کمرشان واقع می‌شدند. برخی بر این باورند که حضرت عبدالله بن زبیر م شب‌ها را در حال سجده سپری می‌کرد. یک دفعه حضرت عبدالله بن زبیر«رض» مشغول خواندن نماز بود که ناگهان از سقف اطاق ماری بر روی فرزندش هاشم افتاد، با پیش آمدن این صحنه، زنان در منزل بسیار ناراحت شدند، سرانجام اهل محل مار را گرفتند و کشتند. با توجه به این حضرت عبدالله بن زبیر «رض»اصلاً متوجه این صحنه نشدند، بعد از به پایان رسیدن نماز، تازه متوجه شدند که چه واقعه‌ای رخ داده است.

وصیت امام رازی «رحمه الله»

وقتی وفات حضرت امام رازی «رحمه الله» نزدیک گردید، در ضمن وصیتی فرمودند: نباید بعد از وفاتم خبر درگذشتم پخش گردد، و در این‌مورد به سختی عمل نمائید، سپس طبق شریعت مرا به خاک سپارید، و تا مدتی در کنار قبرم قرآن مجید را تلاوت نمائید و از خداوند این دعا را بنمائید: «پروردگارا، انسان حقیر و ذلیلی به دربارت حاضرگشته او را در آغوش رحمتت قرار بده». یک دفعه از تجربة زندگی خویش را این‌چنین پرده برمی‌دارد: هر وقت انسان در ارتباط با امور زندگی‌اش بر ذات الهی اعتماد می‌نماید، مشکلات مسیرش به‌طور کلی برطرف خواهد گردید. و هر وقت و در هر کجا تصور غیر الله به ذهن آید و یا به صورتی بر غیر الله اعتماد کرده شود، بدون تردید از همان لحظه سلسلة مشکلات و مصائب آغاز خواهد گردید. این تجربه من از کودکی تا به حال می‌باشد.

 

 

حضرت سلمان فارسی «رض» به عنوان استاندار مداین

حضرت سلمان فارسی «رض» به‌عنوان استاندار مداین در حال بازدید از اماکن عمومی می‌باشد، اما وضعیت ظاهری ایشان طوری است که کسی ایشان را نمی‌شناسد و به صورت یک کارگر وی را نگاه می‌کنند، در همین ضمن قرار بود نمایشگاه تجارتی بزرگی در مداین برگزار گردد، به همین خاطر تجار در حال بردن کالاهای تجارتی خویش به محل نمایشگاه بودند. تازه کاروانی از راه رسیده بود، وقتی حضرت سلمان «رض» را در آن حال می‌بینند به گمان این‌که کارگری بیش نیست به او دستور می‌دهند تا اثاثیه آنان را تا محل نمایشگاه حمل نماید. وقتی اهل محل حضرت سلمان «رض» را می‌شناساند، بسیار ناراحت و غمگین می‌گردند، و به محض این‌که اهل کاروان از اصل قضیه باخبر می‌شوند در حالت سرآسیمگی پیش حضرت سلمان «رض» آمده اظهار معذرت‌خواهی می‌کنند، اما حضرت سلمان «رض» می‌فرماید: شما اصلاً ناراحت نباشید، مگر چه اشکالی دارد که اثاثیة مردم را حمل کنم، و آخر برای چه زعامت و رهبری این مردم را به عهده گرفته‌ام؟ .

 

مهدی خلیفه عباسی و کفش‌های رسول الله صلي الله عليه و سلم

مهدی از (خلفای بنی عباس) نسبت به رسول الله صلي الله عليه و سلم ارادت به‌خصوصی داشت، یک دفعه شخصی یک جفت کفشی را در حالی‌که در پارچه‌ای پیچیده بود تحت این عنوان که کفش‌های مبارک رسول الله صلي الله عليه و سلم  هستند به مهدی تقدیم نمود، مهدی کفش‌ها را گرفته آنها را فوراً روی دیده‌هایش نهاد و به کسی‌که این کفش‌ها را آورده بود پاداشی عنایت فرمود، بعد از رفتن آن شخص، مهدی به حاضرین در مجلس گفت: به خوبی می‌دانم که نگاه رسول الله صلي الله عليه و سلم بر این کفش‌ها نیفتاده چه رسد به این‌که آنها را پوشیده باشند، اما از آن‌جا که این کفش‌ها را به رسول الله صلي الله عليه و سلم  نسبت داد به همین‌خاطر آنها را پذیرفته و او را پاداشی عنایت فرمودم

 

 

واکنش سردار لشکر نسبت به برکناری‌اش

بعد از رحلت جانگداز حضرت ابوبکر صدیق «رض» بار سنگین خلافت بر دوش حضرت عمر «رض» سنگینی می‌کرد، در ارتباط با امور امنیتی و نظامی با سردار رشید اسلام حضرت خالد بن ولید «رض» گفتگوئی در جریان است. اما حضرت عمر «رض» از این گفتگو جواب رضایت‌بخش و مثبتی نمی‌یابد. بالاخره طی حکمی ایشان را از سمت فرماندهی ارتش معزول می‌کنند. واقعاً چقدر شگفت‌آور است، شخصیتی دارد معزول می‌گردد، که لشکرهای اسلامی تحت فرماندهی ایشان به هر کجا که می‌روند و در هر میدان نبرد پیروز می‌گردند. اکنون حکم برکناری حضرت خالد بن ولید «رض» توسط نمایندة خلیفه دارد که قرائت می‌گردد و از سوی دیگر حضرت ابو عبیده بن جراح «رض» به این سمت مهم منصوب می‌گردند. اما بیائیم به عکس‌العمل حضرت خالد ابن ولید «رض» توجه بکنیم که چه می‌فرمایند: این حکم را شنیدم و آن‌را پذیرفتم و برای پذیرفتن و به اجرا درآوردن دستورالعمل‌های افسرانم با کمال میل حاضرم.

 

بزرگی به تقوی است نه به نژاد

با توجه به این‌که زیاد بن زیاد برده‌ای بیش نبود، اما شخصیت برجسته‌ای چون عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) نیز احترام وی را به‌جای می‌آورد، امام مالک بن انس (رحمه الله) می‌فرماید: زیاد بن زیاد (رحمه الله) از عبادت‌گزاران و فرزانگان و پرهیزگاران می‌باشد. محمد بن منکدر (رحمه الله) می‌گوید: زیاد بن زیاد (رحمه الله) را در آن حالی در مسجد دیدم که خویشتن را این‌چنین مورد خطاب قرار داده بود: ای نفس بنشین، می‌خواهی به کجا بروی، آیا از این‌جا، جائی بهتر برایت میسر می‌گردد، مگر از دنیا چقدر می‌خواهی؟ آیا این دست لباسی که پوشیده‌ای و این نان‌هائی را که می‌خوری برایت کافی نیست؟ محمد بن منکدر (رحمه الله) می‌گوید: آن بزرگوار به همین صورت نفسش را مورد خطاب قرار داده و اشک‌هایش بر رخسارش سرازیر بود.

 

 

 

کدام گناه؟

حسن بصری (رحمه الله) (از بزرگان و اولیاء الله) در آن مقام شامخ معنویت قرار گرفته بود که بر اثر عظمت خشیت الهی و وضعیت هولناک قیامت هرگز به سوی دنیا متمایل و از فکر و اندیشه نسبت به آخرت غافل نماند، مردم وی را هرگز در حال تبسم ندیدند، تا جائی‌که کوچک‌ترین لبخندی هم برایشان احساس بیگانگی می‌کرد، البته آثار تبسم هنگام وفات بر لب‌هایش نمایان بود، و بی‌اختیار این الفاظ را گفت: کدام گناه، کدام گناه؟ بعد از وفات، شخصی حسن بصری (رحمه الله) را در خواب دید که به او می‌گفت: هنگام سکرات این آواز به گوشم رسید: هم‌اکنون گناه باقی است روحش را به سختی بیرون کنید، اما هنگامی که ملک الموت این مژده را به من داد که چرا می‌خواهی غمگین بشوی، امروز مراسم عروسی تو در حال برگزار شدن است به همین خاطر آثار تبسم بر لب‌هایم نمایان گشت، اما همین‌که نسبت به گناهم جویا شدم جوابش را به‌صورت خاموشی یافتم.

 

 

 

فرمایشات امام ربانی شیخ عبدالقادر گیلانی (رحمه الله)

مجالس وعظ و پند و اندرز حضرت امام ربانی شیخ عبدالقادر گیلانی (رحمه الله) تبلور انوار و برکات و حسنات می‌بود. موعظه‌هایشان بسیار مؤثر و موجب دگرگونی قلب‌های مرده می‌گردید. خداوند بر شیخ عفیل الدین مبارک (رحمه الله) رحم بفرماید که بیش از شصت موعظه از مواعظ امام را طوری به رشتة تحریر درآورده که الان هم برای شیفتگان و تشنگان شاهراه حق و حقیقت، حیثیت آب حیات را دارند. مصری‌ها مجموعة مواعظ امام را تحت عنوان «الفتح الربانی» به چاپ رسانیده‌اند. اکنون اشاره‌ای کوتاه به برخی از مواعظ حسنة این شیخ بزرگوار می‌گردد، به امید این‌که موجب روح مسیحائی برای قلب‌های پژمرده گردد. ان شاء الله

1-قلبی که سرشار از ایمان باشد «چرا و چگونه» را نمی‌شناسد، و نمی‌داند که «بلکه» چه چیزی است، و قولش همیشه «بله» خواهد بود.

2-بیداری‌ات را برای بعد از مرگ ذخیره نکن، زیرا در آن موقع هیچ‌گونه سودی در بر نخواهد داشت.

3-قلب در بدن چون پرنده‌ای است در قفس، مرواریدی است در صدف، دارائی است در صندوق. لذا پرنده، معیار است نه که قفس، مروارید موردنظر خواهد بود نه که صدف، دارائی قابل ارزش است نه که صندوق.

4-قبل از نصیحت نمودن دیگران باید خویشتن را نصیحت نمود. سپس در پی موعظة دیگران باید شد.

5-منافقت عبارت از این است که توحید بر دروازه و شرک داخل منزل باشد.

6-بسی جای حسرت است که زبانت به سوی تقوی فراخواند و قلب همانند فاسقان و فاجران باشد. زبان سپاس‌گزاری می‌کند اما قلب مخالفت.

7-شافعی (رحمه الله) فرموده بود: مشاهده می‌کنم که نور خصوصی الهی بر قلب تو موجود می‌باشد، لذا آن‌را به خاطر تأثیرات منفی گناهان خاموش نگردان

 

8-هنگام توبه لازم است که ظاهر و باطن با هم توبه کنند، توبه موجب انقلاب در حکومت خواهد بود.

 

9-این واقعیت را باید بپذیری که امروز آخرین روز زندگانی می‌باشد، بنابراین زادراه سفر آخرت را فراهم نما.

 

10-عموماً مردم طوری هستند که اگر در منزل بنشینند بیکار و درمانده خواهند شد و اگر به دکان بیایند پرهیزگار می‌شوند، در خوردن و نوشیدن زندیق می‌گردند، بر روی منبر هم‌چون صدیقان می‌باشند.

 

 11-کسی که رستگاران را درنیابد رستگار نمی‌گردد.

 12-دروازهة بازِ بین خود و مخلوق را ببندید و دروازه بین خود و الله را بگشائید.

13- در پوشیدن لباس‌های زمخت و خوردن نان خشک و غذاهای غیرلذیذ هیچ‌گونه مقام و مرتبه‌ای نیست، منزلت و مرتبت در قلبت به اعتبار انتخاب و گزینش خودت می‌باشد. انسان راستگو قبل از هر چیز در باطن خویش پلاس پشمین را می‌پوشد، سپس اثرش در ظاهر نمایان خواهد گردید.

 

14-با فقر و سختی با صبر و شکیبائی و در مقابل سرور و خوشحالی و نعمت با شکر و سپاس‌گزاری پیش بیا.

 

15-حیات قلب در این است که از خیال و تصور مخلوقات بیرون بیاید و رابطه‌اش با الله برقرار گردد.

 

16-بسی جای حسرت است که زبانت مسلمان است و قلبت کافر، گفتارت مسلمان است و کردارت کافر.

 

17-علمت تو را به این حقیقت فرا می‌خواند که من علیه تو گواهم.

 

18-با اندک گردانیدن آرزوهایت زهد را در‌می‌یابی، بنابراین معنای واقعی زهد همین است که آرزوها کم گردند.

 19-رابطه با دوستان بد را قطع کن و با دوستان خوب و اهل حق رابطه برقرار کن.

20- شکایت خالق را نزد مخلوق نکن.

 

21-از دریای این دنیا بترس زیرا بسیاری از مخلوقات در آن غرق گردیده‌اند.

 

22-ای کسی‌که دامنگیر مشکلات گشته‌ای، می‌بینم که در پی راضی گردانیدن مخلوفات می‌باشی، و خالق را خشنود نمی‌گردانی. به‌خاطر آبادانی دنیایت آخرتت را ویران می‌سازی.

23- به‌خاطر جمع‌آوری دنیا مانند آن شخص مباش که شب هنگام هیزم جمع می‌کند، زیرا معلوم نیست که در این تاریکی چه چیزی به دستش می‌افتد، مار یا چوب.

 

24-در پی قناعت باش، زیرا خزانة قناعت هرگز به پایان نمی‌رسد.

 

25-ای مسکین، به حال نفست گریه بکن، هنگام مردن بچه‌ات گویا قیامت برپا شده، اما در صورت تخریب و مفقود گشتن دین و آیینت هرگز غمگین نمی‌گردی و بر زوال آن یک قطره اشک هم نمی‌چکانی.

 

 

 

ارزش جواهرات در نزد بانوان صدر اسلام

عموماً قشر زنان با جواهرات و زیورات محبت فطری دارند وهمیشه به دنبال جمع‌آوری آنها می‌باشند، اما اگر زندگانی بانوان در صدر اسلام را مورد بررسی قرار دهیم، می‌بینیم که نسبت به جواهرات و زیورات توجه خاصی نداشتند. یک دفعه همسر یکی از اصحاب به همراه دخترشان به نزد رسول الله صلي الله عليه و سلم تشریف آوردند. رسول الله صلي الله عليه و سلم دیدند که دختربچه النگوی طلائی به دست دارد، فرمودند: آیا زکات این طلا را داده‌اید، مادر گفت خیر. رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمودند: آیا می‌خواهی همین النگوها به صورت النگوهای آتشین در دستش باشند؟ به محض شنیدن این وعید، فوراً النگوها را بیرون نموده تقدیم رسول الله صلي الله عليه و سلم نهاده فرمود: این‌ها از الله و رسولش می‌باشند .

 

نتیجة راستگویی و امانتداری

شب در خاموشی و آرامش کامل در حال گذر است، خلیفه وقت «امیرالمؤمنین حضرت عمر فاروق «رض» جهت بررسی اوضاع شهر و مردم در سطح شهر در حال گشت‌زنی است، ناگهان از منزلی صدای گفتگوی مادری با دخترش به گوش رسید که به او می‌گفت: شیر را با آب مخلوط کن. اما دختر این پاسخ را به مادرش می‌دهد: خیر، خلیفه دستور داده کسی حق ندارد شیر را با آب مخلوط کند، بار دیگر مادر به دخترش می‌گوید: مگر خلیفه تو را می‌بیند؟ دختر می‌گوید: اگر خلیفه نمی‌بیند، اما خدای خلیفه که می‌بیند. خلیفه از این گفتگو بسیار متأثر می‌گردد و منزل را شناسائی می‌کند، صبح روز بعد اطلاعات کامل‌تری از این خانواده می‌گیرد. بالاخره همین دختر (راستگو و امانتدار) را به نکاح یکی از فرزندان‌شان درمی‌آورد.

آری، راستگوئی و جرأت ایمانی این دختر برای هر زن و دختر مسلمان بهترین الگو و سرمشق می‌باشد، مشروط بر این‌که در اجرا و پیاده ساختن احکام الهی به غیر از حصول رضای الهی چیزی دیگر ملحوظ نظر نباشد.

 

 

گفتار کم بهتر از بسیار گفتن است

نوح بن اسود (رحمه الله) می‌گوید: در بغداد بانوی متدین و عبادت‌گزار مشهوری بود، در مجالس ابو عبدالله براقی (رحمه الله) حاضر می‌شد و از مواعظ و ارشادات ایشان بهره می‌گرفت، لیکن همیشه خاموش بود.

نوح بن اسود (رحمه الله) می‌فرماید: روزی از او پرسیدم: چرا همیشه خاموش هستی و در مورد هیچ مسئله‌ای سؤالی نمی‌کنی؟ در پاسخ گفت: گفتار کم بهتر از بسیار گفتن است، هر آن شخصی که عموماً در حالت سکوت به‌سر می‌برد، به نسبت دیگران از سخنان و پند و اندرزها بیشتر استفاده می‌برد. نوح بن اسود (رحمه الله) باز هم در مورد همین بانوی محترم می‌فرماید: روزی شنیدم که به فرزندش می‌گفت: ای فرزندم، از مصروفیت‌های بی‌حاصل شب و روز دوری کن، زیرا (در صورت دوری نکنی) فرصت‌های پرارزش زندگی را از دست خواهی داد. خودت را برای یک سفر طولانی آماده کن، از تحولات، فراز و نشیب‌های زمان و از نقشه‌های شیطان خصوصاً هنگامی که آنها به همراه اسباب فتنه‌های دنیا بر تو حمله‌آور شوند.

 

تواضع و فروتني حضرت ابوبكر صديق «رض»

حضرت ابوبكر -رضي الله عنه- با آن كه خليفه و فرمانرواي مسلمين بود، مع الوصف وضع و پوشاك ظاهري اونشان نمي‌داد كه اوفرمانرواي جهان اسلام است. در بين جماعتي كه حضور داشت، از نظر لباس ومحل نشستن حتي در مجلس خلافت هيچ گونه امتيازي بر ديگران نداشت. لهذا هر گاه تازه واردي مي‌آمد كه قبلاً او را نديد بود ونمي‌شناخت، مي‌گفت: السلام عليك يا خليفة رسول الله وأيكم الخليفه؟ يعني سلام بر تو اي خليفه رسول خدا راستي، كداميك از شما خليفه است؟

 

 

تذکرة موت مرا از خوابیدن باز می‌دارد

رجاء بن مسلم (رحمه الله) می‌فرماید: اشتیاق و معیار بندگی بانویی به نام عجرده عمیه (رحمها الله) به حدی رسیده بود که تمام شب را در عبادت می‌گذراند، و هنگام سحر می‌گفت: پرودرگارا، عبادت‌گزاران تمام شب را در عبادت و بندگی تو می‌گذرانند، ای خدایا، مرا نیز از همان بندگان مقرب و مقبول خویش قرار بده که به دنبال یافتن رحمت‌ها و بخشش‌های تو هستند. رجاء بن مسلم (رحمه الله) می‌گوید: عجردة عمیه (رحمها الله) این مناجات را باربار می‌گفت و به سجده می‌افتاد و مدام از چشم‌هایش اشک جاری می‌شد. آمنه بنت یعلی بیان می‌کند: عجردة عمیه شبی را در نزد ما بود، آن شب را در عبادت گذراند، به او گفتیم: اگر مدت کوتاهی استراحت می‌کردی بسیار خوب می‌بود، در پاسخ گفت: آن‌چه شما گفتید همه‌اش درست، اما تذکرة موت مرا از خوابیدن و استراحت کرده باز می‌دارد

 

 

نسبت به چیزهای زودگذر غمگین مباش

ابوعبدالرحمن محمد بن حسین (رحمه الله) می‌فرماید: بانویی به نام عایشه عبادت‌گزار بسیار بزرگی بود، دخترش را مورد خطاب قرار داده این‌چنین می‌گفت: نسبت به آن چیزی که فنا می‌شود (از بین می‌رود) خوشحال، و در صورت از بین رفتنش غمگین مباش.

در اطاعت و بندگی الله، احساس خوشحالی بکن و از این‌که (خدای ناخواسته) از نگاه و توجهات الهی بیفتی بسیار بترس.

دخترش می‌فرماید: مادرم می‌گفت: این واقعیت را بپذیر، هر کسی‌ که در تنهائی احساس ترس و وحشت کند هنوز نسبت به الله انس پیدا نکرده و هر کسی‌که بنده‌ای از بندگان خدا را حقیر بشمارد هنوز معرفت پروردگارش را حاصل ننموده، زیرا کسی‌که خالق را می‌خواهد، حتماً با مخلوقش نیز محبت می‌ورزد .

 

 

بخشش حضرت عثمان ذي النورين «رض»

در زمان خلافت حضرت صدیق اکبر «رض»، قحط‌سالی پیش آمد و مردم از گرسنگی به خلیفة مسلمین شکایت بردند. روز بعد کاروان حضرت عثمان«رض» از شام به طرف مدینه در حال حرکت بود؛ تجار جهت خرید به بیرون شهر مدینه رفتند و گفتند، ما در عوض هر کالا ده تا دوازده درهم بیشتر می‌دهیم. حضرت عثمان «رض» فرمود: امروز با کسی معامله می‌کنم که از این بیشتر بدهد. تجار گفتند این محال است. حضرت فرمود: من با خدا معامله می‌کنم؛ او هفتصد برابر بیشتر می‌دهد، این را فرمود و دستور داد كه کاروان را که حامل گندم و مواد غذایی بود، در بین فقرا تقسیم کردند.

 

 

پند و اندرز حضرت یحیی بن معاذ (رحمه الله)

یحیی بن معاذ (رحمه الله) از بزرگان عهد خودشان بود، یک دفعه فرمود: «دنیا ویرانه‌ای است و از این دنیا همان قلبی ویرانه‌تر است که در پی آبادی دنیا باشد. آخرت محل آبادی است و در قبال آخرت همان قلبی آبادتر است که در فکر آبادانی آخرت باشد. برادر تو همان شخصی است که تو را از عیب‌هایت آگاه سازد و دوست ات همان شخصی است که تو را از ارتکاب گناهان باز دارد».

در جائی دیگر می‌فرمود: «شخصی به خاطر ضیاع اموالش اندوهگین می‌شود، اما با کمال تأسف، زندگی‌اش مدام رو به زوال است، اما بخاطر این نابودی جبران‌ناپذیر اصلاً غمگین نمی‌شود. شب طولانی است آنرا به خاطر بسیار خوابیدن از بین نبرید و روز درخشنده است تابشش را بخاطر ارتکاب گناهان تاریک نگردانید».

باز هم این‌چنین می‌فرمود: «خردمند همان شخصی است قبل از اینکه دنیا وی را رها کند وی دنیا را رها کند. و قبل از اینکه در قبر نهاده شود، آنجا را آماده سازد و قبل از اینکه در پیشگاه خداوند حاضر شود، پروردگارش را راضی گرداند».

 

 

حق‌گوئی خالد بن یزید (رحمه الله)

خالد بن یزید (رحمه الله) از علما و عرفای برجسته، که در علم حدیث مرتبة بسیار بلندی داشت تا جائی که امام زهری (رحمه الله) نیز از ایشان نقل روایت می‌نمود. در حق‌گوئی به غیر از خدا، از دیگران کوچک‌ترین ترس و واهمه‌ای نداشت. چنانچه عبدالملک بن مروان (از خلفای بنی‌امیه) را چندین مرتبه به خاطر ارتکاب اشتباهاتش مورد نکوهش و سرزنش قرار داد.

یاقوت حموی می‌فرماید: یک دفعه از ایشان سؤالی پرسیده شد که چه چیزی به انسان نزدیکتر می‌باشد؟ فرمود: مرگ. سپس این سؤال مطرح گردید: به چه چیزی باید دل بست؟ در پاسخ فرمود: عمل. و در پاسخ این پرسش که در دنیا از چه چیزی بیشتر وحشت می‌باشد؟ فرمود: دنیا نوعی میراث است که به دیگران منتقل می‌گردد، بنابراین صاحبان قدرت از ناتوان بودنشان می‌ترسند و ثروتمندان از مفلس بودنشان وحشت‌زده می‌شوند، چه اقوام و ملل قدرتمندی که ناتوان شدند و چه ثروتمندانی که دچار افلاس و فقر شدند. لازماً هر کسی که در کبر و غرور و خودباوری گرفتار شد، این حقیقت را باید بپذیرد که بطور کلی از بین رفته است.

 

 

تقوي حضرت عمر بن عبدالعزيز«رح»

حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) یک دفعه به منزل آمد و به همسرش گفت: اگر پولی است بده تا انگور بخرم، همسرشان در پاسخ گفت: من پولی ندارم، اما (جای تعجب در این است) جناب عالی با توجه به اینکه خلیفه هستی باز هم توان خرید انگور را نداری. حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) فرمود: آری، همین وضعیت برایم به مراتب بهتر از این است که فردای قیامت به عنوان یک خائن در جهنم افکنده شوم.

 

عبدالله بن مبارک (رحمه الله)

سلیمان بن داوود (رحمه الله) می‌فرماید: از حضرت عبدالله بن مبارک (رحمه الله) پرسیدم: در دنیا چه کسانی از اهل کار و صلاحیت واقعی هستند؟ فرمود: علما.

سلیمان بن داوود دوباره پرسید: پادشاهان و امیران روی زمین چه کسانی هستند؟ فرمود: قدرت و حکومت از آنِ زاهدان (پرهیزگاران) است.

نعیم بن حماد (رحمه الله) می‌فرماید: حضرت عبدالله بن مبارک (رحمه الله) هرگاه کتاب رقاق را مطالعه می‌فرمود، همچون گاو مذبوحه‌ای می‌شد و به اندازه‌ای می‌گریست که کسی جرأت نمی‌کرد به ایشان نزدیک بشود.

ابن عیینه (رحمه الله) می‌فرماید: زندگانی اصحاب بزرگوار را با دقت کامل مورد تحقیق و بررسی قرار داده‌ام و الان زندگی حضرت عبدالله بن مبارک (رحمه الله)را نیز مطالعه نموده‌ام، تنها تفاوتی که بین این دو یافتم این بود که اصحاب بزرگوار رضي الله تعالي عنهم به همراه پیامبر صلي الله عليه و سلم و در میدان جهاد دوشادوش پیامبر صلي الله عليه و سلم بوده‌اند.

 

 

انسان‌های خوب همیشه وجود دارند

بعد از عهد طلائی خلفای راشدین رضي الله تعالي عنهم معیار حکومت‌ها آن‌طور که می‌بایست باقی نماند، اما با توجه با این‌همه زوال عدالت، باز هم خبری از خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس آن‌چنان در اوج معنویت بوده‌اند که از ارتکاب هرگونه عمل زشت و ناشایست شرمنده و وحشت‌زده می‌شدند. از ترس این‌که مبادا وقت موعود الهی بسر رسد. از زمرة آن خلفاء، مهدی (از خلفای بنی‌عباس) را می‌توان نام برد، قلبش آماجگاه یاد الهی بود. با مشاهده کردن حالات مذنه (از زنان پارسای بنی امیه) یادوارة گریه‌ها و دعاهای عاجزانه‌اش در اوراق تاریخ موجود می‌باشد. حسن الوصیف می‌گوید: یک‌مرتبه طوفان شدیدی به وقوع پیوست، به دنبال خلیفه بیرون شدم، دیدم که رخسارش را بر زمین نهاده بود و به شدت می‌گریست و با پروردگارش این‌چنین راز و نیاز می‌کرد: پروردگارا، امت رسولت r را محافظت فرما و دشمنان‌مان را به خاطر نابودی ما شادمان نگردان، اگر می‌خواهی در عوض گناهانم همه را مورد مجازات قرار دهی، خودم حاضرم (یعنی به خاطر گناهانم دیگران را مورد مجازات قرار نده بلکه خود من را مورد مجازات قرار بده).

 

 

پیشی گرفتن حضرت ابوبكر صديق«رض»  از حضرت عمر فاروق«رض» در انفاق مال

در سنن ترمذی و سنن ابوداود از عمر«رض» روایت است که گوید: «رسول خدا صلي الله عليه و سلم به ما دستور داد که به فقرا و نیازمندان صدقه دهیم. من هم این کار را کردم و با رضایت خود قسمتی از مالم را به او دادم تا آن را به نیازمندان بدهد. آنگاه فرمود: چه چیزی را برای خانواده‌ات باقی گذاشته‌ای؟ گفتم: به اندازة همین مقداری که انفاق نمودم. و ابوبکر تمام آنچه که در نزدش بود آورد. پیامبرصلي الله عليه و سلم فرمود: ای ابوبکر، چه چیزی را برای خانواده‌ات باقی گذاشته‌ای؟ گفت: خدا و رسولش را برایشان باقی گذاشتم. (عمر گويد) گفتم: هرگز در هیچ کاری از او پیشی نمی‌گیرم».

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

هدايت يافتگان به اسلام

اسلام آوردن يك مرد يهودي در اسرائيل

میخائیل شروبیسکی از آن یهودیهایی بود که به شدت از اسلام متنفر

 بود او ساکن یکی از شهرکهای یهودی نشینی بود که به تنفر از اسلام

 ومسلمین معروف هستند. الگوی او یک یهودی تروریست به نام" باروخ

 گولد اشتاین"بود، همان که فلسطینیان را هنگام نماز در حرم ابراهیمی

 تیر باران کرد. نسب میخائیل شروبیسکی به یک طایفه بزرگ یهودی

 در جمهوری آذربایجان برمی گردد. آنها در سال 1993 به فلسطین

اشغالی نقل مکان کردند. او که آن زمان سی سال بیشتر نداشت تصمیم

 گرفت در شهرکی زندگی کند که اسوه و الگوی او "باروخ گولد اشتاین"

 در آنجا زندگی کرده بود. شهرک "کریات اربع " جایی است که اکثر

تندرویان یهودی در آنجا زندگی می کنند. میخائیل شروبیسکی به زودی

با وضعیت جدید خو گرفت. ابتدا به کرایه کردن خانه ای در آن شهرک

پرداخت، سپس به حرفه اش که همانا پرورش اندام بود پرداخت. او از

 فعالترین افراد آن شهرک بود به طوری که بعد از مدتی تصمیم گرفت

به  جنبش "کها ناحی " بپیوندد. این جنبش که توسط یهودیهای افراطی

 اداره می شد از خطرناک ترین جنبش های یهودی بود که نفرت و عداوت

 شدیدی نسبت به اسلام و مسلمین علی الخصوص فلسطینیان داشتند.

میخائیل شروبیسکی در این مورد می گوید:

با پیوستم به این جنبش می‌خواستم کینه توزی خود را نسبت به اعراب

و مسلمانان که در آذربایجان در من شکل گرفت و در کریات اربع به اوج

 خود رسید به مسلمانان نشان دهم. در واقع می خواستم با یک عملیات

انتحاری در یکی از مساجد شهر الخلیل مسلمانان را در هنگام نماز خواندن

 به خاک و خون بکشم. یعنی همان کاری را انجام بدهم که گولد اشتاین انجام

 داد. بعد از اینکه نیروهای مقاومت فلسطینی عملیاتی رادر عمق خاک

اسرائیل انجام دادند دیگر طاقت نیاوردم و با چند تن از بزرگان شهرک

جلسه ای تشکیل دادیم. من به آنها گفتم: فقط شعار نوشتن بر ضد اعراب

 روی دیوار منازلتان فایده ندارد، باید برویم و کار را یکسره کنیم. باید

 از همه آنها انتقام بگیریم. اگر شما مرد هستید پس به پا خیزید تا به شهر

 الخلیل برویم و همه مردم آن را قتل عام کنیم.

اما علی رغم افراطی گری که داشتم در داخل من طوفان عجیبی به پا شده

 بود. به خیلی از مسائل همراه با شک و تردید می نگریستم؛ علی الخصوص

 این جهان آفرینش که هر وقت سؤالات خود را از خاخامهای یهودی

می پرسیدم آنها جوابهایی به من می دادند که اصلاٌ قانع نمی شدم.

همواره از دیگر ادیان به خصوص اسلام می خواستم معلوماتی کسب

کنم اما هیچوقت موفق نمی‌شدم، زیرا خاخامهای یهودی همواره به سب

 وناسزا به نبی اکرم صلی الله علیه وسلم و هر چه به اسلام تعلق داشت

 می پرداختند.

در همین دوران اتفاقی در زندگی من افتاد که از این رو به آن رو شدم؛

 حدود سه سال پیش بود که با جوانی به نام خلیل الزلوم از شهر الخلیل

 آشنا شدم. او مکانیک بود و آمده بود تا ماشینم را تعمیر کند. وقتی

فهمیدم او مسلمان است بر رویش اسلحه کشیدم و تهدید کردم اگر

نزدیکتر بیاید او را تیر باران خواهم کرد. او خیلی آرام و با اعتماد به

 نفس کامل جلو آمد و مرا به گفتگو دعوت کرد. او روش خیلی

عاقلانه ای را به کار برد. ولید خیلی خوش اخلاق بود. من تا مدتها

با او در ارتباط بودم به طوریکه بعد از دو سال خودم علاقمند به تحقیق

 در مورد دین اسلام شده بودم. بعد از اینکه چند فرهنگ لغت به زبان

 عربی تهیه کردم توانستم به حد کافی با دین اسلام آشنا شوم. از ولید

 خواستم که نماز را به من بیاموزد. همچنان بیشتر و بیشتر در مورد

اسلام آموختم تا اینکه احساس کردم در دریای معرفتی که پیدا کرده

بودم غوطه ور شده ام؛ احساس کردم آنچه که حالا در درون من تجلی

 پیدا کرده بود از بدو تولد در من وجود داشته است. در نهایت قفل

زبانم توسط کلید توحید گشوده شد و من شهادتین را ادا کردم. بعد از

 اینکه اسلام آوردم شهرک نشینان عرصه را بر من تنگ کردند، به

طوری که از ترس جانم زندگی در آنجا را ترک کردم و به کشور اصلی ام

آذربایجان برگشتم. در آذربایجان هم وضعیتی بهتر از کریات اربع نداشتم؛

 پدر و مادرم هرگز حاضر نبودند مرا ببینند. من هم تصمیم گرفتم به جای

 اولم برگردم، اما این بار به جای شهرک یهودی نشین به روستای ابوغوش

 در کمربند سبز نزدیک قدس شریف باز گشتم و اکنون نیز خدا را شاکرم

 که در کنار همسرم "مسینا" خانواده ای مسلمان را تشکیل داده ام. من

 چهار فرزند دارم که اسامی آنها به ترتیب : یعقوب عبدالعزیز، عیسی

عبدالرحمن، منا  و میثا است.در آخر تنها آرزوی من است که بتوانم اسمم

 را در مدارک هویتم تغییر بدهم؛ آن هم به خاطر حج بیت الله الحرام است

 نه چیز دیگری، چون می ترسم مقامات عربستان به خاطر اسمم در اوراق

 هویت از ورود من جلوگیری کنند. می‌خواهم فرزندانم در مدرسه ای که به

 حفظ قرآن کریم می پردازد تربیت کنم، همچنین امیدوارم بعد از آزادی

مسجد الاقصی در آنجا نماز بگذارم؛ هر چند مشکلاتی در عصر حاضر

 موجود است و امت اسلام از هم گسسته است اما پیروزی از آن مسلمانان است.                                               

*    *     *     *    *    *    *   *    *    *   *   *    *    *    *    *    * 

اسلام آوردن يك زن يهودي در مكزيك

 

عنایت الهی و تابیدن نور ایمان در قلب یک دختر یهودی، باعث شد

 او از گمراهی و غفلت بیدار شده و به دین اسلام بپیوندد. او دختری

 مکزیکی است و در جامعه یهودیان مکزیک بزرگ شده است.....

در جستجوی حقیقت

حدود چهار سال پیش زندگی برایم هیچ معنایی نداشت؛سؤالات زیادی

 را درذهن داشتم که دنبال جوابی برای آن می گشتم اما در هیچ یک

 از کتب یهود ونصاری آن را نیافتم. سؤالهایی که همیشه فکر وذکرم

 را به خود مشغول کرده بود،مثلاٌ اینکه چگونه می توان با پروردگار

 خویش به طور مستقیم رابطه بر قرار کرد.

لندن نقطه شروع

هنگامی که در لندن تحصیلات دانشگاهیم را دنبال می کردم با خانواده ای

 مسلمان آشنا شدم که این آشنایی به رفت وآمد با آنها منجر شد.یکی

از نکاتی که توجه مرا به خود جلب کرده بود آرامش واطمینانی بود که

 مادر خانواده از آن بهره مند بود.وقتی راز این آرامش را از اوپرسیدم ،

گفت:در اسلام حقوق زن به طور روشن مشخص وبیان شده است،در

واقع اسلام شأن ومنزلت زن را در نزد شوهر وخانواده اش بالا برده

 است.این کلمات جرقه ای در ذهن من زدوبر من اثر گذاشت.طوری که

 باعث شد با شتاب بیشتری دنبال حقیقت باشم.

ورود به مسجد

روزی برای رفتن به یکی از پارکهای لندن از خانه خارج شدم.در مسیرم

 از جلوی یکی ازمساجد بزرگ لندن گذشتم.به محض رسیدن به درب

مسجد بدون درنگ وارد مسجد شدم،در آنجا شخص مُسنی با محاسن

سفید ایستاده بود ،وقتی مرا دید با گشاده رویی به طرفم آمد واز من

خواست به احترام مسجد روسری بپوشم!من با کمال میل حرفش را پذیرفتم .

سپس داخل مسجد شدم ودر گوشه ای نشستم.او نسخه ای از قرآن کریم،

همچنین کتابهایی به زبان انگلیسی که مفاهیم اسلام را تشریح می کرد

به من هدیه داد.در حالی از مسجد خارج شدم که آرامش ومسرت خاصی

 به من دست داده بود.کتابها را کم کم مطالعه  می کردم همچنین در جلسات

 سخنرانی که هر هفته در مسجد تشکیل می شد شرکت می کردم .باید

بگویم این جلسات بی نهایت در فهم معانی دین وحقیقت اسلام برایم مؤثر

 بود.اسلام راهی را درمقابل انسان قرار می دهدتا هر شخص چه در مورد

 زندگی وچه بعد از آن تکلیفش را بداند.برای من جالب بود که مسلمانان

به تمام انبیاء وپیامبران از آدم [علیه السلام] تا حضرت عیسی [علیه السلام]

 ایمان دارند.ونکته ای که مرا شدیداٌتحت تآثیر قرارداده  بود این بود که

هر فرد مسلمان بدون واسطه با خدایش ارتباط بر قرار می کند.دو سال تمام

 فکرم به این مسائل مشغول بود؛از طرفی به شدت به دین اسلام علاقه مند

 شده بودم واز طرف دیگر از خانواده ام می ترسیدم ونگران واکنش آنان

بودم.بالاخره بعد از مدتها کشمکش با خودم،در یکی از جلسات دینی در

 مقابل امام مسجد ایستادم واسلام خودم را اعلام کردم؛حاضران بی نهایت

 از مسلمان شدنم خوشحال شدند .خوشحالی من هم از آنهاکمتر نبود چون

 از این لحظه به بعد من یک مسلمان بودم و محجبه شده بودم.

واکنش خانواده ام بعد از اسلام آوردن من

مدت زیادی از اسلام آوردنم نمی گذشت که درسم به اتمام رسید. الحمدالله

 در آنجا هیچ مشکلی نداشتم علی الخصوص که با حجاب کامل اسلامی به

 دانشگاه می رفتم. بعد از اتمام تحصیلاتم به مکزیک بازگشتم، اولین نفری

 که متوجه تغییراتی در من شد پدرم بود که از عادت و رفتار و همچنین

 روسری که بر سر داشتم متعجب شده بود. یک روز پدرم به طور ناگهانی

 وارد اتاقم شد و مرا در حال نماز خواندن مشاهده کرد. درد سر واقعی از

 آن روز شروع شد، او به هیچ وجه از اسلام آوردن من راضی نبود، حتی

 به من فرصت نداد تا برایش علت مسلمان شدنم را توضیح دهم. مادر و

برادرم از اسلام آوردنم جا خورده بودند. تمام دوستان و خویشاوندان مرا

 طرد کردند. پدرم تصمیم گرفته بود مرا از خانه بیرون کند، مادرم نیز در

مقابل تصمیم او سکوت کرد حتی سعی نکرد او را از این  تصمیم منصرف

 کند. مادر یک سال تمام با من صحبت نمی‌کرد. برادرم نیز هرگز این وضعیت

 مرا نپذیرفت و با حجاب مشکل داشت. البته من از خانواده ام ناراحت یا

عصبانی نشدم زیرا از صفات مؤمن این است که در همه حال صبر داشته

باشد. من از خانه پدری طرد شدم و به تنهایی جای دیگری ساکن شدم.

البته با خانواده ام در تماس هستم و سعی می کنم خودم را به آنها نزدیک کنم.

کنار آمدن با جامعه

خوشبختانه در جامعه هیچ مشکلی نداشتم. بسیاری از دوستان و آشنایان

 فکر می کردند من به سرطان مبتلا شده ام و چون سرم طاس شده است

 آن را با روسری می پوشانمو یا حدس و گمانهای بی ربط دیگری را

مطرح می کردند. من از فرصب استفاده می‌کردم و دین اسلام را برای

بسیاری از آنان شرح می دادم که البته خیلی مؤثر بود و توانستم بسیاری

 از دوستان نزدیکم را به دین اسلام دعوت کنم.

 

وسوسه شیطان

مانند هر انسان دیگری شیطان هم مرا وسوسه می کرد تا بلکه از راه

 راست خارج شوم. تابستانهای مکزیک خیلی گرم است و با بالا رفتن

درجه ی هوا روسری پوشیدن کمی مشکل می شود. هر بار که از این

 راه وسوسه می شدم با خواندن معوذتین و استغفار از شیطان به خداوند

 بزرگ پناه می برم. روزی برادرم از من پرسید: آیا عکسی از پیامبرتان

داری؟ گفتم:نه! او گفت: فکر می کنم پیامبرتان محمد [صلی الله علیه وسلم]

 را در خواب دیدم که پیش من آمد و گفت:ما هیچکس را به پذیرفتن دین

اسلام مجبور نمی کنیم! بعد از این خواب بود که تغییرات قابل ملاحظه ای

 در رفتار برادرم مشاهده کردم. او به طور مستمر به ملاقاتم می آمد و

با من صحبت می کرد.

 

حمد وسپاس از خداوند

از خداوند بزرگ بسیار شاکرم که نعمت اسلام را به من ارزانی داشت

وباعث شد که با تمام وجود با دین اسلام آشنا شوم واز ظلمت وگمراهی

رهایی یابم.اسلام دین صلح ودوستی وگذشت است وبه تمام ادیان آسمانی

 احترام می گذارد .اسلام به من آموخت که چگونه اعتماد به نفس داشته

باشم،در واقع با این دین من عزت یافتم .کلام آخر اینکه خداوند به ما

نزدیک است ومطمئن باشید اگر خالصانه به درگاه او دعا کنیم دعای

 ما را اجابت خواهد كرد.

 

*     *    *     *    *    *     *    *     *     *    *    *    *    *

اسلام آوردن يك دانماركي

آنا لیندا یک زن اهل دانمارک است که در سال 1966 میلادی به دنیا

 آمده است. هنگامی که کودکی بیش نبوده  همراه خانواده‌اش به کانادا

 و از آنجا به نیویورک مهاجرت می‌کند. او مدرک فوق لیسانسش را از

 دانشگاه «مک گیل» در مونترال کانادا گرفته است و از آن موقع تا به

الان یا برای تحصیل و یا برای کار مشغول مسافرت به نقاط مختلف

 جهان است.

از سال 1997 که برای آموختن زبان عربی به قاهره سفر کردم، سفرم

 برای شناختن ادیان مختلف نیز شروع شد. هنگامی که در قاهره بودم

 یکی از دوستانم انجیلی را که شامل عهد قدیم و جدید بود، به من

هدیه کرد. از این هدیه خیلی خوشحال شدم، چون واقعاً احساس می‌کردم

 که به عنوان یک مسیحی باید از ماهیت انجیل و آنچه در آن نگاشته

شده است، آگاهی یابم. من یک پروتستان بودم و با این مذهب رشد

کرده بودم، اما هیچ وقت به تثلیث عقیده نداشته‌ام. هرگز حضرت

 مریم را به عنوان مادر خدا و یا حضرت عیسی را به عنوان پسر خدا

 قبول نداشته‌ام. همچنین به این عقیده که حضرت عیسی به خاطر

 ادای کفارۀ گناهان دیگر انسانها به صلیب آویخته شده است، معتقد

 نبودم. مگر می‌شود او که پیامبری از جانب خدا بوده است، به هنگام

 به صلیب کشیده شدن، طبق عقاید مسیحیان به خدا بگوید: «خدایا!

 خدایا! چرا از من روی گردان شدی».! با این حال من هم همانند هم

 کیشانم طوری تربیت شده بودم که با اسلام و مسلمانان دشمنی داشته

باشم. قبل از اینکه به قاهره سفر کنم، از عربها نیز بدم می‌آمد. البته

 پیش زمینۀ ذهنیای که از قبل در مورد اعراب داشتم، در این مورد

بی تأثیر نبود؛ مثلاً در فیلمهایی که است، تماماً اعراب را تروریست،

 اصول گرا و ظالم نسبت به حقوق زنان و هچنین کودن نشان می‌دهند.

 در سال 1998 به دانشگاه دمشق رفتم تا تحصیلاتم را در آنجا ادامه

بدهم. اینجا بود که برای اولین بار انجیل را بطور کامل مطالعه کردم و

 در حین مطالعه نکاتی را که برایم سؤال برانگیز بود، یادداشت می‌کردم.

 وقتی از خواندن انجیل فارغ شدم و به یاددشت‌هایم مراجعه کردم،

متوجه نتاقضات عجیبی در انجیل شدم یا خیلی از مسائلی که در شأن

یک کتب آسمانی نبود. مانند قرار دادن صفات خداوند در انسان و یا

 بی احترامی به پیامبران به پیامبران بزرگی همچون نوح، لوط و

داوود و... (علیهم السلام) که در بسیاری از موارد در مورد آنها

 قصه‌هایی دور از ذهن وجود دارد. بعد از خواندن انجیل سعی کردم

 کتاب تورات را هم بخوانم. چند بار سعی کردم نسخه‌ای کامل از تلمود

 یهودیان را نیز به دست بیاورم، اما فائده‌ای نداشت، زیرا یهودیان

 کسی را به دینشان دعوت نمی‌کنند. پس از آن چند مدتی را در بررسی

 مذهب بودایی گذراندم، ولی خیلی زود آن را کنار گذاشتم. چون دیدم

 آنها به خدا، خالق آسمانها و زمین اعتقادی ندارند، درحالی که من به

 خدا اعتقاد داشتم.

در سال 1999 در دمشق به برای کار در یکی از سفارت خانه‌ها دعوت

 شدم و در سال 2000 با شوهرم «مهنّد» آشنا شدم. او مهندس بود

و چون او را انسان با اخلاقی دیدم، با او ازدواج کردم. در زندگی شخصی‌ام

 آدمهای خوب وبد زیادی را دیده‌ام، اعم از مسلمان، بودایی، هندو و

مسیحی. قبل از اینکه مسلمان شوم هر وقت با افراد مسلمانی برخورد

یا ملاقات داشتم، آنها را نمایندۀ دینشان می‌پنداشتم و سؤالاتم را از آنها

 می‌پرسیدم. از هر یک جوابی می‌شنیدم و عجیب اینکه هرکدام خود را

 دانای کل می‌پنداشت، ولی بعدها به اشتباه بودن برخی از آن پاسخها

پی بردم. هیچ کس در جواب سؤالاتم «نمی‌دانم» یا «مطمئن نیستم» را

 بر زبان نمی‌آورد و این از نظر من اشتباه محض است. بعد از ساعتها

گفتگو با شوهرم مهنّد در مورد اسلام  بسیاری از گره‌های کوری که

در ذهنم راجع به اسلام وجود داشت، گشوده شد.

در رمضان سال 2002 از مهنّد خواستم قرآن خواندن به زبان عربی

 را به من بیاموزد. او با اینکه در شبانه روز وقت کمی داشت، اما

بلافصله پذیرفت. من توانستم قرآن را به زبان اصلی و به کمک ترجمۀ

 آن، بخوانم. بعد از اینکه خواندن قرآن را به پایان رساندم به فکر فرو

 رفتم. چقدر این کتاب زیبا، علمی و توأم با لطف و رحمت است، و دیدم

برعکس آنچه که مستشرقین در مورد اسلام نوشته‌اند، در قرآن از مقام

زن تجلیل شده است. مستشرقین قرآن را از روی غرض ترجمه می‌کنند

 و دین اسلام را به عنوان دینی که سلبیات (نقاط ضعف) آن از ایجابیات

 (نقاط قوت و مثبت)آن بیشتر است، معرفی می‌کنند. قرآن کتابی است

 که در آن از فضا، وراثت، زمین شناسی، پیدایش زندگی وخلقت انسان

سخن گفته شده است در حالی که بعضی از این علوم در این اواخر

 مطرح شده‌اند واین خود باعث اعجاب است. چطور ممکن است پیامبری

 اُمی و درس نخواندهقبل از هزار و چهارصد سال پیش، چنین کتاب

 با عظمت و پر محتوایی را به امتش هدیه کرده باشد، اما در فراگیری

 آن کوتاهی می‌کنیم. ابتدا با خود فکر می‌کردم شاید علمای عرب که

در آن دوران سرآمد بودند، در نوشتن این کتاب به پیامبر کمک کرده

 باشند. اما بعد از مطالعه‌ای عمیق‌تر متوجه شدم که انقلاب علمی

مسلمانان بعد از ظهور اسلام و در زمان خلفا شکل گرفته است. در

 بهار سال 2003 فرصتی دست داد تا با یکی از عزیزترین دوستانم

که ایسلندی است، ملاقات کنم. او مسلمان بود و به من توصیه کرد

 تا قرآن را با ترجمۀ انگلیسی روان که توسط «عبدالله یوسف علی»

ترجمه شده است، مطالعه کنم. بعد از انکه این ترجمه را به دست

آوردم، آن را با نسخۀ عربی آن مطالعه کردم. در ماه می همان سال

دوباره دوست ایسلندی‌ام به ملاقاتم آمد و به مدت دو هفته میهمانم بود.

 در این مدت حداکثر گفتگوهای ما حول محور قرآن کریم می‌چرخید.

 در آخر متوجه شدم که ما در یک مورد با هم اتفاق نظر داریم و

آن چیزی بود که من مدتها در رؤیای تحقق آن بودم، و آن ترجمۀ

قرآن به زبان ایسلندی بود. ما با همدیگر قرار گذاشتیم که خودمان

 آستین‌ها را بالا بزنیم واین پروژه و کار بزرگ را شروع کنیم. و

ما از همان روز کارمان را شروع کردیم. چیزی از این امر نگذشته

 بود که به شوهرم گفتم می‌خواهم رسماً مسلمان شوم. شوهرم از

 من خواست تا در این مورد شتاب‌زده عمل نکنم، بلکه حسابی فکر

 تا یک وقت پشیمان نشوم. او به من گوشزد کرد که با پذیرش اسلام

 رفتار مردم با من عوض خواهد شد، و اینکه اطرافیانم مسخره‌ام

 خواهند کرد. از همه مهمتر خانواده و دوستانم را از دست خواهم

داد. اما من به این چیزها اهمیتی ندادم، بلکه عقیده داشتم این یک

 امر خصوصی و مربوط به خودم است وهیچ احدی حق دخالت در

 آن را ندارد. من به خودم افتخار می‌کردم که می‌خواهم مسلمان شوم،

چون این امر بعد از سالها تحقیق و تجربه در ادیان مسیحیت و یهودیت

 و آئین هندوئیسم و بودایی، سرانجام به اسلام ختم شده بود. من به

 مرحله‌ای از ایمان رسیده بودم که مطمئن بودم اسلام دین بر حق است.

 هیچگاه خاطره اولین اذانی را که در قاهره شنیدم، فراموش نمی‌کنم.

آن لحظه در پوست خود نمی‌گنجیدم واشک‌هایم یکی پس از دیگری

 از چشمانم فرو می‌چکید. چقدر زیباست که انسان با صدای اذان فجر

 از خواب برخیزد. هرگاه قرآن را می‌خوانم در وجودم رخنه می‌کند،

 حتی به گریه می‌افتم. باید اعتراف کنم که هیچ کتاب دیگری همچون

 قرآن اینقدر در من تأثیر نگذاشته است چه برسد که با خواندن آن

به گریه بیفتم. این کتاب بزرگ آسمانی را هر چه بیشتر می‌خوانم،

بهتر آن را درک می‌کنم. کتابی است که فهم و دانش مرا افزایش

داده است. بعد از مسلمان شدنم بی صبرانه منتظر سفر حج بودم.

به لطف خداوند دوستان مسلمان بیشتری در جستجوهای اینترنتی

 پیدا کردم. هنگام جستجو در اینترنت به یک سایت اسلامی ایسلندی

 برخوردم و بلافاصله با سردبیر سایت مکاتبه کردم و توانستم در

اوایل سال 2004 مقاله‌ای تحت عنوان «اسلام در ایسلند» به این

سایت ارسال کنم. بعد از آن این مقاله را برای دولت عربستان سعودی

 ارسال کردم و در آن پیشنهاد ترجمۀ قرآن کریم از عربی به ایسلندی

 را مطرح کردم.

اکنون تعداد ما به سه نفر رسیده است که در کار ترجمۀ قرآن به زبان

 ایسلندی نهایت تلاش خود را صرف می‌کنیم. به هر حال این مقصدی

 بود که بعد از سی وشش سال تحقیق و تفحص در امور ادیان به آن

 رسیده‌ام، هرچند این پایان راه نیست بلکه ابتدای راه برای سفر به

سوی نور می‌باشد.

 والسلام.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر